تبلیغات
قصه های قرآن از آدم تا خاتم - داستان حضرت لوط (ع) و قوم او
قصه های قرآن از آدم تا خاتم

( و لوطاً اذقال لقومه أتأ تون الفاحشة ما سبقکم بها من أحد من العالمین ، إنکم لتأ تون الرجال شهوة من دون النساء بل انتم قوم مسرفون ، و ما کان جواب قومه إلا أن قالوا أخرجوهم من قریتکم إنهم أناس یتطهرون ، فانجیناه و أهله إلا إمرأته کانت من الغابرین ، و أمطرنا علیهم مطراً فانظر کیف کان عاقبة المجرمین )

لوط فرزند هارون بن تارخ و برادرزاده ابراهیم خلیل است و بعضی گویند که او پسرخاله ابراهیم (ع) است و ساره خواهر او می باشد و ساره خود دختر لابن بن بتوبل بن ناحور است . به نقل طبرسی مراد از فاحشه در آیه سابق الذکر عمل شنیع لوط است که میان قوم لوط گسترش یافته بود . خداوند متعال قوم لوط را به مردمان مستی تشبیه کرده که عقل از سرشان پریده و به حال سرگردانی و تحیر به چپ و راست متمایل می شوند . مجمع البیان در تفسیر آیه ( و تقطعون السبیل ) می گوید : با قناعتی که مردم به یکدیگر نموده بودند خوف این می رفت که نسل انسانها برچیده شود . قوم لوط حتی به کسانی که از دیار آنها عبور می نمودند نیز رحم ننموده و با پرتاب سنگ خویش آنها را مورد هدف قرار می دادند و سنگ هر کسی به هدف اصابت می کرد صاحب آن رهگذر گردیده و با او به لواط می پرداخت آنگاه سه درهم به عنوان غرامت بدو می داد آنها برای این عمل زشت در میان خویش قضاتی داشتند که در موقع ضرورت به دادرسی می پرداخت . همچنین در تفسیر آیه ( و تأ تون فی نادیکم المنکر ) گفته شده که قوم لوط در مجالس خویش بدون هیچگونه حیاء و شرمی باد معده و صدا خارج می ساختند . همچنین آنها با یکدیگر در انظار عمومی به لواط می پرداختند و خداوند به همین خاطر عذاب خویش را که بارانی از سنگ آسمانی بود بر سر آنها فرو ریخت و بعضی گویند که آن عذاب آب سیاهرنگی بود که بر پهنه زمین جاری گشت .  

در علل الشرایع از حضرت صادق (ع) روایت شده است مردان لواط کار از بازماندگان قوم سدوم هستند و ذریه آنها هرچند بمانند پدرانشان نیستند اما از همان طینت می باشند و سدوم به همراه صدیم ، لدنا و عمیراء در زمره چهار شهری هستند که لوط بر مردم آن نواحی مبعوث گشت . اما مسعودی عقیده دارد که لوط بسوی پنج شهر سدوم ، عمورا ، دوما ، صاعورا و صابو مبعوث گشت .

اصبغ از علی (ع) روایت می کند : شش خصلت که در میان امت شایع گشته است از سنتهای قوم لوط می باشد و آنها عبارتند از : 1- گلوله گلی یا گروهه که با کمان رها می شود . 2- پرتاب سنگریزه بوسیله ناخن سبابه . 3- جویدن آدامس و سقز . 4- بالا کشیدن پیراهن به هنگام تخلی . 5و6 – بازگذاردن دکمه های قبا و پیراهن .

در تفسیر علی بن ابراهیم قمی آمده است : هنگامی که ابراهیم از آتش خشم نمرود نجات یافت . بطرف بیابانی که بر سر راه یمن به شام قرار داشت حرکت کرد . او مدتی را در آن منطقه سپری نمود و هر میهمانی که بر او وارد می گشت مورد تفقد خویش قرار می داد . آوازه نجات ابراهیم از آتش نمرود در همه جا پیچیده بود و ابراهیم از این فرصت استفاده کرده و مردم را به اسلام فرا می خواند . در هفت فرسخی محل اقامت ابراهیم سرزمینی سرسبزوآباد با کشت و زرع فراوان وجود داشت  و چون در مسیر عبور کاروانهای مختلفی قرار داشت همواره مسافران از میوه ها و کشتزارهای آن بهره می جستند همین مسئله بر قوم لوط گران آمد و درصدد چاره برآمدند تا اینکه شیطان به صورت پیرمردی نزدشان آمد و گفت به شما یاد می دهم که چه کار کنید تا دیگر کسی به شهرهای شما نیاید ! مردم پرسیدند چه کاری ؟ شیطان گفت : هر کس از اینجا عبور کرد او را خلع لباس کرده و بوی تجاوزنمایید . آنگاه خود در صورت جوانی زیبا بر آنها وارد شد و آنها با وی لواط کرده و خوششان آمد و سپس با مردان و پسران دیگر نیز این عمل را انجام داده تا تدریجاً این کار زشت در میانشان رواج یافت و مردان به مردان و زنان به زنان اکتفا کردند . گروهی از مردم از این وضعیت به ابراهیم شکایت نمودند و او لوط را برای تبلیغ رسالت الهی به میان آن قوم فرستاد . او در ابتدای ورودش در جمع مردم چنین گفت : من پسر خاله ابراهیم و فرستاده او در میان شما هستم همان کسی که خداوند آتش را بر او سرد و مبارک گرداند . او هم اینک در نزدیکی شما منزل نموده است از خدا بترسید و از کرده زشت خویش دست بردارید در غیر اینصورت هلاکت شما قطعی خواهد بود . وقتی که قوم لوط سخنان آن حضرت را شنیدند جرئت آزار او را پیدا نکردند و از وی ترسیدند و از آزارش دست برداشتند بسیار اتفاق می افتاد که رهگذری مورد تعرض آن قوم قرار می گرفت اما لوط او را از دست آن نابکاران خلاصی می بخشید ، چیزی نگذشت که لوط با زنی از آن قوم ازدواج نمود و صاحب دخترانی چند شد . آنچه مسلم است حضرت لوط با آن مردم هیچ قرابت و خویشی نداشت و بجز همسری که از آنها گرفت ارتباط و نسبتی میان آنها نبود . سالها از دعوت لوط گذشت تا آنکه قومش او را تهدید به مرگ کردند :( قالو : لئن لم تنته ) و گفتند اگر دست از دعوتت برنداری تو را سنگسار خواهیم کرد و لوط نیز مجبور گشت تا آنها را مورد نفرین خویش قرار دهد . از طرفی ابراهیم (ع) در همان نزدیکی مشغول ضیافت میهمانان خویش بود . روزی دیده اش بر چهارنفری افتاد که شباهتی به انسان نداشتند ، انها بر ابراهیم سلام کردن و ابراهیم نیز پاسخ آنها را داد و سپس به نزد ساره آمده و گفت : تعدادی میهمان داریم اما به انسانها نمی مانند . ساره گفت در منزل جز این گوساله چیزی نداریم بهتر است آنرا ذبح نموده و برای آنها کباب نمایی . قرآن نیز به این موضوع اینگونه اشاره می کند : ( و لقد جاءت رسلنا ابراهیم بالبشری ، قالوا : سلاماً قال : سلام فما لبث ان جاء بعجل حنیذ ) یعنی ابراهیم گوساله ای برشته شده را برای آن چهار نفر آماده نمود . ( فما رأی ایدیهم لا تصل الیه ) یعنی هنگامیکه مشاهده کرد آنها از غذای آماده شده تناول نمی کنند دچار وحشت شده . در این موقع ساره به آنها گفت چرا از غذای خلیل خدا تناول نمی کنید ؟ آنها پاسخ دادند : ( لا تخف إنا ارسلنا الی قوم لوط ) ساره از شنیدن این مطلب دچار ترس شدیدی گردید بطوریکه در غیر عادت طبیعی خویش به حیض مبتلا گشت ( فبشرناه باسحق و من وراء اسحق یعقوب ) ساره که متعجب گشته بود دست خویش را بر چهره نهاد و گفت : ( ویلتی أالد و أنا عجوز و هذا بلعی شیخاً ) آیا به هنگام پیری ما صاحب فرزندی خواهیم شد ؟! جبرئیل که در میان آن عده بود گفت : ( اتعجبین من امرالله ... فلما ذهب عن ابراهیم الرّوع ) سپس ابراهیم از جبرئیل پرسید : شما برای چه منظوری ماموریت یافته اید ؟ و جبرئیل گفت : ما برای هلاکت قوم لوط آمده ایم . ابراهیم به جبرئیل گفت : اگر در میان آن قوم صد نفر یا پنجاه نفر یا ده نفر یا حتی یک نفر مومن موحد وجود داشته باشد آیا باز به عذاب آنها مبادرت خواهی ورزید . جبرئیل گفت : در اینصورت خیر و قرآن نیز به این موضوع اینگونه اشاره می نماید ( فما وجدنا فیه غیر بیت المسلمین )  ابراهیم گفت اما لوط همچنان در میان قوم لوط است و جبرئیل پاسخ داد : ( نحن اعلم بمن فیها لننجینه و اهله إلا امرأته ) .ما خود داناتریم که چه کسی میان آنها است ، ما لوط را با خانداش بجز همسرش نجات خواهیم داد . ابراهیم از جبرئیل خواست تا در حکم الهی تجدید نظری شود اما وحی خداوند به ابراهیم خبر از قطعی بودن عذاب آن قوم را می داد ( یا ابراهیم أعرض عن هذا انه قد جاء أمر ربکم و انهم آیتهم عذاب غیر مردود ) رسولان از نزد ابراهیم بیرون رفتند تا با لوط نیز ملاقاتی داشته باشند . لوط که مشغول زراعت بود به نزد از آمدن آنها باخبر گشت آن عده از او تقاضای اطعام و میهمان نوازی نمودند . ودرروایتی است که لوط خود برای محافظت آنان از شر آن مردم به فکر افتاد که آنها را به منزل خود ببرد بهر حال لوط به جانب منزل خود به راه افتاد و میهمانان نیز پشت سرش راه افتادند هنوز چند قدمی نرفته بود که ناگهان پشیمان شد و با خود گفت من اینان را نزد قومی می برم که خود به وضع آنها آشناترم و تدریجاً افکار سختی او را احاطه کرد و از این پیشنهادی که کرده بود به شدت ناراحت گردید به حدی که خدای تعالی می فرمایند : ( از آمدنشان ناراحت شد و دلتنگ گردید و با خود گفت : امروز برای من روز بسیار سخت و پرشری است ) بدنبال این افکار بود که برگشت و به آنان گفت : این را بدانید که شما نزد مردمان پست و شروری می آیید . جبرئیل گفت : این یکی ! و علت این گفتارجبرئیل آن بود که خدای تعالی بدو دستور داده بود در عذاب قوم لوط تعجیل نکنید تا وقتی که خود لوط سه بار به گمراهی قومش شهادت دهد .  سپس مقداری راه رفتند و برای بار دوم رو بدانها کرد و گفت : براستی که شما نزد بد مردمی می روید . جبرئیل گفت : این دو بار . سپس به راه افتادند وقتی به دروازه شهر رسید برای سومین بار حرف خود را تکرار کرد . جبرئیل که این سخن را شنید گفت : این سه بار . سپس وارد شهر شده تا به خانه رسیدند لوط به نزد همسر خویش رفت و از او خواست تا ورود میهمانان را به منزلش از قوم خویش پوشیده دارد و او نیز در عوض کرده های زشت او و گذشته تاریکش را خواهد بخشید . همسر لوط این تقاضا را به ظاهر پذیرفت اما در باطن درصدد خبررساندن به قوم خویش برآمد . علامت و رمز میان او و قومش در این بود که هرگاه گروهی به میهمانی لوط می آمدند چنانچه در روز بود بر فراز پشت بام خانه اش دودی را به هوا بلند می کرد و در شب نیز با افروختن آتش خبر از وجود اشخاصی در خانه خویش می داد . همسر لوط اینبار نیز چنین کرد و چیزی نگذشت که عده بسیاری گرداگرد خانه لوط تجمع نمودند . لوط که چنان دید سخت پریشان شد و بالحنی تضرع آمیز بدانها گفت : ( اِنّ هولاء ضیفی فلا تفضحون ، و تقوالله و لا تخزون ) اینان میهمانان منند پس رسوا نسازید مرا و بترسید از خداوند و خوار مسازید مرا( الیس منکم رجل رشید ) آیا نیست در بین شما مردی هدایت یافته  .آنان گفتند : ( أولم ننهک عن العالمین ) مگر ما تور ا از حمایت مردمان نهی نکردیم و نگفتیم کسی را به خانه ات راه مده . و لوط که آنها را مست در شهوترانی دید ( انهم لفی سکرتهم یعمهون )  برای دفع آن ، آنها را به پیروی از قانون مشروع طبیعی دعوت کرد و به کام جویی از زنان و همسران خود هدایتشان کرد و از شدت ناراحتی و پریشانی پیشنهاد ازدواج با دختران خود را به آنها کرد ( هولاء بناتی هن اطهر لکم )  یعنی دختران من و زنان شما بر شما مباح هستند چرا از مردان بهره می جویید . اما پاسخ آنها چیز دیگری بود ( لقد علمت مالنا فی بناتک من حق و انک لتعلم ما نرید ) یعنی تو خود دانسته ای که ما را به دختران تو نیازی نیست و تو خود خواسته ما را بهتر می دانی . لوط که از قوم خویش بشدت مایوس گشته بود گفت ( لو ان لی بکم قوة ً أو آوی الی رکن شدید ) کاش مرا به شما قوتی بود.  در این آیه در بعضی از روایات واژه (قوت ) به قائم آل محمد (عج) تفسیر گشته و منظور از ترکیب ( رکن شدید ) همان سیصدو سیزده نفری هستند که با مهدی منتظر خروج می نمایند . و در حدیث است که پس از لوط خداوند هیچ پیغمبری را نفرستاد جز آنکه او را در میان قوم و عشیره ای نیرومند مبعوث گردانید . علی بن ابراهیم در تفسیرش داستان مذکور را چنین پی می گیرد : جبرئیل به فرشتگان گفت : او نمی داند چه قدرتی را خداوند بدو ارزانی  داشته است لوط که صحبت آنها را شنیده بود خواست تا خود را معرفی نمایند و وقتی متوجه حضور جبرئیل شد از علت حضور آنها جویا گردید . جبرئیل در پاسخ لوط گفت : ما برای هلاکت قوم تو ماموریت یافته ایم و زمان نزول بلا به هنگام طلوع صبح است ( ان موعدهم الصبح الیس الصبح بقریب ) چیزی نگذشت که قوم لوط درب خانه را شکستند و وارد منزل شدند . جبرئیل که در منزل حضور داشت با به حرکت در آمدن بالهایش و کوبیدن در سر و صورت آن عده باعث شد تا حائلی دیدگان آنها را بپوشاند و قرآن نیز به این ماجرا اینگونه اشاره می کند ( و لقدر اودوه عن ضیفه فطمسنا اعینهم فذوقوا عذابی و نذر ) قوم لوط وقتی این صحنه را مشاهده کردند ، دریافتند که عذاب آنها نزدیک گشته است سپس جبرئیل به لوط فرمان کوچ شبانه داد ( فأسر بأهلک بقطع من اللیل ئ لا یاتفت منکم احد إلا امرأتک فانه مصیبها ما أصابهم ) در میان قوم لوط مردی دانشمند وجود داشت که همواره به آنها از وقوع عذاب الهی هشدار می داد و می گفت : نگذارید تا لوط از میان شما کوچ نماید چرا که وجود او مانع نزول عذاب الهی است آنها که مرگ خود را نزدیک می دیدند اطراف خانه لوط جمع شدند تا نگذارند از خانه خارج شود اما جبرئیل با عمودی از نور راه خروج از منزل را از طریق کانالی زیرزمینی به او نشان داد . همسر لوط که از جریان آگاه گشته بود درصدد خبرچینی بود که به امر خداوند با سقوط صخره ای بر رویش به هلاکت رسید . هنگام صبح جبرئیل و سه فرشته دیگر زمین را از ریشه برکنده و به آسمان بردند و سپس آنرا بر اهلش واژگون نمودند . متعاقباً بارانی از سنگ و سجیل بر آن نابکاران فرود آمد . ( فلما جاء امرنا جعلنا عالیها سافلها و امطرنا علیها حجارة من سجیل منضود ) پس چون آمد فرمان ما گردانیدیم زبر آن را زیر آن و بارانیدیم بر آن سنگهائی از سنگ گل برهم نهاده شده .

طبرسی در بیان آیه ( هولاء بناتی ) گوید در میان دانشمندان اختلاف نظر وجود دارد که آیا مقصود لوط از بنات همان دختران خویش است و یا سبب آنکه هر پیامبری به مثابه پدر امت محسوب می گردد منظور او تمام زنان قوم لوط است . همچنان در نحوه عرضه دخترانش تناقض آراء وجود دارد بعضی آنرا از راه نکاح می دانند چرا که در شریعت لوط ازدواج دختر مومنه با مرد کافر جایز بود همچنانکه در آغاز دعوت اسلام نیز وضعیت اینگونه بود و بعضی عقیده دارند که لوط حاضر گشت دختران خود یا امت خویش را بشرط قبول ایمان از جانب آنها به ازدواجشان درآورد .عده ای عقیده دارند که در میان قوم لوط دو سرکرده وجود داشت و مردم می خواستند تا میهمانان را برای آندو ببرند و تصادفاً قبل از این موضوع نیز از دختران لوط خواستگاری کرده بودند اما آنحضرت بسبب کفرشان با وصلت آن دو مخالفت کرده بود در آن وقت که با هجوم مردم آبروی خود را در خطر دید و سخت درمانده شد به عنوان موافقت با این وصلت این سخن را اظهار نمود.فخر رازی معتقد است که لوط (ع) این سخن را بطور جدی نمی گفت بلکه اظهار این مطلب فقط برای این بود که آنها شرم کنند و از رسوایی میهمانانش دست بردارند همانطور که ما درهنگام درگیری افراد در وساطت و جلوگیری از زدن شخص ضارب می گوییم او را نزن و مرا بزن .

در حدیثی آمده بعد از اینکه مردم به زور وارد خانه لوط شدند و با اشاره ای که جبرئیل با انگشت خویش به سوی آنها کرد و آنها قوه بینایی خود را از دست دادند برای بازگشت به بیرون خانه ناچار شدند دستها را به دیوار خانه بگذارند و بدین ترتیب در خانه را پیدا کنند . و در عین حال که وحشت کرده بودند به لوط گفتند که چون صبح شد سزای کارش را خواهند داد و با خود پیمان بستند که اگر صبح شد یک تن از خاندان لوط را زنده باقی نگذارند . ودر تاریخ طبری نقل است که مردم به صورت تهدید به لوط گفتند : تو برای ما افراد ساحر می آوری تا ما را سحر و جادو کنند ، باشد تا فردا صبح شود آن وقت خواهی دید . لوط که خیالش آسوده و پریشانیش برطرف شده بود ، به سخنان تهدید آمیز آنها وقعی ننهاد و از آنجایی که حوصله اش از دست آنها تنگ گردیده و کاسه صبرش لبریز شده بود به جبرئیل گفت : اکنون که برای عذاب این قوم آمده اید ، پس شتاب کنید . جبرئیل گفت : ( ان موعدهم الصبح ) یعنی موعد هلاکت ایشان صبح است  و به دنبال آن برای دلداری او این جمله را افزود : ( الیس الصبح بقریب ) یعنی آیا صبح نزدیک نیست .

امام باقر (ع) ضمن حدیثی مفصل می فرمایند : به هنگام نزول عذاب و در دل تاریک شب لوط و همسر و دخترانش قوم خویش را ترک گفت اما همسر لوط در میانه راه از آنها جدا گشت تا قوم خویش را از حرکت همسر و دخترانش آگاه سازد . در این میان خداوند به جبرئیل وحی فرستاد که به هنگام طلوع فجر عذاب قوم او حتمی خواهد بود . عذابی بسیار دردناک بطوریکه قطعه ای از زمین از جای خویش کنده شده و به آسمان رسید تا آنجا که صدای سگان و خروسهای آن را اهل آسمان نیز می شنیدند . آنگاه آن شهر بر اهالی آن واژگون گردید و متعاقباً بارانی از سنگریزه های سجیل بر سر آنها فرود آمد و هیچ اثری از آن قوم بر روی زمین باقی نماند مگر خانه لوط تا عبرتی باشد برای کسانی که از آن منطقه عبور خواهند کرد . مکانی که غذاب خداوند بر قوم لوط نازل گشت نواحی شامات بود و بر اثر زمین لرزه در حد فاصل دریای شام و مصر صخره های عظیمی سر از آب بیرون آورد .

 

ابو بصیر از امام صادق ( ع) پرسید : رسول خدا (ص) از بخل به خداوند پناه می جست ؟ حضرت پاسخ دادند بلی در هر صبح و شامی و ما نیز اینگونه ایم چرا که قرآن فرموده است : ( و من یوق شُحّ نفسه فاولئک هم المفلحون ) و عاقبت شوم بخل بود که قوم لوط را به عذاب الهی مبتلا ساخت آنها که در مسیر عبور کاروانها زندگی می کردند ابتدا از آنها به نحو شایسته ای پذیرائی کردند اما بعداً بخل و پستی دامان آنها را فرا گرفت چرا که تعداد میهمانان هر روز بیشتر می گشت . شیوه آنها به این ترتیب بود که هر میهمان تازه واردی را مورد تهمت لواط قرار می دادند تا مجبور شود آنها را ترک گوید . سپس پستی آنها تا آنجا بالا گرفت که از بخل ورزی به لواط با یکدیگر می پرداختند حتی حتی میهمانان نیز از این فعل حرام آنها بر حذر نبودند . آنها در عوض به مفعولین غرامت می پرداختند این کار در میان تمامی قوم لوط شایع بود و تنها گروه اندکی از مسلمانان معتقد از این کار ناپسند برکنار بودند . همچنانکه قرآن می فرمایند : ( فاخرجنا من کان فیها من المومنین فماوجدنا فیها غیر بیتٍ من المسلمین ) قوم لوط به طهارت و غسل اعتقادی نداشتند و نصایح لوط که مدت سی سال بطول انجامید در مردم قومش به نتیجه ای نرسید .

لوط خود فردی سخاوتمند و میهمان دوست بود و هنگامیکه قومش را از کرده های ناپسند خویش برحذر داشت مورد تهدید آنها قرار گرفت که اگر از دعوت خویش دست برندارد او را به فضاحت و رسوایی خواهند کشانید و آن پیامبر بزرگوار از ترس تهمت قومش منتظر نزول عذاب الهی بودند اما خداوند بخاطر دوستی و محبت آندو بارها عذاب خویش را به تأخیر انداخت تا آنکه زمان موعد فرا رسید و خداوند اراده فرمود تا برای تسکین خاطر ابراهیم از پس عذاب قوم لوط او را به تولد فرزندی مبارک که اسحاق  نام داشت بشارت دهد و به این منظور فرشتگانی را شب هنگام نزد او فرستاد . ابراهیم ابتدا از ورود مخفیانه آنها دچار ترس و اضطراب گردید و گفت ( انا منکم و جلون ، قالوا لاتوجل انا نبشرک بغلام علیم ) یعنی از ما خوفی به خود راه مده چون ما برای بشارت تولد پسری دانا بنام اسحاق بنزد تو آمده ایم . آنگاه ابراهیم پرسید غیر بشارت چه پیغام دیگری دارید : ( فما خطبکم بعد البشارة) و آنها از عذاب قوم لوط پرده برداشتند ( قالوا انا ارسلنا الی قوم لوط  لننذرهم عذاب رب العالمین . فقال ابراهیم للرسل : ان فیها لوطاً . قالوا نحن اعلم بما فیها لننجینه و اهله اجمعین إلا إمرأته ... )

در کتاب ثواب الاعمال از امام باقر (ع) روایتی بدین شرح نقل گردیده است : قوم لوط در ابتدا در زمره برترین و شایسته ترین مخلوقات خداوند بودند . آنها حتی موقعی که بسوی محلی حرکت می کردند زنان را بدنبال خویش قرار می دادند . آنها بشدت متعبد و متمسک به آداب شرعی و الهی بودند اما ابلیس به آنها حسد ورزید و بارها سد راه آنها گشت .او زمانیکه مردم به خانه هایشان بازمی گشتند آنچه ساخته و تهیه کرده بودند را ویران و تباه می ساخت . مردم که چنان دیدند به یکدیگر گفتند : خوب است در کمین بنشینیم و ببینیم این کیست که محصول زحمات و دسترنج ما را تباه می سازد تا او را نابود سازیم . اما آنها در برابر خود پسرکی زیباروی را مشاهده کردند . شبانگاه مردی را به مراقبت از او گماردند . اما آن پسرک فریادی سر داده و گفت : پدرم مرا بر شکم خود می خواباند و الا به خواب نمی رفتم آن مرد نیز پسرک را بر شکم خود خوابانید و بدین ترتیب به آن مرد لواط را آموخت و خود بطور مخفیانه فراری گشت . چیزی نگذشت که آن قوم در کمین رهگذران نشسته و با آنها به لواط پرداختند و آنگاه که شهر آنها از عبور و مرور انسانها خالی گشت آنها از زنان خود دست کشیده و به سراغ پسران نونهال آمدند . ابلیس که ماموریت خویش را تا این مرحله بخوبی انجام داده بود به سراغ زنان آن قوم آمد و ضمن تحریک آنها بدانها آموخت تا بسان مردان با یکدیگر به مساحقه بپردازند . 

در کتاب ثواب الاعمال از امام صادق (ع) این روایت وارد گشته است . رسول اکرم (ص) فرمودند : هنگامیکه قوم لوط به آن اعمال شنیع دست زدند زمین از قباحت اعمال آنها در درگاه خداوند به زاری نشست تا آنجا که قطره های اشکش به آسمان رسید و آسمان نیز از وقاحت کردار آن قوم آنقدر گریست که قطره های اشکش به عرش خداوند متصل گردید و پروردگار نیز آسمان را مامور ساخت تا به آن انسانهای شوم سنگریزه بباراند و زمین نیز آنها را در کام خویش فرو برد .

زید بن ثابت گوید : مردی از امیرالمومنین (ع) پرسید آیا مضاجعه با زنان از دبر جایز است ؟ آنحضرت در پاسخ فرمودند : بسیار پستی و ذلت است خداوند از منزلت او بکاهد . آیا نشنیده ای که در قرآن می فرماید : ( لتأ تون الفاحشة ما یبقکم بها من احد من العالمین ) .

اما صادق (ع) می فرمای�%


نوشته شده در یکشنبه 1388/11/11 ساعت 09:30 بعد از ظهر توسط نظرات |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت