تبلیغات
قصه های قرآن از آدم تا خاتم - داستان حضرت ابراهیم (ع) [2]
قصه های قرآن از آدم تا خاتم

ب : کیفیت ولادت و شکستن بتها

بحثی پیرامون پدر حضرت ابراهیم

درگیری با فرعون زمان : نمرود بن کنعان

قرآن کریم پیرامون حضزت ابراهیم و نمرود می فرماید : ( ألم تر الی الذین حاج ابراهیم فی ربه ان آتاه الله الملک اذ قال ابراهیم ربی الذی یحیی و یمیت ، قال : انا أحیی و امیت قال ابراهیم فإن الله یأتی بالشمس من المشرق فأت بها من المغرب فبهت الذی کفر و الله یهدی القوم الظالمین ) در روایت است اولین کسی که به محاجه و ستیز لفظی در مورد ذات باری تعالی پرداخت همان نمرود بن کنعان است . و از امام صادق (ع) نقل گشته است که ادعای ربوبیت از طرف نمرود ، بعد از آن بود که ابراهیم (ع) را به میان اتش افکند و آیه ( ان اتاه الله الملک )همان پادشاهی اعتباری است که جایز است هر مومن و کافری بر آن استیلا یابد . و اما در توضیح جمله ( والذی یحیی و یمیت ) اید گفت که میراندن در آیه مذکور به معنای خارج کردن روح از بدن انسان زنده است ، بنوعی که هیچگونه جراحت و نقص عضوی بر اثر آن در داخل و خارج بدن شخص ایجاد نشود که این مسأله از قدرت بشر خارج است و اما آیه ( انا احیی ) که نمرود بدان اشاره کرد عبارت است از بیرون آوردن زندانی از حبس و منظور از آیه ( و امیت ) به معنای به قتل رساندن شخص است و معلوم است که اینگونه استدلال از طرف نمرود از جهل او حکایت می کند . چرا که ادعای او بدون شک قابل قیاس یا بهتر است گفته شود قابل بیان در برابر قدرت خداوند نمی باشد اما اینکه چرا خود نمرود پیشنهاد نکرد تا خورشید از مغرب طلوع کند بلکه این کار را به ابراهیم واگذار کرد دلیل آن در رسوایی و فضا حتی نهفته است که دامان نمرود را فرا می گرفت چرا که او می دانست آن پیشنهاد نیز نهایتاً به حربه ای مبدل می گشت تا براهین ابراهیم بهتر به کرسی نشیند ( و الله لا یهدی قوم الظالمین ).

ابن عباس گوید : خداوند پشه ای را بر نمرود مسلط گردانید حشره ابتدا لبان نمرود را گزید و سپس از راه بینی وارد مغز او شده و بعد از ابتلای او به عذابی که چهل شبانه روز بطول انجامید به هلاکتش رسانید .

در تفسیر علی بن ابراهیم از امام باقر (ع) چنین روایت گشته است : نام شیعه بر شما پیروان اهل بیت مبارک باد چرا که در قرآن چنین آمده است ( و ان من شیعة لابراهیم ) و نیز در داستان حضرت موسی می خوانیم ( فاستغاثة الذی من شیعة علی الذی من عدوه ) شیعه تسمیه ای است که پیروان اهل بیت بدان معروفند و اما رافضه همان مخالفین شیعه هستند که به ناروا بر شیعه حمل می گردد . همچنین در روایات آمده است : شیعه نامی است که مومنین قوم موسی بر خود نهادند تا بدین وسیله فرعون و هوا دارانش را طرد نمایند و خداوند این نام مبارک را برای شیعیان امیر المومنین ذخیره نمود .

در تفسیر قمی از امام صادق (ع) چنین روایت گشته : آزر پدر ابراهیم (ع) یکی از منجمان درگاه نمرود بود . روزی آزر به نمرود گفت : من با توجه به حساب فلکی و حالات نجوم حدس می زنم که شخصی بزودی پا به عرصه وجود خواهد گذارد و آئین تو را منسوخ خواهد کرد . او در همین سرزمین بدنیا خواهد آمد ، اما تا زمان ولادت او هنوز مدتی باقیست ، نمرود نیز دستور داد تا میان مردان و زنان جدایی اندازند ، از طرفی مادر ابراهیم (ع) مطابق رسم متداول آن زمان برای گذراندن روزهای پایانی وضع حمل به غاری پناه جست و بعد از زایمان کودک خود را در پارچه ای پیچاند و درب غار را برای احتیاط با سنگی مسدود نمود ، خداوند نیز با قدرت لایزال خویش از سر انگشتان ابراهیم شیری فراوان برای تغذیه آن کودک فراهم آورد .

مادر ابراهیم گهگاهی برای سرکشی به نزد فرزندش می آمد ، از طرف دیگر نمرود گروهی را مامور ساخته بود تا به محض تولد پسری او را به قتل رسانند ، روزها می گذشت و ابراهیم هر روز به مقدار یک ماه کودکان دیگر رشد می کرد . او تا سن 13 سالگی را در آن غار سپری کرد. روزی ابراهیم از مادرش خواست تا او را بهمراه خویش به بیرون از غار ببرد  اما مادرش از خطراتی که در کمین او نشسته است وی را آگاه ساخت  . ابراهیم بعد از رفتن مادرش در حالی که شب همه جا را فرا گرفته بود بسوی آسمان خیره شد که ناگه چشمش به ستاره زهره افتاد و گفت ( هذا ربی ) اما هنگامی که زهره ناپدید گشت ابراهیم با خود گفت : نه این نمی تواند پروردگار من باشد چرا که افول نموده است ( لا احب الآفلین ) او نگاهش را به طرف مشرق گردانید و شاهد طلوع ماه شد و با خود گفت : این حتماً پروردگار منست چرا که بزرگتر و زیباتر است اما هنگامیکه زوال آنرا مشاهده نمود چنین گفت : ( لئن لم یهتدی ربی لا کونن من القوم الظالمین ) به هنگام روز چهره ابراهیم بر خورشید افتاد اما آنهم با تمام زیبائی نتوانست گمشده ابراهیم را به سراپرده قلبش رهنمون گرداند ، پی آمدن این اتفاقات بود که خداوند ملکوت آسمانها و زمین را در برابر دیدگان ابراهیم (ع) قرار داد و او بر عرش خداوند نظر افکند ( یا قوم انی بری ء مما تشرکون ، انی وجهت وجهی للذی فطر السموات و الارض حنیفاً مسلما و ما أنا من المشرکین ) سپس ابراهیم به میان خانواده  خویش بازگشت . آزر که از وجود او آگاه گشته بود با تعجب از همسرش پرسید : چگونه این کودک توانسته است از دست مامورین جان سالم بدر برد ؟ اگر چنانچه او بر وجود ابراهیم آگاه شود تحقیقاً از شوکت و منزلت ما در نزد اوخواهد کاست . آزر در آن زمان وزیر نمرود و خزانه دار و فراهم آورنده بتان دربار و مردم بود . او بتهای تراشیده شده را توسط فرزندش بفروش می رسانید . آزر هنگامیکه به ابراهیم خیره می گشت محبتش نسبت به او افزون تر می شد و همسرش به او قول داده بود در صورتیکه اسرار آنها نزد نمرود فاش گردد خود او به بیان دلایل زنده ماندن ابراهیم و اقامه دعوی بپردازد . در روایات آمده است هرگاه آزر بتی را به ابراهیم می سپرد تا بسان برادرش آنها را به فروش رساند او آن بتهای تراشیده شده را با طنابی بر روی زمین می کشید و گاه آنها را در درون آبها غرق می نمود و زمانیکه به داخل چاهها پرتاب می کرد خطاب به آنها می گفت : اگر زنده اید با من سخن بگویید ! آزر بارها ابراهیم را از این کار برحذر می داشت تا اینکه مجبور شد او را به زندان افکند . ابراهیم پیوسته با قوم خویش پیرامون بتها به مجادله می پرداخت ( و حاجه قومه قال اتحاجونی فی الله و قدهدان ... ) . امام صادق می فرمایند : ابراهیم خلیل در روز اول ذی حجة متولد گشت . مشهور است که روزی نمرود و اطافیانش برای برپائی جشنی به خارج از شهر رفتند و ابراهیم (ع) را که تمایلی به همراهی با آنها نداشت به نگهبانی از بتکده ها گماردند . در غیاب آنها ابرهیم غذایی را برای بتها آماده کرده و به داخل محل نگهداری آنها انتقال داد . او خطاب به یکایک بتها می گفت : بخورید و با من به صحبت بنشینید . اما هنگامیکه جوابی از آنها نمی شنید با تبر دست و پای بتها را قطع می نمود و نهایتاً آن تبر را بر گردن بت بزرگ آویزان نمود . هنگامیکه نمرود و اطرافیانش از گردش خارج شهر بازگشتندبا بتان درهم شکسته مواجه گشته و گفتند : ( من فعل هذا بآلهتنا انه لمن الظالمین ) توسط مامورین نمرود به وجود ابراهیم آگاه گشت و سپس آزر را برای استنطاق به دربار فراخواند و خطاب به او گفت : تو به ما خیانت ورزیدی حال چه پاسخی برای بیان اشتباه خویش داری . آزر به نمرود گفت : من از وجود او اطلاعی نداشتم بلکه این همسر منست که می تواند پاسخگوی کرده خویش باشد . چیزی نگذشت که مادر ابراهیم (ع) در دربار نمرود حاضر گشت او در پاسخ نمرود با زیرکی فراوان چنین به توجیه عمل خویش پرداخت : قصد من از اختفای ابراهیم مصالح کشور بوده است چرا که اگر قرار بود تمام مردان سرزمین تو از بین بروند چیزی نخواهد گذشت که نسل انسانها متلاشی شود من با این کار خواستم گره ای از مشکلات گشوده باشم . بدین ترتیب با تدبیر همسر آزر نمرود از کشتم بقیه نوزادان چشم پوشی کرد . آنگاه خطاب به ابراهیم گفت : ( من فعل بآلهتنا ) و خلیل الرحمان در پاسخ گفت : ( فعله کبیرهم هذا فسألوهم ان کانوا ینطقون ) امام صادق در بیان آیه قبل می فرمایند : در حقیقت بت بزرگ دست به آن کار نزد و از طرفی ابراهیم (ع) نیز سخن دروغی بر زبان جاری نساخت چرا که بت بزرگ در صورتی به این کرده متهم است که لب به سخن گشاید . آنگاه نمرود با اطرافیانش پیرامون نحوه مجازات ابراهیم به مشورت نشست تا بالاخره تصمیم گرفته شد خلیل خدا را به میان آتش افکنند. ( حرقوه و انصروا آلهتکم ان کنتم فاعلین ) امام صادق ضمن حدیثی می فرمایند : فرعون زمان ابراهیم و اطرافیان او از رشد و زیرکی برخوردار نبودند چرا که فی البداهه ابراهیم را به سوختن در میان آتش محکوم کردند . در حالیکه فرعون زمان موسی و مشاورینش از بلوغ فکری و زیرکی خاصی برخوردار بودند و در نحوه مجازات موسی چنین حکم کردند .( قالوا ارجه و أخاه و ابعث فی المدائن حاشرین . یأتوک بکل سحّار ٍ علیمٌ ) یعنی او و برادرش را بازدار و مامورینی را به نقاط مختلف شهر گسیل ساز تا هر ساحر خبره ای را که یافتند با خود به قصر بیاورند .

بهر حال روز موعود سر رسید و نمرود بر نقطه ای بلند و مشرف بر آتش نظاره گر نحوه مجازات  ابراهیم بود . شعله های آتش آنقدر زبانه می کشید که پرندگان در فاصله یک فرسخی را می سوزاند . و به این خاطر منجنیقی برای پرتاب ابراهیم در آتش ساخته شد ، پدر ابراهیم بر سر و روی خود می زد و از او درخواست می کرد تا بسوی نمرود باز گردد در این لحظه زمین به سخن در آمد و گفت : بارخدایا بر روی زمین غیر از ابراهیم کسی وجود ندارد که تو را به یگانگی بخواند پس چگونه اجازه می دهی تا جسم او اسیر شعله های آتش گردد . ملائکه آسمان نیز با زمین هم ناله گشتند . خداوند تعالی خطاب به آنها فرمود : اگر بنده ام مرا بخواند حتماً او را کفایت خواهم کرد و در وقت ضرورت دست او را خواهم گرفت ابراهم نیز از خداوند به وسیله سوره اخلاص کمک طلبید و گفت : ( یا الله یا واحد یا صمد یا من لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفواً احد نجنّی من النار برحمتک ) در این لحظه جبرئیل بر ابراهیم (ع) وارد گشته و گفت : آیا حاجتی داری ؟ و ابراهیم در پاسخ فرمودند : از تو خیر ، اما از خداوند بلی . سپس جبرئیل بدو یک حلقه انگشتری را هدیه کرد بر نگین آن این جملات نقش بسته بود : ( لا اله الا الله ، محمد رسول الله ، الجأت ظهری الی الله و أسندت امری الی الله و فوضت امری الی الله ) آنگاه خداوند بر آتش وحی فرستاد که ( کونی برداً ) آتش آنقدر سرد شد که دندانهای ابراهیم از سرما به یکدیگر می خورد تا آنکه این آیه نازل شد ( سلاماً علی ابراهیم ) و جبرئیل از عرش پائین آمده و با ابراهیم در میان باغی زیبا مشغول گفتگو گشت ، نمرود که معجزه الهی را به چشم می دید خطاب به حاضرین گفت هر کس که در پی خدایی می باشد تحقیقاً می بایست خدای ابراهیم را اطاعت نماید . در اینحالت یکی از ساحران خطاب به نمرود گفت : من قادرم بعضی از اوراد را بر آتش بخوانم تا ابراهیم را یسوزاند چیزی نگذشت که تیری از شعله گداخته آتش بر آن مرد اصابت کرده و کشته شد ، نمرود که آرزوهای خویش را بر باد می پنداشت خطاب به آزر گفت : فرزندت صاحب کرامات است ، از او محافظت فرما . مطابق بعضی از روایات وزغ در آتش فراهم آمده برای ابراهیم می دمید و قورباغه با آوردن آب آنرا خاموش می کرد . از امام صادق (ع) روایت شده است : هنگامیکه آتش زبانه می کشید حشرات از گرمای آن به خداوند شکوه نمودند و از ذات باری تعالی خواستند تا بر آتش مقداری آب بریزند و خداوند این ماموریت را به قورباغه تفویض نمود . دو سوم از بدن این حیوان در هنگام خاموش کردن آتش طعمه حریق گشت .در تفسیر قومی آمده است هنگامیکه خداوند آیه ( کونی برداً و سلاماً ) را نازل فرمود ، آتش به مدت سه روز به سردی گرائیده بود . در توضیخ آیه ( و نجیناه و لوطاً الی الارض التی بارکنا فیها للعالمین ) باید در نظر داشت که سرزمین موعود همان شام و اطراف کوفه می باشد .

رازی در مفاتیح الغیب ابراز عقیده نموده است که کیفیت سرد شدن آتش افروخته شده بر حضرت ابراهیم سه گونه می باشد :

 اول آنکه خداوند حرارت موجود در آتش را از بین برده و فقط روشنائی و نور آن بر جای ماند . دوم اینکه خداوند جسم حضرت ابراهیم را بنحوی معجزه آسا در برابر گرما و حرارت مصون داشت همچنانکه نگاهبانان جهنم در روز قیامت چنین خواهند بود یا همانطور که شتر مرغ با بلعیدن آتش گداخته آسیبی در خود احساس نخواهد کرد و یا به مانند سمندر که درنگ در آتش به او صدمه ای وارد نخواهد ساخت . و سوم اینکه بین ابر اهیم و آتش فاصله ای ایجاد شده باشد تا از نفوذ حرارت بطرف او جلوگیری بعمل آید .

اما در مجموع نظر اول با صریح آیه قرآن تطبیق بیشتری دارد چرا که ( یا نار کونی برداً ) ناظر سرد شدن خود آتش است .

حضزت رضا (ع) در حدیثی می فرمایند : هنگامی که ابراهیم در آتش افکنده شد خداوند را به حق ما اهل بیت (ع) قسم یاد کرد و باری تعالی آتش را بر او سرد و مبارک گردانید .

از پیامبر (ص) روایت گشته است هنگامیکه ابراهیم در آتش افکنده شد جبرئیل با جامه و زیراندازی بهشتی به نزد او آمد . در میان آتش آن لباس را بر تن ابراهیم نموده و با او به صحبت نشست . در کتاب محاسن ضمن حدیثی مرفوع از امام سجاد (ع) پیرامون نشانه و رمز موجود بین یعقوب و یوسف چنین روایت شده است : زمانیکه ابراهیم در میان آتش افکنده شد جبرئیل پیراهنی از نقره را بر او پوشانید ، تا آتش اطراف او تبدیل به گلهای نرگس شود کمی بعد ابراهیم آن پیراهن را به فرزندش اسحاق بخشید و به شکل توارث آن پیراهن نقره ای به یعقوب و سپس به یوسف رسید ، رمز میان یعقوب و یوسف در آن بود که اگر چنانچه آن پیراهن از یوسف جدا می گشت این موضوع علامت مرگ یا شهادت او می بود ، هنگامیکه برادران یوسف در مصر به دربار او وارد شدند یوسف آن پیراهن را که درون یک نی قرار داشت به برادران خود داد ، آنها پیراهن را از نی خارج نمودند در این هنگام رایحه ای خوشبو از درون نی به مشام یعقوب رسید ، او که در اردن سکونت داشت پیامد این حادثه گفت : ( انی لا جدریح یوسف لولا أن تفندون ) اگر مرا به سبک مغزی متهم نسازید تحقیقاً بوی یوسف را استشمام می نمایم .

در تفسیر قومی اینگونه می خوانیم : وقتی ابراهیم در آتش افکنده شد نمرود خطاب به او پرسید : پروردگارت کیست ؟ ابراهیم پاسخ داد : ( ربی الذی یحیی ویمیت ) . نمرود در مقام مقابله چنین گفت : ( انا احیی و امیت ) و هنگامیکه ابراهیم از نحوه میراندن و زنده کردن توسط نمرود سوال کرد او پاسخ داد : یکی از دو مردی را که سزاوار مرگ هستند رها ساخته و دیگری را به قتل می رسانم . بدین ترتیب یک نفر را حیات بخشیده و دیگری را میرانده ام . آنگاه ابراهیم با زیرکی خواصی از نمرود خواست تا آنکس را که کشته است مجدداً زنده نماید . ابراهیم که از نمرود پاسخی قانع کننده دریافت نکرد از او خواست اراده نماید تا خورشید از مغرب طلوع کند ( فبهت الذی کفر ) از امام صادق اینگونه روایت شده است بزرگترین پادشاهانی که بر روی زمین حکومت کرده اند چها نفر می باشند ، دو نفر از آنها بنام نمرود و بخت نصر از سلاطین جور هستند و دو نفر دیگر سلیمان و ذوالقرنین از افراد با ایمان می باشند و نام اصلی ذوالقرنین ( عبدالله بن ضحاک بن سعد ) است .

فردی از اهل شام از امیر المومنین پیرامون آیه ( یوم المرء من اخیه و امه و ابیه و صاحبته و بنیه ) سوال کرد که حضرت در پاسخ فرمودند : آنکه از برادرش می گریزد قابیل از هابیل است و آنکه از مادرش می گریزد موسی می باشد و آنکس که از پدرخود فرار می نماید ابراهیم است و کسی که از همنشین خود می گریزد لوط است که از همسرش گریزان می گردد و اما آنکس که از فرزند خود گریزان است نوح می باشد که از نزد کنعان فرار می نماید .صدوق الرحمة در توضیح حدیث مذکور می فرماید : موسی از مادرش بدان جهت می گریزد که می ترسد نتواند حق تربیت و نگهداری او را کاملاً درک و بدان معرفت یابد و بعضی گفته اند در حقیقت موسی از دایه خویش که زنی کافر بود و در درگاه فرعون خدمت می کرد ، فرار می نماید و نه مادر اصلی خویش . همچنین منظور از پدر ابراهیم (ع) همان آذر عموی وی می باشد چرا که نام پدر ابراهیم (ع) تارخ است و او مردی متدین و مسلمان بود .

امام موسی بن جعفر (ع) به اسحاق بن عمار فرمودند : در درون جهنم آتشی به نام (سقر) وجود دارد که از ابتدای خلقت بدان هوایی سرایت نکرده است . اهل دوزخ از گرمای سوزاننده و رایحه کریه و آلودگی آن آتش به خداوند پناه می برند . در درون سقر کوهی از آتش وجود دارد که اهل دوزخ از گرما و تعفن آن به ذات باری تعالی پناهنده می شوند و در میان آن کوه شکافی وجود دارد که از شدت حرارت و بوی نامطبوع آن اهل دوزخ به خداوند التجاء می نمایند ، در درون آن شکاف چاهی عمیق وجود دارد که اهل دوزخ از شدت گرما و رایحه نامطبوع آن به خداوند پناه می جویند و در درون آن چاه اژدهایی آرمیده است که اهل دوزخ از خباثت و سم کشنده آن به خداوند استغاثه می کنند . در میان دندانهای آن اژدها هفت صندوقچه جای دارد که پنج صندوق از آنها متعلق به مردمان پیشین است و دو صندوق دیگر به این امت اختصاص دارد ، اسحاق از امام پرسید ، منظور از پنج صندوق امم سالفه و دو صندوث این امت چیست ؟ حضرت در پاسخ فرمودند : و اما تفسیر آن پنج صندوق و مصادیق آن به ترتیب عبارتند از : 1- قابیل که برادرش هابیل را به قتل رساند . 2- نمرود که به محاجه و مجادله با ابراهیم پیرامون ذات باری تعالی پرداخت 3- فرعون که خطاب به اطرافیانش گفت : انا ربکم الاعلی 4- یهودا که باعث گرایش قوم خویش به یهودیت گشت . 5- بولس که مسیحیان را به نصرانیت کشاند . و اما دو نفر مربوط به این امت همان دو اعرابی هستند . منظور از دو اعرابی همان اولی و دومی هستند و علت نامیدن آنها به این صفت جور و ستمی است که از جانب آنها به اهل بیت (ع) وارد گشت .

امام صادق (ع) در روایتی می فرمایند : محل تولد ابراهیم (ع) و پدرش یکی از روستاهای اطراف کوفه بنام ( کوثا ) بود ، مادران ابراهیم و لوط خواهر یکدیگر بودند و پدر آنها آحج نام داشت وی از جمله پیامبرانی بود که صاحب شریعت نبوده و فرشته وحی را ملاقات کرده بود . ابراهیم با ساره دختر خاله خود ازدواج نمود . ساره صاحب ثروت و احتشام فراوان و وضعیت مناسبی بود . بعد از آنکه به دستور نمرود ابراهیم را در آتش افکنده ولی او به خواست خداوند از آن سالم بیرون آمد مجبور گشت تا به تنهایی به مکان دیگری کوچ نماید . ابراهیم در مقام اعتراض اینگونه با قومش به استدلال پرداخت : اگر شما احتشام و دارائیهای مرا ضبط می کنید بجای آن می بایست عمر مرا که در میان شما سپری گردید به من بازگردانید ، کا ر اختلاف بالا گرفت تا اینکه به نزد یکی از قاضیان نمرود شکوه برده شد . قاضی حکم نمود که اموال و احشام ابراهیم بدو بازگردانده شود . قوم نمرود از پس آن ابراهیم و لوط را به شام و از آنجا به بیت المقدس تبعید نمودند . آنها تخت روانی را مهیا ساخته و ساره را در میان آن نهادند ، چرا که ابراهیم مردی غیرتمند بود . سفر ادامه داشت تا آنها از سرزمین نمرود خارج گشته و به حوزه استحفاظی پادشاه قبطیان یعنی ( عرارة ) رسیدند . در مدخل شهر آنها با مامور مالیاتی عرارة مواجه گشتند که از آنها یک دهم مالیات چیزی را طلب می نمود که داخل کجاوه است . ابراهیم (ع) حاضر گشت تا هر آنچه از طلا و نقره که وی خواستار است بدو عطا نماید اما پرده کجاوه به کناری زده نشود ولی مامور اخد مالیات پرده را به کناری زده و باعث برافروخته شدن خشم ابراهیم گشت .  مامور حکومتی که از سن و زیبایی ساره در تعجب مانده بود بدانها اجازه حرکت نداد تا آنگاه پادشاه از وضعیت آنها اطلاع حاصل نماید . چیزی نگذشت که ابراهیم و ساره در دربار قبطی حاضر گشتند . حاکم قبطیان از ابراهیم خواست تا پرده کجاوه را به کناری زند اما ابراهیم با غیرت و شهامت بسیار پاسخ داد : من تا جان در بدن دارم از این کار ممانعت به عمل خواهم آورد ، عراره که وسوسه گشته بود دست خویش را بسوی کجاوه و ساره دراز نمود و ابراهیم که این منظره را دید روی خود را برگردانده و به درگاه خداوند استغاثه کرد تا دست عراره هرگز به همسرش نرسد . چیزی نگذشت که دست ملک خشک گشت بطوریکه حتی نتوانست آنرا بسوی خود بکشاند ، عراره از ابراهیم خواست تا از خدایش بخواهد دست او را به حالت اولیه خویش بازگرداند چرا که در اینصورت معترض آنها نخواهد شد ، ابراهیم پاسخ داد : خدای من غیرت را دوست می دارد و از کار حرام بیزارست و لی با این حال دست به دعا برداشت و خداوند نیز دستان قبطی را بدو بازگرداند اما وسوسه به او امان نداد و دوباره با چشمان خود در ساره نگریست و بار دیگر دست بسوی او برد . اما با نفرین ابراهیم (ع) مجدداً دچار وضعیت قبلی شد . عراره که از کرده خویش پشیمان گشته  بود خطاب به ابراهیم گفت : تو و خدایت غیرتمند و عفیف هستید . از درگاه احدیت بخواه تا دستان مرا آزاد گرداند . در اینصورت بار دیگر بر کرده زشت خویش بازنخواهم گشت . ابراهیم نیز در دعایش به درگاه خداوند عرضه داشت : بار خدایا چنانچه او در گفته اش صادق است دستانش را بوی بازگردان . دعای او مستجاب گشت و عراره ابراهیم را مورد نوازش و محبت خویش قرار داده و کنیزی قبطی بنام هاجر را بعنوان خدمتکار ساره به او بخشید . اینک ابراهیم جلال و حشمت ویژه ای یافته بود و هنگامیکه از شهر بیرون می رفت مورد استقبال پادشاهان قبطیان و اطرافیان او قرار گرفت ، بطوریکه حتی عراره از پس ابراهیم قدم برمی داشت . اما خداوند به ابراهیم وحی فرستاد که جلوتر از حاکم قدم برندارد بلکه او را مورد احترام خویش قرار دهد . چرا که او بر رعیت خویش سیطره و فرمانروایی دارد و زمین همواره محتاج به حاکم است ، چه عادل باشد چه فاجر . ابراهیم به دستور خداوند عمل نمود و عراره که از موضوع آگاه گشته بود خطاب به ابراهیم گفت : شهادت می دهم که خداوندی بس کریم و مهربان بر تو غالب است و من گرایش پیدا کرده ام که به آئین تو درآیم . آنگاه ابراهیم با وی وداع نمود و لوط را در دشت شامات به عنوان نماینده خویش اسکان داد و خود به سوی ارتفاعات حرکت کرد . مدتها گذشت و ابراهیم از ساره صاحب فرزندی نگشت . تا آنکه با توافق طرفین هاجر به ازدواج وی درآمد ، ثمره این ازدواج فرزند شایسته ای بود بنام اسماعیل .

در اینجا به پاره ای از اموری که در داستان زندگانی حضزت ابراهیم مورد اختلاف است خواهیم پرداخت

1- پیرامون پدر حضرت ابراهیم دانشمندان دچار تناقض آراء گشته اند . فخر رازی در تفسیر آیه ( و اذ

 قال ابراهیم لأبیه آزر ) گوید : سیاق ظاهری آیه دلالت دارد که نام پدر او آزر است و بعضی نام او را تارخ می دانند ، همچنین زجاج گوید : بعضی از نسابین نام پدر ابراهیم را تارخ می دانند و همین مسأله باعث گشته تا بدخواهان این موضوع را دلیل بر نقص و ضعفی در قرآن بدانند . اما زجاج خود برای رفع این شبهه وجوهی را ذکر می کند . از آن جمله اینکه پدر ابراهیم در حقیقت تارخ بوده و آزر نام عموی او می باشد و در کلام عرب عمو گاه با لفظ پدر یاد می گردد . همچنانکه خداوند از زبان فرزندان یعقوب اینگونه نقل قول می کند ( نعبد الهلک و اله آبائک ابراهیم و اسماعیل و اسحاق ) و پر واضح است که اسماعیل عموی یعقوب (ع) می باشد و نه پدر او . از طرفی به اعتقاد شیعه احدی از اجداد رسول اکرم (ص) کافر نبوده است بنابراین آزر عموی ابراهیم می باشد و نه پدر او و برای این استدلال شیعه به بیان وجوهی از آیات قرآن می پردازد از آن جمله آیه ( الذی یراک حین تقوم و تقلبک فی الساجدین ) یعنی روح پاک تو از کالبد سجده کننده ای به جسم سجده کننده دیگر منتقل می گردد و نیز جمله خود آن حضرت که ضمن حدیثی فرموده اند : ( لم أزل اتقل من اصاب الطاهرین الی ارحام المطهرات ) من پیوسته از صلب پاکان به رحم پاکیزگان در حال گردشم . و یا آیه ( انما المشرکون نجس ) چرا که هیچیک از اجداد پیامبر در زمره مشرکین نبوده اند . در کنار تمام اینها شیعیان اعتقاد دارند که پدر حضرت ابراهیم (ع) مسلمان بوده است و اما آن دسته از روایات که پدر او را در زمره مشرکین می دانند بدون شک می بایست حمل بر تقیه گردد ( در قرآن لفظ أب بر عمو و جد مادری اطلاق می شود ائمه معصومین نیز به تبعیت از قرآن این مورد را دقیقاً رعایت کرده اند) .

2- در بیان گفته حضرت ابراهیم که فرمود ( انی سقیم  = من بیمار و رنجورم ) وجوه مختلفی بیان گشته است :

الف : هنگامیکه او به ستارگان نگریست آنها را به انسانی که تب شدیدی او را فرا گرفته است تشبیه و استدلال نمود گویا که زمان بیماری اش فرا رسیده است .

ب : عادت منجمان آن زمان این بود که در ستارگان خیره شده و آنها را منبع خیر و شر می دانستند و ابراهیم (ع) نیز با بیان جمله ( انی سقیم ) این توهم را برای آنها پیش آورد که ستاره ای باعث بیماریش شده و بدین ترتیب او را به خود واگذارند .

ج : خداوند تعالی با این نشانه بوی وحی فرستاد که در آینده ای نزدیک دچار بیماری خواهد شد حال این نشانه یا طلوع ستاره ای بود به صورتی خاص و یا اتصال آن ستاره دنباله داار دیگر .

د : شاید منظور از سقم و بیماری نوعی کدورت قلبی و یا پریشانی فکری باشد که بخاطر بت پرستی مردم بر ابراهیم (ع) عاض گشته بود و چگونه است که ستاره ای که خود مخلوق خداوند تعالی است مورد پرستش خردمندان قرار گرفته است .

بعضی از روایات نیز بیان جمله ( انی سقیم ) را نوعی توریه و کذب می دانند که در مورد تقیه جایز انگاشته شده است . همچنین در روایتی پیرامون جمله ( انی سقیم ) آمده است : ابراهیم (ع) بدان جهت آزرده دل گشته بود چرا که در حرکت ستارگان شاهد ظلمی بود که در آینده بر حسین بن علی (ع) خواهد رفت و این خبری بود که ستاره حسین (ع) بدو داده بود و باید بدانیم که هر یک از انبیاء و ائمه علیهم السلام دارای ستاره ای هستند که در آسمان بدان شناخته می شوند همچنانکه در روایات آمده است : ( ان زحل نجم امیر المومنین فلا یقال له نحس ) ستاره زهره مخصوص امیرالمومنین است پس همچنانکه در میان مردم رایج است آنرا نحس و شوم نشمارید .

3- در میان وجوه مرتبط با جمله حضزت ابراهیم که فرمودند : ( هذا ربی )

الف : ابراهیم (ع) وقتی جمله (هذا ربی ) را بیان داشت که در نهایت بلوغ و رشد فکری قرار داشت او هنگامیکه آن ستاره را دید نور ساطع ار آن را عظیم شمرد . چرا که مردم زمان او نیز چنین می اندیشیدند اما او که اندیشمندی توانا بود ابتدا آن ستاره را ستود اما هنگامیکه به افول گرایید عقلش بدو اینگونه حکم کرد چیزی که غروب نماید شایسته ربویت نمی باشد همچنین در مورد مشاهده ماه و خورشید نیز اینگونه به استدلال نشست و در انتها خطاب به قومش فرمود : ( یا قوم انی بریء مما تشرکون )

ب :ابراهیم به خوبی می دانست که ماه و ستاره و خورشید صلاحیت پرستش را ندارند اما او صرفاً این جملات را در مقام احتجاج و ابراز دلایل مستند به هنگام مناظره ایراد نمود و آنرا فرضی رایج و جاری تصور کرد بطوریکه بتواند محال بودن مطلب را با توجه به نفس کلام دشمن مقابل بدو بازگرداند . آیات بعدی این قول را قوت می بخشد .( و تلک حجتنا آتینا ها ابراهیم )

ج : مراد از ( هذا ربی ) همان اعتقاد و گمان مشرکان است و نه نیت درونی ابراهیم (ع) بسان آنکه شخصی موحد به فرد مادی گرا گوید : خداوند جسمی است دارای حدود ، و شخصی است که منظور همان دیدگاه فرد مادی می باشد و یا به مانند این آیه قرآن ( و انظر الی إلهک الذی ظلت علیه عاکفاً ) موسی به سامری گفت : بسوی همان خدایی ( گوساله ای ) بنگر که پیوسته بر پرستش آن مقیم بوده ای .

د : منظور از جمله ( هذا ربی ) نوعی استفهام انکاری است .

ه : جمله مزبور قسمتی ناگفته و محذوف دارد به اینصورت ( یقولون هذا ربی ) یعنی این گفته مشرکین است .

و : جمله مذکور را بر سبیل تمسخر و استهزاء فرض نمائیم همچنانکه در میان عربها شایع است ( الدلیل ساد قوماً هذا سیدکم ) یعنی بزرگ قوم شما همان کسیست که هدایتان را بر عهده گرفته است و منظور از بیان این جمله کوچک شمردن راهنماست و نه بزرگداشت او هر چند سیاق ظاهری جمله خلاف آنرا به اثبات می رساند .

ز : ابراهیم (ع) در واقع قصد داشت بنوعی تدریجی عقاید خرافی مشرکان را باطل نماید اما از طرفی به خوبی می دانست که این گونه برداشتها ریشه در عقاید سخیفانه آباء و اجداد آنها دارد و چنانچه او بخواهد به یکباره به ابطال آن کج فهمیها بپردازد یقیناً راه به جایی نخواهد برد و بدین سبب از قاعده استدراج و حرکت قدم به قدم بهره جست و در بیان استدلالات خویش از جائی آغاز نمود که آنها نیز موافق آن نظریه بودند ضمن اینکه خود آنحضرت از طمأنینه و ایمانی استوار برخوردار بوده و او دقیقاً به مانند انسانی عمل می کرد که بر کاری مجبور گشته است چرا که مصلحت عمومی چیزی جز این مقوله را اقتضاء نمی کرد .

4- در بیان وجوهی که در تأویل آیه ( بل فعله کبیرهم ) بیان گشته است :

الف : قول ( علم الهدی ) نورالله ضریحه در این باره است که می فرماید : اینکه ابراهیم (ع) فرمود شکستن بتها برعهده بت بزرگ است کذب نمی باشد چرا که آنرا مشروط به خبری نموده است که ادامه آیه به ذکر آن پرداخته است ( ... ان کانو ینطقون ) و معلوم است که بتها هرگز سخن نخواهند گفت و ابراهیم به این وسیله تصمیم داشت تا بت پرستان را مورد توبیخ و سرزنش خویش قرار دهد و استحاله و ناممکن بودن نطق به استحاله عمل خواهد انجامید و جمع میان ایندو کاشف از عدم تعبد در برابر بتهای تراشبده شده خواهد بود بنابراین تفاوتی نخواهد بود که ابراهیم گفته باشد آنها در صورت نطق شکستن بتها را ب عهده خواهند گرفت و یا اینکه آنحضرت گفته باشد آنها ابداً چنین کاری انجام نداده اند چرا که اولا ً هیچکدام از آنها قادر به تکلم نبودند و از طرفی قدرت بر عهده گیری خرد کردن بتها را هم نداشتند .

در کتاب کافی از امام صادق ( ع) چنین روایت شده است : پیامبر (ص) فرمودند : هیچ دروغی بر ابراهیم ( ع) بار نخواهد گشت ایشان سپس به تلاوت این آیه پرداختند : ( ایتها العیر انکم لسارقون ) نداکننده ای به برادران یوسف خطاب کرده و گفت : ای اهل قافله تحقیقاً شما گروهی دزد هستید که ظرف آب عزیز مصر را ربوده اید . در اینجا پیامبر (ص ) فرمودند : به خدا قسم نه برادران یوسف دزد بودند و نه یوسف دروغ گفت آنگاه پیامبر به تلاوت این آیه پرداختند ( بل فعله کبیرهم هذا فأسألوهم ان کانوا ینطقون ) به خدا قسم نه بت بزرگ آن کار را انجام داده بود و نه ابراهیم به دروغ سخنی را به زبان جاری ساخت . بلکه این کار ابراهیم بخاطر اصلاح امت بکار بسته شد که قدرت تفکر خویش را زا دست داده بودند .


نوشته شده در پنجشنبه 1388/11/1 ساعت 09:00 بعد از ظهر توسط نظرات |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت