تبلیغات
قصه های قرآن از آدم تا خاتم - منزلت ،وجه تسمیه و آغاز آفرینش آدم وحواء
قصه های قرآن از آدم تا خاتم

از امام صادق (ع) روایت است که فرمودند دلیل نامیدن آدم به این اسم بدان خاطر است که او از ادیم و پوسته وقشر زمین آفریده شده است . و شیخ صدوق علیه الرحمه می فرماید :( ادیم نام چهارمین لایه درونی زمین است و آدم ابوالبشر از آن خلق شده است . واز امام صادق (ع) روایتی است که فرمودند : حواء را بدین اسم نامیدند چرا که او از حیّ یعنی آدم آفریده شده است.

شیخ صدوق از ابن سلام نقل فرمودند که از پیامبر (ص) سوال شد که آیا سرشت آدم از تمام انواع گل بوده است و یا از نوع خاصی از آن حضرت پاسخ فرمودند : سرشت وی از تمام گل بوده است و اگر غیر این می بود انسانها یکدیگر را باز نمی شناختند و تمام آنها به یک شکل و صورت می بودند و همچنانکه خاک کره زمین در رنگهای مختلف از سفید و سرخ و بور و زرد متنوع است و نیز به جهت شرایط آب و هوایی به صورت حاصلخیز و شوره زار در آمده است به همان شکل انسانها نیز به صورت نژادها و رنگهای مختلف در سراسر جهان پراکنده شده اند. از امیر المؤمنین (ع) روایتی است که فرمودند : خداوند تعالی به جبرئیل امین فرمان داد تا از پهنه زمین و دشتها و بلندیهای آن چها نوع گل را فراهم سازد ،گل سفید و سرخ و سیاه و خاکی رنگ سپس به او فرمان داد تا چهار نمونه از آبهای زمین یعنی آب گوارا، آب شور ، آب تلخ وگنداب را به آن گلها بیفزاید ، آنگاه آب گوارا را در گلوی آدم ،آب شور را در چشمان او ،آب تلخ را در گوشها یش و آب متعفن را در میان بینی او تعبیه و جاری سازد .در توحید مفضل از قول امام صادق (ع) ودر بیان علت این امر آمده است : قرار دادن آب گوارا در حلق آدم بدین جهت بود تا تناول غذا برای او لذت بخش باشد و علت قرار دادن آب شور در چشمان آدم برای این بود که باعث بقا و صحت مردمک چشم است و نیز آب تلخ در گوش باعث عدم ورود حشرات به مغز انسان خواهد شد چرا که به محض ورود در میان لاله های آن خواهد مرد و در مواردی نادر نیز خواهد توانست از میان آن عبور کرده و به سیستم عصبی مغز رخنه کند.

از امام علی (ع) روایت است که اولین قیاس از جانب ابلیس صورت پذیرفت و آن هنگامی بود که او گفت (خلقتنی من نار و خلقته من طین ) و اگر ابلیس می دانست که خداوند چه گوهری را در ذریه آدم قرار داده است هر گز به آفرینش خود فخر نمی فروخت ، حضرت در ادامه می فرماید : خداوند فرشتگان را از نور و جان (همان پدر و اصل جن است و گفته می شود که آن صورتی نسخ شده از جن می باشد مانند میمون و خوک ) را از آتش خلق فرمود و جن را که دسته ای از جان محسوب می شوند از باد و آب و آدم را از رویه گل آفرید . آنگاه نور و آتش و باد و آب را در انسان به جریان انداخت تا بوسیله نور تعقل نماید و با آتش  بخورد و بیاشامد و اگر آتش معده نمی بود هرگز طعام درون آن هضم نمی شد و در صورتی که باد و برودت در میان ستون بنی آدم نمی بود گرمای درون معده هرگز فروکش نمی کرد و نیز اگر آب میان بدن انسان نمی بود ، آتش و گرمای معده ، درون انسان را می سوزاند و بدین خاطر خداوند این پنج عنصر را در درون انسان جمع نمود و ابلیس با وجودیکه یکی از این پنج عنصر را در اختیار داشت بدان مباهات ورزید.

امام صادق (ع) می فرماید : خداوند جبرئیل را مأمور ساخت تا مشتی از گل را برای سرشتن انسان جدا سازد در مقابل زمین پاسخ داد : به خدا پناه خواهم برد اگر از من چیزی را جدا سازی . جبرئیل به سوی خداوند بازگشت و جریان را باز گفت سپس اسرافیل و میکائیل را برای این منظور مأمور ساخت آنها نیز در بازگشت به همین نحو پاسخ گفتند تا اینکه باری تعالی ملک الموت را مأمور این کار ساخت با دیگر زمین جمله قبل را تکرار کرد و ملک الموت در پاسخ زمین چنین گفت : من نیز به خدا پناه می برم اگر به سوی او باز گردم و مشتی از گل تو را به همراه نبرم ،البته در روایات ما به این مسئله اشاره شده که خداوند ملک الوت را بطور حتم و قطع بسوی زمین مأمور ساخت در حالیکه فرشتگان دیگر را اینگونه امر نکرد .

حضرت صادق (ع) می فرمایند : خداوند آدم را بدون پدر و مادر و عیسی را بدون پدر بیافرید تا دلیل باشد بر قدرت الهی ، خداوند در قرآن می فرماید : ( و خلق الانسان من عجل ) انسان از شتاب آفریده شد چرا که طبیعت او بدین صورت است و هنگامی که خداوند روح را از سر انگشتان پای آدم در او دمید و آن روح به زانوان وی رسید ، کوشش کرد که از جای برخیزد اما نتوانست و خداوند فرمود : ( خلق الانسان من عجل ) و زن را ( امرأة ) نامیدند چون از ( مرء ) یعنی مرد و آدم آفریده شده است و نیز زن را( نساء) نامیدند چرا که برای آدم انیس و همدمی غیر از حواء وجود نداشت .

علی بن ابراهیم به نقل از امیر المؤمنین (ع) چنین روایت می کند : خداوند در سرشت آدم اخلاط چها گانه را بیافرید . ( سوداء ) ، ( خون ) ، ( صفراء ) و ( بلغم ) .

از ناحیه سوداء صفاتی مانند دوستی زن ، آرزوهای دراز و حرص و طمع و از ناحیه بلغم حب خوراکی و آشامیدنی ، علاقه به نیکی و مدارا و از ناحیه صفراء غریزه غضب ، سفاهت ، شیطان صفتی ، سرکشی و شتاب در کارها و بالاخره از طریق خون غرائزی مانند حب زن ، شهوت و لذت و ارتکاب گناه با محارم در انسان تجلی می یابد. مراد از (ریح) در حدیث فوق همان سوداء و یا نسیم و برودت جان و یا صفراء است و منظور از مرة صفرا ء و نیز سوداء می باشد و تکرار حب زنان در حدیث مذکور به جهت مجاورت این دو عنصر معارض در غرایز است .

هنگامی که روح در آدم دمیده شد آدم عطسه نمود و خداوند به او الهام نمود تا ستایش خالق خویش را بجای آرد سپس خداوند فرمود : حال که ستایش مرا بجای آوردی به عزت و جلالم سوگند اگر نبود آن دو بنده ای که می خواهم آنها را در آخر زمان بیافرینم هرگز بر خلقت تو اراده نمی کردم ، آدم به مقاوم و منزلت آندو خدا را قسم داد تا به معرفی آنها بپردازد . خداوند به آدم اشاره کرد تا به عرش بنگرد . در انجا دو سطر از نور به چشم می خورد بر اولی نوشته شده بود ( لا اله الا اللله ، محمد نبی الرحمة ، علی مفتاح الجنة ) و بر سطر دوم این جمله نورانی نقش بسته بود : ( انی آلیت علی نفسی ان ارحم من و الا هما و اعذب من عاد اهما ) به ذات قسم هر که آندو را دوست بدارد رحمتش کنم و هر که آنها را دشمن گیرد به عذابم مبتلایش سازم .

(عیاشی ) بصورت مسند از امیر المومنین (ع) چنین نقل می کند : اولین قطعه زمین که خداوند در آن مورد پرستش واقع گشت سرزمین ( کوفه ) بود و آن هنگامی بود که فرشتگان بر آدم سجده نمودند .

در تفسیر امام عسکری (ع) آمده است : حسین بن علی ( ع) فرمودند : خداوند متعال زمانیکه آدم را بیافرید اسماء و حقایق هر چیزی را به او فرا داد و سپس آنها را به فرشتگان نیز عرضه نمود و ارواح ( محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین ) را در پشت آدم قرار داد بطوریکه نور وجود آنها تمام آفاق و پرده ها و بهشت و کرسی و عرش را فرا گرفت آنگاه به فرشتگان فرمان داد تا در برابر عظمت آدم به سجده افتند خداوند آدم را اینگونه فضیلت بخشید چرا که او حامل انوار مقدسی بود که سراسر آسمانها را پوشانیده بود ، فرشتگان همه سر تعظیم بر زمین سائیدند و ابلیس از تواضع و کرنش در برابر ما اهل بیت خودداری ورزید .

در روایت علی بن حسین (ع) آمده است : آدم آنگاه که به بالاترین نقطه عرش نظر افکند شبحهای ما را به صورت انواری درخشنده مشاهده نمود ( طریقی ) در توضیح معنای اشباح می گوید : در روایت است که خداوند محمد و عترت پاکش را به صورت شبحهایی از نور در محضر خویش آفرید و شبح همان سایه نور است ، آنها در غالب بدنهایی از نور یا ارواح مجسم بودند و اشباح جمع شبح است به تحریک باء و سکون آن و همان سایه تاریک انسان است . از محمد بن نعمان پیرامون معنای اشباح سوال شد و او چنین پاسخ داد . در حدیث اشباح نظرآن گروه از اهل ثقه صحیح به نظر می رسد که می گویند : آدم هنگامیکه نور ساطع از ارواح خمسه طاهره را مشاهده کرد از خداوند درخواست نمود تا آن انوار قد سیه را بدو معرفی نماید ، باری تعالی در بیان معرفی آنها فرمود : آنها ارواح رسول الله (ص) ، علی ، فاطمه و حسنین (ع) است و او را از این خلقت آگاه ساخت که اگر نور آنها نمی بود هرگز او و آسمان و زمین را نمی آفرید و دلیل معرفی آن انوار تکریم و بزرگداشت آنها بود و دیگر اینکه تمهیدی باشد برای بیان اطاعت از ایشان و دلیلی باشد بر اینکه صلاح انسانها و مصلحت دین و دنیا بر محور آنها رقم می خورد .آن ذوات مطهره در آنحال صورتی جسمانی و یا ارواحی ناطقه نبودند بلکه صورتی مثالی بودند از آنچه می بایست در آینده خلق گردند و در خبر است هنگامی که آدم درخواست قبولی توبه نمود خداوند را به حقیقت و منزلت خمسه طاهره سوگند داد. این مسئله در کنار وجود روح ناطقه آنها قبل از خلقت توسط راویان صالح و اهل ثقه و در غالب اخباری متقن گزارش شده است و راه هر گونه انکار و تضاد با عقل و شرع را مسدود نموده است .)  پس خداوند به او فرمود : این ارواح برترین خلق من می باشند بوسیله آنها عطا می کنم و باز خواهم ستاند و بوسیله آنها مجازات نموده و پاداش خواهم داد و و تو ای آدم بدانها توسل جوی و هنگامیکه دچار مصیبتی گشتی آنها را در نزد من شفیع گردان ، به ذاتم سوگند که هیچ حاجتمندی را بخاطر آنها نا امید نخواهم کرد و بدین جهت بود که آدم بعد از ارتکاب گناه خدا را بدانها خوانده و توبه اش پذیرفته شد . 

علی بن ابراهیم از امام باقر (ع) روایت می کند که از آن حضرت درباره آیه ( و لقد عهدنا الی آدم من قبل فنسی و لم نجد له عزماً ) توضیح خواسته شد امام فرمودند : خداوند از آدم درباره نبی اکرم و ائمه هدی پیمان گرفت لکن آدم اراده اش درباره آنها استوار نبود و اولوالعزم را بدین خاطر نام نهادند چرا که از آنها در مورد پیامبر و اوصیای او و نیز مهدی آل محمد(عج) پیمان گرفته شد و آنها نیز بدان اقرار نمودند.

امام صادق (ع) در تفسیر آیه ( و هو الذی خلق من الماء بشراً فجعلهن نسباً و صهراً ) خداوند آدمی را از آب نطفه بیافرید و او را دارای نژاد و پیوند گردانید بطوریکه از جنس ذکور ، نسب و نژاد محقق شود و اجنس اناث پیوند و دامادی ، خداوند تعالی آدم را از آب گوارا بیافرید و همسر او را از سنخ و جنس اضلاع زیرین وی تا بدین ضلع بین آندو نسبی پدید آید ، سپس حوا را به ازدواج آدم در آورد تا بدینوسیله میان آنها پیوندی بوجود آید و این تفسیر نسب و صهر است چرا که نسب همان نژاد از سوی مردان است و صهر همان پیوند سببی از سوی زنان . امام صادق (ع) می فرمایند خداوند آدم رااز خاک و حواء را از آدم آفرید و بدین خاطر است که همت مردان مصروف زمین و همت زنان مصروف مردان می گردد . ( عمروبن ابی مقدام ) از پدرش و او از امام باقر (ع) نقل کرده اند که از ایشان در مورد علت آفرینش حواء سوال کردم آن حضرت فرمودند : مردم پیرامون حواء چه می گویند ؟ جواب دادم می گویند : خداوند اورا از میان اضلاع آدم بیافرید . حضرت فرمودند : دروغ می گویند چرا که این عجز خداوند را به اثبات خواهد رسانید . از ایشان علت اصلی را جویا شدم فرمودند : پدرانم از رسول خدا(ص) چنین نقل کرده اند خداوند مشتی از گل را اختیار کرده و آنرا در هم بیا میخت و آدم را از آن سرشت و مقداری از گل باقی ماند که حواء از آن مقدار خلق گشت .

روایت فوق میان اصحاب امامیه پذیرفته شده است و اما روایت مربوط به آفرینش از ضلع و دنده کوچک طرف چپ آدم را باید حمل بر تقیه نمود و یا آنرا بصورتی تأویل کرد یعنی آن گلی را که خداوند برای خلقت دنده آدم سرشت باقی مانده اش را برای آفرینش حواء بکار بست . چرا که او بعد از آدم خلق شد ، البته این مسأله همچنان که حضرت صادق (ع) به آن اشاره کرده اند به پیوند و ازدواج با محرمات ختم می شود که به تقویت آراء مجوسیان منجر خواهد شد . 


نوشته شده در جمعه 1388/08/29 ساعت 06:06 بعد از ظهر توسط نظرات |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت