تبلیغات
قصه های قرآن از آدم تا خاتم - داستان حضرت ابراهیم (ع) [3]
قصه های قرآن از آدم تا خاتم

ج : مشاهده ملکوت وشگفتیهای آسمان و زمین

درخواست زنده کردن مردگان

گوشه هایی از حکمت و ویژگیهای آن حضرت

نحوه وفات

( اذ قال ابراهیم رب أرنی کیف تحیی الموتی ؟ قال اولم تؤمن . قال بلی و لکن لیطمئن قلبی قال فخذ أربعة من الطیر فصرهن الیک ثم اجعل علی کل جبل منهن جزءاً ثم ادعهن یأتینک سعیاً و اعلم ان الله عزیز حکیم )

در کتاب احتجاج از امام عسکری (ع) و آنحضرت از رسول اکرم (ص) اینگونه روایت می کنند : هنگامیکه ابراهیم (ع) به ملکوت آسمانی سیر نمود ( و کذالک نری ابراهیم ملکوت السموات و الارض و لیکون من الموقنین ) خداوند دیدگان او را بر هر پوشیده و آشکاری باز نمود بطوریکه اشخاص را در حالت ارتکاب گناهان و منکرات مشاهده کرد و بر آنها نفرین نمود تا به هلاکت رسیدند . خداوند به ابراهیم وحی فرستاد که ای رسول من از نفرین بر بندگانم دست بردار چرا که من خدای مهربان و با گذشتی هستم ، گناهان بندگانم زیانی را متوجه من نمی سازد همچنانکه بندگی و طاعت آنها نفعی را عاید من نخواهد ساخت و من به مانند تو برای غلبه بر خشم خود به عذاب بندگانم نخواهم پرداخت و من در کار تدبیر جهان به شریکی اینگونه احتیاج نخواهم داشت من بندگانم را به سه روش تدبیر خواهم کرد . اول آنکه آنها توبه خواهند کرد و من نیز از گناهان آنها خواهم گذشت و عیوبشان را خواهم پوشانید . دوم آنکه از عذاب آنها صرفنظر خواهم کرد چرا که می دانم در اصلاب آنها فرزندان مومن و متقی آرمیده اند و حتی در این زمینه بر پدران و مادران کافر نیز ترحم خواهم نمود تا آن فرزندان بدنیا آیند و چنانچه هیچیک از این دو حالت به منصه ظهور نرسد آنگاه عذابی به مراتب دردناک تر از آنچه تو بر بندگانم خواسته ای را بر آنها نازل خواهم نمود . بنابراین تو ای ابراهیم من و بندگانم را به خویش واگذار چرا که من پروردگار جباری هستم با حکمت خویش به تدبیر امور انسانها می پردازم و قضا و قدر خویش را در مورد آنها جاری می گردانم . آنگاه ابراهیم مرداری را در کنار ساحل دریا مشاهده کرد . که قسمتی از آن داخل آب و قسمتی دیگر در خشکی قرار گرفته بود . حیوانات دریایی گاه قسمتی را که داخل آب قرار داشت طعمه خویش می ساختند و چیزی نمی گذشت که آن قسمت جزء لاینفک حیوانات مختلف شده و آن حیوانات بعد از چندی خود طعمه حیوانات دیگر می شوند . همچنین قسمتی که در خشکی قرار داشت وضعیتی مشابه با قسمت داخل آب داشت . ابراهیم (ع) با تعجب به خداوند عرضه داشت ( أرنی کیف تحیی الموتی ) چگونه است که همواره حیوانات بطور تسلسل مردار خویش را طعمه یکدیگر می گردانند و خداوند در پاسخ ابراهیم فرمود : ( قال اولم تؤمن قال بلی و لکن لیطئن قلبی ) یعنی برای اطمینان دل و یقین حسی بتوانم جزئیات این فعل و انفعال را مشاهده نمایم و خداوند به او امر فرمود تا چهار پرنده را قطعه قطعه گرداند ( قال خذ اربعة من الطیر ) و آنها را با یکدیگر ممزوج نماید همچنانکه مردار مذکور در میان گوشت و خون حیوانات درنده مخلوط و ممزوج گردیده است ( ثم ادعهن یأتینک سعیاً )

ظاهر روایت اشعار دارد که ابراهیم ملکوت آسمانها و زمین را با چشم سر مشاهده نمود اما پاره ای از روایات این رؤیت را امری قلبی و روحانی می دانند .

محمدبن عبدالله بن طیفور در کتاب علل الشرایع پیرامون آیه ( رب ارنی کیف تحیی الموتی ) می گوید : خداوند به ابراهیم (ع) امر فرمود تا به ملاقات یکی از بندگانش برود . هنگامیکه ابراهیم نزد آن شخص آمد از او شنید که می گفت : شنیده ام که خداوند بنده ای بنام ابراهیم را خلیل خویش قرار داده است . ابراهیم از او پرسید : نشانه آن بنده چیست ؟ آن عبد صالح در پاسخ گفت : نشانه اش زنده کردن مردگان است . ابراهیم (ع) که خود را بر این وصف دید از خداوند درخواست کرد تا مردگان را حیات مجدد بخشد و خداوند بدو وحی فرستاد : ( اولم تؤمن ؟ قال : بلی و لکن لیطمئن قلبی ) یعنی من اطمینان حاصل نمایم همان خلیلی هستم که تو برگزیده ای . و شاید منظور او معجزه ای بوده است که بسان پیامبران دیگر بدان مسلح گردد . همچنین خداوند به ابراهیم فرمان داد تا برای زنده کردن مردگان ابتدا آنها را بمیراند و به همین خاطر بود که به دستور خداوند او چهاگونه پرنده یعنی طاووس و کرکس و خروس و مرغابی را ذبح نمود . منظور از طاووس همان زیور و آرایش دنیوی است و منظور از کرکس آرزوهای طولانی می باشد و مقصود از خروس شهوت و مرغابی حرص و طمع است . یعنی ای ابراهیم اگر قلبی زنده و بیدار و سکینه و وقار باطنی را خواستاری از این اوصاف چهارگانه برحذر باش و سوال ابراهیم (ع) که فرمود : ( رب ارنی کیف تحیی الموتی ) و نیز سوال پروردگار از او که فرمود : ( اولم تؤمن ) هر دو اشاره و فرمانی الهی بود چرا که خداوند از درون پاک ابراهیم اطلاع داشت و می خواست بدین وسیله از او رفع تهمت نماید و او را از شک و تردید منزه گرداند .

حصین بن حکم پیرامون شک و تردید خویش در مورد این گفته حضرت ابراهیم که فرمود :  ( رب ارنی کیف تحیی الموتی ) از عبد صالح خداوند سوال می نماید او در پاسخ حصین چنین می نویسد : ابراهیم فردی مومن و متقی بود و دوست می داشت که بدینوسیله بر ایمانش افزوده گردد ، اما در تو که دچار شک و تردید هستی خبری یافت نمی شود .

امام صادق (ع) در تفسیر آیه ( فخذ من اطیر ) می فرمایند : ابراهیم (ع) چهار نوع از پرندگان یعنی هدهد و صرد ( ورکاک یا شیرگنجشک ) و طاووس و زاغ را ذبح نمود و گوشت و استخوان آنها را در داخل هاونی کوبیده و آنها را به ده قسمت تقسیم نمود و هر کدام از آنها را بر فراز کوهی قرار داد و در کنار آنها مقداری آب و دانه نهاد . آنگاه منقار آن پرندگان را در میان انگشتان خویش قرار داد و از آنها خواست تا باذن خداوند بار دیگر زنده گشته و بسوی او بازگردند . چیزی نگذشت که قسمتهای مختلف بدن آن پرندگان به یکدیگر ملحق گشته و از آب و دانه ای که ابراهیم برای آنها نهاده بود تناول کردند و خطاب به ابراهیم (ع) گفتند : خداوند ترا زنده بدارد که بار دیگر ما را حیات بخشیدی ابراهیم گفت این خداوند توانا ست که زنده می گرداند و می میراند . اما آیه مذکور تفسیری باطنی و معنوی نیز دارد به این معنا که چهار نفر را که حامل علم الهی تو هستند و ظرفیت پذیرش معارف ربانی را دارند به چها گوشه جهان گسیل دار تا حجت و نماینده تو بر انسانها باشند . و آنگاه که به وجود آنها نیاز پیدا کردی به وسیله اسم اعظم آنها را فراخوان ، چیزی نخواهد گذشت که نزد تو حاظر خواهند گشت .

مرحوم صدوق علیه الرحمة در این مورد می فرمایند : آنچه در نزد من معتبر است این است که ابراهیم (ع) هر دو جنبه ظاهری و معنوی قضیه را مد نظر داشت . در پاره ای از روایات آن 4 نوع پرنده طاووس و کرکس و خروس و مرغابی ذکر گشته است و شاید اختلاف نوع پرندگان بخاطر دفعات مکرری باشد که ابراهیم (ع) به اجرای این دستور پرداخته است .

ابن جهم روایت می کند که مامون از حضرت رضا (ع) پیرامون آیه ( رب ارنی کیف تحیی الموتی ) سوال نمود آنحضرت در پاسخ فرمودند خداوند به ابراهیم (ع) وحی فرستاد که : ( انی متخذ من عبادی خلیلاً ان سألنی احیاء الموتی اجبته ) یعنی اگر خلیل من درخواست زنده نمودن مردگان را بنماید اجابتش خواهم نمود . ابراهیم (ع) پیش خود گفت : حتماً آن خلیل من هستم و از خداوند اینگونه سوال نمود ( رب أرنی کیف تحیی الموتی ؟ قال اولم تؤمن . قال بلی و لکن لیطمئن قلبی ) یعنی اطمینان پیدا نمایم که من همان خلیل تو هستم و نه کسی دیگر و خداوند بدو امر فرمود که : (فخذ أربعة من الطیر... ) مفسرین در تأویل این آیه به بیان وجوهی چند پرداختند : 1- همان وجه مذکور در حدیث سابق . 2- ابراهیم خود به قدرت فائقه الهی در این زمینه بخوبی آگاه بود لکن می خواست تا از راه دلیل و برهان به رفع وساوس و گمانها بپردازد .3- اصولاً دلیل پرستش ابراهیم منازعه و جدال لفظی بود که میان او و نمرود پیرامون زنده کردن مردگان بوجود آمده بود . چرا که نمرود ادعا می کرد او با آزاد کردن زندانیان دربند در حقیقت آنها رازنده کرده است و با کشتن انسانها آنها را میرانده است اما ابراهیم این نحوه عمل نمرود را احیاء مردگان نپنداشت و گفت ( رب ارنی کیف تحیی الموتی ) و بدینوسیله خواست بطلان نظریه نمرود را به عینه بدو تفهیم نماید . چا که در غیر اینصورت به دست نمرود به قتل می رسید و بیان جمله ( لیطمئن قلبی ) نیز بدان جهت بود که از کشته شدن نجات یابد .

مفضل از امام صادق (ع) پیرامون آیه ( و اذا بتلی ابراهیم ربه بکلمات ) سوال کرد . حضرت در پاسخ فرمودند : آنها کلماتی بود که باعث پذیرش توبه آدم گشت و آن کلمات اینگونه بود : ( یا رب اسألک بحق محمد و علی و فاطمة و الحسن و الحسین الا تبت علی ) مفضل در ادامه از حضرت پیرامون آیه ( فأتمهن ) سوال نمود و حضرت در پاسخ چنین فرمودند : یعنی ابراهیم آن کلمات را با ذکر نام مبارک ائمه هدی و خصوصاً قائم آل محمد (عج ) تکمیل نمود . سپس پیرامون آیه ( وجعلها کلمة ً باقیة فی عقبه ) سوال نمود اما در پاسخ فرمودند : یعنی خداوند امامت را در نسل ابراهیم و از پس امام حسین (ع) تا روز واپسین در میان ذریه او قرار داد .

پیامبر (ص) درروایتی فرمودند : خداوند بیست صحیفه را بر ابراهیم (ع) فرو فرستاد که سراسر پوشیده از امثال وحکم است . در قسمتی از صحیفه ابراهیم (ع) آمده است : ای پادشاه خودپسند من ترا برای آن خلق نکردم تا سرزمینهای متعدد را بر قلمرو حکومت خویش بیافزایی بلکه ترا آفریدم تا به ندای مظلومان گوش فرادهی اگر چه بر کفر باشند و شخص عاقل می بایست اوقات زندگانی خویش را به سه قسمت تقسیم نماید ، قسمتی از آن را به مناجات وخلوت با خالق خویش اختصاص دهد ، ثلث دیگری از وقت خویش را به محاسبه نفس پردازد و ساعتی دیگر را به تفکر درباره آفرینش مشغول باشد ، در کنار این ساعات زمانی را هم به بهره برداری از لذات مشروع دنیوی اختصاص دهد و عاقل کسی است که فرصتهای خویش را در امرار معاش و یا توشه برداری برای آخرت و یا بهره برداری از لذات حلال متمرکز سازد .

و اما صحیفه حضرت موسی سراسر پند و اندرز بود قسمتی از آن صحیفه اینگونه است : در شگفتم از کسی که یقین به مرگ دارد اما به فرح و خوشحالی مشغول است و از کسی که به آتش دوزخ یقین دارد اما روز را به خنده می گذراند و کسی که دگرگونی و بی ثباتی دنیا را نظاره گر است اما باز بدان اطمینان می ورزد و کسیکه به قدر الهی ایمان آورده اما در طلب روزی خود را به سختی می افکند و نیز کسیکه به حساب روز قیامت مطمئن است اما کار نیکی انجام نمی دهد .

امام باقر (ع) در بیان آیه ( و کذالک نری ابراهیم ملکوت السموات والارض ) فرمودند : خداوند به ابراهیم (ع) چشمانی تیز و بینا عنایت فرمود بطوریکه او آنچه را در عرش و ماورای آن بود و نیز هر آنچه را که بر عرصه زمین و درون آن قرار داشت بخوبی مشاهده می کرد ، پیامبر (ص) نیز اینگونه بر عرش و زمین تسلط داشت .

امیر المومنین (ع) می فرمایند : خداوند برای قبض روح ابراهیم ملک الموت را به نزد وی فرستاد . ابراهیم (ع) از او سوال کرد که آیا در این مورد مخیر خواهد بود تا بتواند مدت بیشتری را به عبادت و به فرمانبرداری خداوند قیام نماید و یا اینکه قهراً و بطور جزم می بایست مرگ را بپذیرد . ملک الموت گفت : تو مجبور به پذیرش هستیی . ابراهیم (ع) خطاب به ملک الموت گفت : آیا تو دیده ای خلیلی مرگ خلیل خود را آرزومند باشد . ملک الموت نزد پروردگار آمده و از ذات باری تعالی کسب تکلیف نمود . خداوند نیز به عزرائیل خطاب فرستاد که به بنده ما بگو آیا دیده ای که خلیلی از ملاقات با خلیل خود بیزاری جوید ؟

در کتاب علل الشرایع به نقل از امام صادق (ع) آمده است : ابراهین (ع) هنگامیکه از مناسک حج فراغت حاصل نمود بسوی شام بازگشت و در آنجا دیده فرو بست او ابتدا از پذیرش مرگ ابراز نفرت نمود تا آنکه خداوند به او فرصتی دیگر را برای ادامه حیات عنایت کرد . اما ابراهیم وقتی دیده اش به پیرمردی افتاد که به علت ضعف و ناتوانی جسمی غذایی را که می خورد از دهان بیرون می ریزد از خداوند طالب مرگ شد . روزی او در خانه اش با جوانی بسیار زیبا مواجه شد و زمانی که فهمید ملک الموت است چنین گفت : چگونه است که تو بدین آراستگی هستی و مردم زیارت تو را کریه می شمارند . ملک الموت در پاسخ گفت : هنگامیکه خداوند برای بنده اش خواستار خیر و نیکی باشد مرا در این شکل و هیئت بسوی او گسیل می دارد . اما زمانیکه برای بنده اش شر و سختی را بخواهد در آنصورت من در غالب دیگری به ملاقات او خواهم رفت . ابراهیم (ع) در شهر شام قبض روح شد و اسماعیل (ع) نیز بعد از او در سن یکصد و سی سالگی دنیا را وداع گفته و در حجر اسماعیل در کنار مادرش مدفون گشت .

همچنین امام صادق (ع) می فرمایند : روزی ساره به ابراهیم گفت : تو خلیل پروردگاری و دعایت به هدف استجابت می رسد . اینک که به سن پیری پای نهاده ای بهتر است از خداوند بخواهی تا به ما فرزندی را عنایت فرماید . خداوند نیز به ابراهیم بشارت داد که بزودی او را صاحب فرزندی خواهد کرد . ساره بعد از سه سال پسری را بدنیا آورد و از ابراهیم خواست تا از خداوند بخواهد که عمرش را آنقدر طولانی گرداند تا خود مرگ خویش را خواستار گردد . دعای ابراهیم مستجاب گشت و به شکرانه آن طعامی  آماده شد و تعدادی از مستمندان بر سر سفره خلیل خدا گرد هم آمدند . در میان آنها پیرمردی با چشمانی کم سو نیز دیده می شد او به هنگام تناول غذا دچار لرزش دست می شد و گاه لقمه طعام را به پیشانی و گاه در چشم خود فرو می برد . ابراهیم که وضعیت اسفبار و ضعف مفرط آن پیرمرد را مشاهده کرد در دعایی به خداوند چنین عرضه داشت : ( اللهم توفنی فی الاجل الذی کتبت لی فلا حاجة لی فی الزیادة فی العمر بعد الذی رأیت ) یعنی بارخدایا بعد از حادثه ای که شاهد آن بودم هرگز خواستار طولانی شدن زندگانیم نیستم و به قضا و قدر تو تن در می دهم .

د : فرزندان و همسران ابراهیم علیه السلام

ساختن خانه کعبه                         

ه : داستان ذبح اسماعیل (ع)

( و اذ جعلنا البیت مثابة للناس و امنا و اتخذوا من مقام ابراهیم مصلی و عهدنا الی ابراهیم و اسماعیل ان طهراً بیتی للطائفین و العاکفین و الرکع السجود ) طبرسی از امام باقر (ع) روایت می کند که آنحضرت فرمودند : سه قطعه سنگ از بهشت به زمین فرود آمد یکی سنگ مقام ابراهیم  دوم حجرالاسود و سوم سنگ قوم بنی اسرائیل . حجرالاسود در ابتدا بسیار سپید و درخشنده بود ولی بعد ها بر اثر گناهان فرزندان آدم تغییر رنگ داد در داستان حضرت آدم (ع) ذکر شد که حجرالاسود توسط او به زمین منتقل گشت و بعضی از بزرگان دیده اند در زمانی که سیل آن سنگ را از جای خود برکند پشت آن همچنان سفید و درخشنده بود .

در بسیاری از روایات امامیه آمده است بعد از آنکه ابراهیم فرزندش اسماعیل و هاجر را در مکه نهاده بسوی شام بازگشت بعد ها اسماعیل با دختری از قوم جرهم ازدواج نمود . روزی ابراهیم تصمیم گرفت به ملاقات همسر و فرزندش به مکه بازگردد اما زمانی به آنجا رسید که هاجر روی در نقاب خاک کشیده بود . او به خانه اسماعیل آمد و از همسر اسماعیل سراغ فرزندش را گرفت . همسر اسماعیل گفت که شوهرش برای شکار به بیرون از منطقه حرم رفته است ابراهیم به وی گفت : هنگامی که همسرت بازگشت سلام مرا به او برسان و به او بگو که حتماً سر درب خانه اش را تغییر دهد ! هنگامیکه اسماعیل از شکار بازگشت بوی آشنائی به مشامش رسید از همسرش پرسید آیا کسی در خانه ما بوده است و همسرش از وجود مردی با خصوصیات منحصر بفرد پرده برداشت . اسماعیل که از رمز تغییر سر درب خانه اش آگاه بود بزودی همسرش (حیفا ) دختر مضاض جرهمی را طلاق گفته و با زنی دیگر ازدواج نمود . در سفری دیگر ابراهیم برای سرکشی به فرزندش اسماعیل به مکه وارد گشت و چون او به شکار رفته بود به منزل عروسش سرکشی نموده  و از او طلب طعامی نمود آن زن نیز با گوشت و شیر از ابراهیم پذیرائی نمود . اما او هرگز از مرکب خویش پائین نیامد چرا که ساره چنین خواسته بود ابراهیم سپس به نزد مقام آمده و پای خویش را بر روی آن نهاد که اثر آن قدم هنوز بر مقام ابراهیم نمایان است . همسر اسماعیل به هنگام وداع به گرمی او را بدرقه کرد و خلیل خدا از او خواست تا به فرزندش سلام و درود فرستد و به او بگوید که سردرب منزلش بسی مقاوم و استوار است ! هنگامیکه اسماعیل از شکار به منزل بازگشت بوی پدر را حس کرد ، همسرش از وجود شخصی نیکوسیرت و خوش رایحه سخن گفت و جای پای آن حضرت را بر مقام به همسرش نشان داد . اسماعیل (ع) از نشانه های موجود پی برد که پدرش ابراهیم (ع) در منزل آنها بوده است .

پیامبر (ص) فرمودند : رکن و مقام دو یاقوت بهشتی اند و اگر نور آنها گرفته نمی شد به هر آنچه که میان مغرب و مشرق بود نورافشانی می کرد . در تفسیر عیاشی ار اما صادق (ع) آمده است : حجرالاسود به مانند مرواریدی سفید از بهشت برای آدم (ع) فرستاده شد اما بعداً آن سنگ به آسمان برگردانده شد و دقیقاً در مقابل حجر الاسود فعلی تعبیه گردید و هر روز هزاران فرشته بدان وارد گشته و هرگز برنمی گردند. سپس خداوند به ابراهیم و اسماعیل امر فرمود تا خانه کعبه را بر ستونهای بهشتی بنا نمایند و ابن عباس گوید : اولین کسانی که از اصلاب مومنین دعوت ابراهیم را برای مناسک حج لبیک گفتند اهل یمن بودند .

در تفسیر علی بن ابراهیم از امام صادق (ع) پیرامون آیه ( طهراً بیتی ) آمده است : منظور آنست که مشرکین را از نزدیک شدن به بیت الله الحرام برحذر دار ، چرا که در ابتدای ساخت بیت الله بر اثر ازدحام مشرکین کعبه به درگاه خداوند شکوه کرد باری تعالی به کعبه وحی فرستاد تا مسرور باشد چرا که در آخر الزمان گروهی پدید خواهند آمد که بوسیله درخت ( اراک ) یا ( مسواک ) به نظافت دهان و دندان خویش می پردازند .

کعبه ابتدا بدون سقف بود و اسماعیل (ع) اولین کسی بود که به کمک برگ درختان خرما برای خانه خدا سقفی را بنا نمود . اسماعیل (ع) بارها از کمی آب مکه با ابراهیم سخن می گفت تا آنکه به امر خداوند ابراهیم به حفر چاه زمزم مشغول شد . چیزی نگذشت که از چهار گوشه آن چاه آب به بیرون تراوش پیدا کرد . کمی بعد اسماعیل با دختری از قوم حمیر ازدواج نمود . ثمره این ازدواج پسری بود که خداوند به آنها عنایت فرمود ، بعد ها اسماعیل چهار بار دیگر ازدواج نمود و از هر زنی صاحب 4 فرزند پسر گردید ، روزها به سرعت سپری می شد تا اینکه چنگال مرگ گلوی ابراهیم را نیز فشرد . اسماعیل از مرگ پدر بی اطلاع بود تا آنگه که در موسم حج جبرئیل او را از وفات پدرش آگاه ساخت . اسماعیل فرزند کوچکی داشت که وی را بسیار دوست می داشت او به هنگام مرگ مطابق روش هر امام و پیامبری به فرزند خویش وصیت نمود و از او خواست که این سنت را همواره زنده نگاهدارد .

در تفسیر قومی از اما صادق (ع) آمده است : ابراهیم (ع) در سرزمین شام سکونت داشت هنگامیکه خداوند اسماعیل را از هاجر بدو ارزانی فرمود این مسأله باعث حزن و اندوه ساره گردید . نازائی ساره و توجه ابراهیم به هاجر سبب بروز کج خلقی و طعنه بر خلیل خدا گردید . ابراهیم (ع) از این حالت ساره به خداوند شکوه نمود و پروردگار به او وحی فرستاد که مثل زنان به دنده های کجی می ماند که اگر رهایش سازی از آن بهره خواهی جست و چنانچه بخواهی راستشان کنی بیدرنگ خرد خواهند شد . سپس دستور داد تا اسماعیل و مادرش را به مکه منتقل سازد .

جبرئیل با براق ابراهیم و همسر و فرزندش را از میان سرزمینهای سبز و حاصلخیز عبور داده تا به مکه رسیدند . هاجر بیرون منطقه حرم در زیر سایه درختی چادری گسترد اما ابراهیم که به ساره تعهد سپرده بود در اولین فرصت بسوی او بازگردد تصمیم گرفت که هاجر و اسماعیل را ترک گوید . هاجر که خود را تنها می دید خطاب به ابراهیم گفت : چگونه ما را در محلی که آب و زراعتی یافت نمی شود بدون انیس و همراه وا می نهی . ابراهیم گفت : همان خدائی که فرمان داده شما را به این سرزمین منتقل سازم بزودی کفایتتان خواهد کرد . آنگاه از آنها جدا گشته و موقع وداع در حق آنها اینگونه دعا فرمود : ( ربنا انی اسکنت من ذریتی بوادٍ غیر ذی ذرع عند بیتک المحرم ربنا لیقیموا الصلاة فاجعل افئدة من الناس تهوی الیهم و ارزقهم من الثمرات لعلهم یشرکون ) به هنگام ظهر تشنگی بر اسماعیل غالب گشت و هاجر در طلب آب میان صفا و مروه به تکاپو مشغول شد با صدای بلند فریاد زد . آیا در این بیابان کسی هست که مرا یاری نماید . او از محل استقرار اسماعیل دور گشته بود و اینک بر فراز کوه صفا بود که ناگهان از دور منظره آبی را مشاهده کرد ولی وقتی بعد از مقداری هروله به محل مورد نظر رسید متوجه شد که آنجا سرابی بیش نبوده . هاجر هفت مرتبه اینگونه از دسترسی به آب مأیوس گشت اما این بار چشمه رحمت الهی از زیر پای اسماعیل در مروه شروع به جوشش کرد و چون آب آن چشمه به اطراف سرازیر می شد با جمع کردن هر وسیله ای پیرامون آن از هدر رفتن جلوگیری بعمل آورد و به همین خاطر است که به آن جاه زمزم گویند ، در آن ایام قوم جرهم در منطقه عرفات زندگی می کردند آنها از حرکت غیر عادی پرندگان و سایر حیوانات مکه دچار شگفتی شدند و بطرف آن محل حرکت کردند در آنجا با هاجر و اسماعیل که در زیر در ختی آرمیده بودند و در کنارشان آبی زلال جاری گشته بود مواجه گشتند ، با اجازه هاجر آنها در آنجا رحل اقامت افکندند و ابراهیم که از کثرت جمعیت پیرامون همسر و فرزندش خوشحال بود خدای را بر این نعمت سپاس گفت . تیره های مختلف جرهم هر یک سه گوسفند به اسماعیل بخشیدند و زندگی او و مادرش از راه پرورش گوسفندان اداره می گشت وقتی که اسماعیل به سن رشد رسید خداوند به ابراهیم وحی فرستاد تا به همراه فرزندش به کار بنای کعبه مشغول شوند ابراهیم از خداوند پرسید در کدامین محل کعبه را بنا سازد ، خداوند بدو وحی فرستاد تا کعبه را در همان محلی بنا نماید که خیمه ای بهشتی برای آدم از بهشت فرو آمد و سراسر منطقه حرم را روشن ساخت . آن خیمه تا حادثه طوفان نوح همچنان پا برجا بود تا آنکه دنیا را آب فراگرفت و خداوند آن خیمه را بالا برد تا از غرق شدن در اما ن باشد و به همین خاطر است که به کعبه ( بیت العتیق ) گویند پرا که از غرق شدن نجات یافت .

همچنین خداوند ستونهای خانه کعبه را توسط جبرئیل به زمین فرستاد حجرالاسود در ابتدا در نهایت سپیدی بود تا آنگاه که مشرکان آنرا استعلام نموده و باعث سیاهی آن شدند ، ابراهیم (ع) به کار بنای کعبه مشغول گشت و اسماعیل نیز سنگهای آنرا از منطقه ذی طوی به مکه حمل می نمود . آندو ارتفاع بیت را نه ذراع بالا بردند و به اشاره جبرئیل حجر را در موضعی که هم اکنون منصوب است تعبیه نمودند و برای کعبه دو درب شرقی و غربی گشودند . که درب بطرف غرب مستجار نامیده می شود . آنگاه سقف کعبه را با شاخه درختان و برگ اذخر پوشانیدند و بر درب بیت پرده ای آویختند . بعد از فراغت از ساختمان کعبه ابراهیم و اسماعیل مناسک حج را بجای آوردند و جبرئیل روز ترویه بر آندو نازل گشت و از ابراهیم خواست تا به آبیاری و سقایت حرم و ساکنان آن پردازد چرا که در منطقه منی و عرفات آبی وجود نداشت . ابراهیم (ع) بعد از ساخت کعبه فرمود : ( رب اجعل هذا بلداً آمنا و ارزق أهله من الثمرات من آمن منهم بالله و الیوم الآخر ) حضرت صادق (ع) در تفسیر این آیه فرمودند : منظور همان ثمرات قلبی است که باعث می شود مردم به عشق کعبه از خداوند بخواهند تا بار دیگر توفیق زیارت خانه اش را نصیب آنان گرداند .

محمدبن عرفه به اما صادق (ع) می گوید :بعضی عقیده دارند که ابراهیم (ع) بوسیله تبر ختنه نمود . حضرت در پاسخ فرمودند : منزه است خداوند بزرگ ، این تهمتی است که بر پیامبر خدا بسته اند ، چرا که انبیاء در روز هفتم ولادت پوسته ختنه گاهشان به همراه ناف آنها از بدن جدا می شود . هنگامیکه اسماعیل بدنیا آمد در روز هفتم ولادت اینگونه گشت ، اما ساره بخاطر این اتفاق هاجر را مورد نکوهش قرار داد ، مادر اسماعیل رنجیده خاطر گشت و به همراه فرزندش به گریه و زاری پرداخت تا آنکه به دعای حضرت ابراهیم (ع) تسکین خاطر یافت . سالها گذشت تا آنکه ساره صاحب فرزندی شد بنام اسحاق ، اما بر خلاف معمول در روز هفتم ولادت بمانند سنت انبیاء سلف ختنه نگشت . ساره علت آنرا از ابراهیم جویا شد و آن حضرت در راز و نیاز با خداوند از او در این مورد استعانت طلبید و پروردگار بدو وحی فرستاد که علت این حادثه را باید در تمسخر و نکوهشی دانست که سالها قبل ساره در مورد هاجر و فرزندش اسماعیل اعمال کرد و بعد از این هیچکدام از فرزندان انبیاء بصورت تکوینی ختنه نخواهند شد . آنگاه ابراهیم بدست خویش اسحاق را ختنه نمود و این سنت از آنزمان در میان مسلمانان باقی ماند .

امیر المومنین (ع) می فرمایند : هر یک از جمرات سه گانه با هفت سنگریزه مورد هدف واقه گشت چرا که ابلیس هنگامی که جبرئیل مشاعر مقدسه را به ابراهیم (ع) نشان می داد ، در برابر او ظاهر شد و آنحضرت هفت مرتبه وی را هدف سنگهای خویش قرار داد و هر بار ابلیس در نزدیکی جمرات به داخل زمین فرو می رفت و ابراهیم نیز هرگاه او را مشاهده می کرد هفت سنگریزه بطرف او پرتاب می کرد و این کار 3 بار تکرار شد .

امام باقر (ع) می فرمایند : ابراهیم بر فراز مقام و در برابر کوه ابو قبیس ایستاده و مردم را به حج فراخواند دعوت او را تمام کسانی که در رحم مادران و صلب پدرانشان بودند تا روز بازپسین لبیک گفتند . و اما صادق می فرمایند : ندای ابراهیم را کسانی که در اصلاب پدرانشان بودند لبیک گفتند بعضی ده بار ندای ابراهیم را لبیک گفتند و ده بار به حج مشرف خواهند شد بعضی کمتر و یا بیشتر و به همان تعداد توفیق زیارت را خواهند داشت و گروهی نیز به دعوت ابراهیم پاسخ نگفتند و اینها کسا نی هستند که توفیق حج از آنها سلب شده است .

امام باقر (ع) فرمودند : خداوند بر ابراهیم وحی فرستاد که :( و اذن فی الناس بالحج یأتوک رجالاً ) آنحضرت نیز مردم را به حج فراخواند چیزی نگذشت که از دورترین مکانها مردم او را لبیک گفتند و همچنین فرمودند : اسبان را در میان عربها به نام عراب می خوانند چرا که اولین راکب آن اسماعیل (ع) بود ( بعد از فراغت از شالوده ریزی کعبه خداوند انس والفتی میان اسبان نسبت به ابراهیم و فرزندش به وجود آورد و نجابت و علاقه به ارباب از همان زمان بوجود آمد ) و نیز آنحضرت فرمودند : تا آنزمان دختران انبیاء به عادت ماهانه مبتلا نمی گشتند چرا که آنرا نوعی عقوبت می پنداشتند و اولین کسی که دچار عادت شد ساره بود .

امام باقر (ع) می فرمایند : سعی میان مروه و صفا از آنجا تشریع گشت که ابلیس در آن محل خود را به ابراهیم عرضه داشت و آنحضرت به دستور جبرئیل به تعقیب ابلیس پرداخت  از آنزمان هروله در مسعی سنت جاریه گشت .

حضرت رضا (ع) می فرمایند : منی را از آن جهت بدین نام می شناسند چرا که ابراهیم (ع) در آن محل از خداوند خواست تا بجای فرزندش اسماعیل قوچی را ذبح نماید و اینگونه بود که آرزوی او برآورده گشت .

اما صادق (ع) می فرمایند : روز عرفه به هنگام غروب جبرئیل به ابراهیم (ع) فرمود : ای خلیل خدا در این سرزمین مقدس به گناهانت اعتراف نما و مناسک حج خویش را بیاموز و عرفات را به همین خاطر به این نام می شناسند چرا که جبرئیل به ابراهیم (ع) فرمود : ( اعرف و اعترف ) یعنی مناسک را بیاموز و به گناهانت اعتراف کن هنگام غروب جبرئیل به همراه ابراهیم به طرف مشعرالحرام افاضه و کوچ نمودند .

 

ه : داستان ذبح اسماعیل (ع)

( و قال انی ذاهب الی ربی سیهدین ، رب هب لی من الصالحین ، فبشرناه بغلام حلیم ، فلما بلغ معه السعی قال : یا بنی إنی اری فی المنام انی اذبحک فانظر ماذا تری قال یا ابت افعل ما تومر ستجدنی ان شاء الله من الصابرین . فلما اسلما و تله للجبین . و نادیناه أن یا ابراهیم و قد صدقت الرؤیا انا کذالک نجری المحسنین . ان هذا لهو البلاء المبین . و فدیناه بذبح عظیم . و ترکنا علیه فی الآخرین . سلام علی ابراهیم . کذالک نجزی المحسنین . انه من عبادنا المومنین . و بشرناه باسحاق نبیاً من الصالحین . بارکنا علیه  و علی اسحاق و من ذریتهما محسنٌ و ظالم لنفسه مبین )

(فلما بلغ معه السعی ) یعنی اسماعیل آنقدر رشد نمود که بتواند در امود خویش دخل و تصرف نماید و پدرش را یاری دهد . او در آنروز 13 سال بیشتر نداشت . بعضی در تفسیر سعی فرموده اند که آن عبارت و تلاش در جهت رضای خداوند است ( فلما اسلما )( و تله للجبین ) مفسرین در بیان و توضیح این آیه فرموده اند : ابراهیم در موقع ذبح صورت فرزندش را بر روی خاک نهاد تا چشمانش بر او نیفتد و دچار رقت قلب نگردد . در روایات آمده است که اسماعیل خطاب به پدرش گفت : در موقع ذبح دیده در دیده من میافکن شاید مورد رحمت الهی واقع شوم .( لهو البلاء المبین ) یعنی داستان ذبح اسماعیل امتهانی بس بزرگ و منت و نعمتی آشکار است . (بذبح عظیم ) یعنی بجای اسماعیل قوچی بزرگ را قربانی خواهیم کرد . ابن عباس گوید : این قوچ همان حیوانی است که هابیل به هنگام تقرب به ذات اقدس الهی به پیشگاه خداوند هدیه نمود و آنرا عظیم شمرده اند از آنجهت که چهل پاییز را در بهشت به چرا مشغول بود . (و بشرناه باسحاق ) آن گروه از مفسرین که عقیده دارند ذبیح اسحاق است پیرامون این آیه به نبوت اسحاق و صبر او استشهاد می نمایند . (بارکنا علیه  و علی اسحاق ) یعنی از ذریه آنها فرزندانی شایسته به همراه خیر و برکت بسیار را تا روز واپسین قرار دادیم (و من ذریتهما ) یعنی از فرزندان ابراهیم و اسحاق ( محسن ) یعنی کسانی که به ریسمان طاعت و ایمان چنگ می زنند . (و ظالم لنفسه ) یعنی گروهی که به کفر و آلودگی پناه می جویند . در کتاب عیون اخبار الرضا از حضرت ثامن الائمه پیرامون این گفته پیامبر (ص) که فرمودند : ( انا ابن الذبیحین ) سوال شد آنحضرت در پاسخ فرمودند : منظور از دو قربانی همان اسماعیل و عبدالله بن عبدالمطلب می باشند و اسماعیل همان پسرکی است که خداوند درباره اش فرمودند : ( انی اری فی المنام أنی اذبحک ) اما زمانی که موعد ذبح او رسید خداوند قوچی را که به سیاهی می گرایید و مدت چهل سال در میان کشتزارهای سرسبز بهشتی چریده بود بجای او قربانی نمود و از آنروز هر حیوانی که در منی قربانی شود فدیه ای خواهد بود برای اسماعیل (ع) . سپس آنحضرت به بیان داستان عبدالله بن عبدالمطلب پرداخت . یعنی ابراهیم واسماعیل بر فرمان الهی گردن نهادند

صدوق علیه السلام می فرماید : روایات پیرامون قربانی شدن فرزند ابراهین (ع) متناقص است بعضی ذبیح را اسماعیل نام برده اند ، گروهی عقیده دارند که قربانی اسحاق است و متن و سند پاره ای از روایات به گونه ای ست که نمی توان کاملاً آنها را رد نمود . اما ذبیح بودن اسماعیل (ع) با توجه به قرائم موجود صحیح تر است چرا که اسحاق بعد از تولدش آرزو نمود تا همان قربانی باشد که خداوند از پدرش خواستار گردیده است و او نیز به مانند برادرش اسماعیل بر فرمان الهی صابر بود و به همین خاطر در میزان ثواب به همان درجه ای رسید که برادرش اسماعیل بدان دست یافت و به همین خاطر خداوند او را در میان فرشتگان به ذبیح و قربانی معروف ساخت .

در همین باره امام صادق (ع) در توضیح حدیث پیامبر که فرمودند ( انا ابن الذبیحین ) اشاره می فرمایند که خداوند در قرآن عمو را همان پدر قلمداد می کند آنچه که آمده است ( ام کنتم شهداء إذحضر یعقوب الموت اذ قال لبنیه ما تعبدون من بعدی قالوا نعبد إلهک  و إله آبائک ابراهیم و اسماعیل و اسحاق ) و با اینکه اسماعیل عموی یعقوب بود اما در این آیه از او با نام پدر یاد گشته است . و پیامبر (ص) خود فرمودند که ( العَمُ والد ) پس در این صورت می توان حدیث آنحضرت را که فرمودند ( انا ابن الذبیحین ) در یک مورد قربانی حقیقی فرض کرد و در مورد دیگر آنرا مجازی دانست . چرا که گاه ثواب عملی بر نیات خالصانه نیز مترتب خواهد گشت .

در تفسیر علی بن ابراهیم از امام صادق (ع) روایت گشته است : هنگامی که ابراهیم و فرزندش تصمیم گرفتند دستور خداوند را به اجرا گذارند اسماعیل رو به پدر کرده و گفت : پدر جان چهره مرا با دستمالی بپوشان و دست و پایم را محکم نما ، ابراهیم سر خویش را به طرف آسمان گرفت و او را به پهلو خوابانده و کارد را بر گلویش نهاد . اما در لحظه ای که می خواست کارد را بر گلوی اسماعیل کشد ناگاه جبرئیل طرف تیز چاقو را برگردانده و بجای اسماعیل اسماعیل قوچی بهشتی را زیر دست ابراهیم قرار داد . ناگهان صدایی از طرف مسجد خیف به گوش ابراهیم طنین انداز شد که ای ابراهیم رؤیای صادقانه تو اینک تحقق یافت ( ان یا ابراهیم قد صدقت الرؤیا )

مرحوم طبرسی در مجمع البیان می فرماید : ابراهیم که راز قربان کردن فرزندش را از همسرش پوشیده می داشت روزی در خلوت اسماعیل را از خوابی که دیده بود آگاه ساخت ، اسماعیل وقتی حالت پدر را مشاهده کرد خطاب به او گفت : پدر جان دست و پای مرا محکم ببند تا دچار ترس و لرز نشوم و مراقب باش که لکه های خون من تو را آغشته نسازد چرا که در آنصورت مادرم از جریان مطلع خواهد شد . کارد خود را تا می توانی تیز و برنده ساز تا بسرعت گلویم را بشکافد چرا که مرگ بسیار سخت است . ابراهیم (ع) وقتی رضایتمندی و فرمانبرداری فرزندش را مشاهده کرد گفت : تو بهترین یاور من در اجرای دستور الهی می باشی .

در تفسیر علی بن ابراهیم از امام صادق (ع) اینگونه آمده است : امپراطور روم از حسن بن علی (ع) پیرامون هفت موجودی که هرگز در رحم مادران خویش نبوده اند سوال نمود و آنحضرت در پاسخ او نوشتند : اولین آنها آدم (ع) است و بقیه عبارتند از : قوچی که برای قربانی به نزد ابراهیم فرستاده شد ، ناقه صالح ، ابلیس ، مار و کلاغ که نام تمام آنها در قرآن ذکر گردیده است .

همین سوال را شخصی از اهالی شام از امیر المومنین (ع) پرسید که آنحضرت در پاسخ فرمودند : آدم ، حواء ، قوچ ابراهیم ، عصا یا مار موسی ، ناقه صالح ، خفاش عیسی .


نوشته شده در پنجشنبه 1388/11/1 ساعت 09:05 بعد از ظهر توسط نظرات |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت