تبلیغات
قصه های قرآن از آدم تا خاتم - داستان حضرت ابراهیم (ع) [1]
قصه های قرآن از آدم تا خاتم

 

الف : علت نامگذاری او

فضائل و سنن

نقش انگشتری

تمامی انبیاء در مقام دینداری به ابراهیم ( ع ) منسوبند و بدین خاطر است که علی ( ع ) فرمودند : غیر از ما و شیعیانمان کسی بر دین حضرت ابراهیم نیست . قرآن کریم درباره او می فرماید : ( ما کان ابراهیم یهوداً و لا نصرانیاً و لکن کان حنیفاً مسلماً و ما کان من المشرکین ، ان اولی الناس بابراهیم للذین اتبعوه و هذا النبی و الذین آمنوا والله ولی المؤمنین ) .

در علل الشرایع ضمن حدیثی مسند از حضرت رضا ( ع ) آمده است : خداوند ابراهیم ( ع ) را خلیل خود نامید چرا که در تمام تسمیه خلیل الرحمن سؤال شد آنحضرت در پاسخ فرمودند : او را خلیل گویند ، چون بیسار بر زمین سجده مدت عمرش به کسی جز خداوند تعالی روی نیاورد .

و علی ( ع ) پیرامون آنحضرت فرمود : ابراهیم اولین کسی  بود که میهمانش را گرامی داشت و او اولین کسی بود که موهایش به سپیدی گرائید . رنگی که در آن وقار در دنیا و نور و عزت در آخرت نهفته است .

صدوق رحمة الله گوید : از بعضی مشایخ شنیدم که می گویند ابراهیم را بدانجهت بدین نام خوانده اند چون او همتش را به آخرت مصروف داشت و خود را از دنیا برکنار داشت .

از امام صادق (ع) پیرامون وجه می کرد .

و امام هادی (ع) فرمودند : ابراهیم را خلیل نامند چون بر محمد و آل محمد بسیار درود می فرستاد .

و پیامبر (ص) فرمودند : خداوند ابراهیم را خلیل نام نهاد چون بسیار اطعام می نمود و شبانگاهان که انسانها در خواب بودند او به مناجات با قاضی الحاجات مشغول بود .

امام باقر (ع) می فرمایند : هنگامیکه خداوند ابراهیم را خلیل خویش نامید ، ملک الموت در قالب جوانی سپیدروی به نزد او آمده تا او را از این افتخار باخبر سازد هنگامیکه ابراهیم وارد منزل شد ملک الموت را در میان خانه خویش دید ، او که مردی بسیار غیور بود و غالباً بعد از خروج از منزل درب حیاط را قفل می نمود از کرده ملک الوت رنجیده گشت و از وی توضیح خواست و هنگامیکه دریافت او فرستاده خداوند است بی تاب گشت چرا که گمان برد ملک الموت برای قبض روح به نزد وی آمده لکن بعداً متوجه گشت که او برای بشارت از جانب حق نازل گشته است . ابراهیم از شدت شوق ابتدا ساره را از موضوع آگاه ساخت .

امام صادق (ع) می فرمایند : ابراهیم اولین کسی است که ماسه های بیابان برای او تبدیل به آرد نان گشت و داستان به این صورت است که روزی ابراهیم برای فراهم آوردن نان و خوراکی رو به آبادی یکی از دوستان قدیمی اش نمود . اما چون از نزد او ناامید بازگشت و از طرفی نمی خواست در برابر ساره شرمنده گردد لاجرم خورجین شترش را انباشته از ماسه های بیابان کرد و هنگامیکه به منزل رسید برای استراحت به اطاق خویش رفت . در غیاب او ساره خورجین را گشود و با آرد مرغوبی مواجه گشت وبرای ابراهیم نان تازه ای طبخ نمود . ابراهیم که شگفت زده شده بود از ساره پرسید : آرد را از کجا فراهم کرده ای ؟ ساره بدو گفت : آن دوست و خلیل مصری ات فرستاده است ، ابراهیم که بر حقیقت آگاه گشته بود خطاب به ساره گفت : درست است که دوست وخلیل من آنرا فرستاده است اما او هرگز مصری نیست سپس خداوند را بر آن پیشکش شکر گفت .

امام صادق (ع) ضمن حدیثی شریف می فرمایند : هنگامیکه قیامت بر پا شود پیامبر (ص) با ردائی گرانبها بر صفحه راست عرش حاضر خواهد شد آنگاه ابراهیم (ع) با لباسی سپیدرنگ در سمت چپ پیامبر و علی (ع) در سمت راست ایشان قرار خواهند گرفت ، سپس اسماعیل در لباسی سپید در جانب چپ ابراهیم (ع) و امام حسن مجتبی در ردائی دیبا بر جانب راست امیرالمومنین و اما حسین (ع) نیز به همین کیفیت در سمت راست برادر بزرگوارش خواهند ایستاد . همچنین ائمه اطهار در جانب راست یکدیگر صف خواهند بست و شیعیان و موالیان آن بزرگواران نیز در برابر آنها استقرار خواهند یافت . این جمع را فاطمه (س) به همراه زنان و پیروان ایشان تکمیل خواهند کرد و همگی بدون حساب وارد بهشت می شوند . آنگاه منادی از میان عرش ندا در می دهد : بهترین پدرها یعنی ابراهیم خلیل و بهترین برادرها یعنی علی بن ابی طالب و بهترین فرزندان یعنی حسن و حسین و بهترین جنینی که هرگز نشکفت یعنی محسن و والاترین امامان از ذریه تو و نیز بهترین پیروان و شیعیان در کنار تو می باشند .

علی (ع) فرمودند : تا زمان ابراهیم مردان که به سن پیری می رسیدند اثری از سپیدی در میان موهایشان مشاهده نمی شد و بدین ترتیب تشخیص پدر از پسر برای بیگانگان مشکل بود تا اینکه با دعای ابراهیم (ع) بر سر و صورت آنحضرت موهای سپید روئید .

در قصص الانبیاء راوندی آمده است : در زمان ابراهیم (ع) مردی زندگی می کرد با نام ( ماریا ) ، او که 66 سال از عمرش می گذشت در بیشه ای که میان خلیجی قرار داشت دور از مردم زندگی می کرد . زندگی او از راه چوپانی می گذشت و شبها را به عبادت مشغول بود و هر سه سال یکبار به میان مردم می آمد . روزی به هنگام چرا با اسحاق که همراه گوسفندی بود مواجه شد ، ماریا که از گوسفند پر دنبه اسحاق متعجب گشته بود از او پرسید که این حیوان از آن کیست و چون متوجه شد او پسر ابراهیم و آن حیوان متعلق به اوست از خداوند خواست تا قبل از مرگ به دیدار خلیل خداوند نائل گردد . بهر حال او توفیق زیارت ابراهیم را پیدا کرد ، خلیل الرحمن از اسم و محل زندگانی او پرسشها یی نمود و ماریا در جواب ابراهیم گفت : من در بیشه ای دور دست و در میان خلیجی بسیار عمیق زندگی می کنم و از میوه های خشک شده امرار معاش می نمایم و فکر نمی کنم که تو بتوانی به آم محل دسترسی یابی چرا که من بر روی آب حرکت می کنم . ابراهیم در پاسخ ماریا گفت : همان خدایی که آب را در ید قدرت تو درآورده است قادر خواهد بود تا راه عبوری را برای خلیل خود بگشاید . سپس در میان تعجب ماریا با ذکر بسم الله آمدند و از روی آبها عبور کردند . ابراهیم مدت سه روز در میان آن بیشه میهمان ماریا بود و با دعای او خداوند در میان آندو الفتی ایجاد نمود و هنگامی که آنها یکدیگر را بخوبی بازشناختند به معانقه پرداختند ، گویند این اولین معانقه بین دو دوست بود .

در ( نوادر راوندی ) از رسول اکرم (ص) چنین نقل شده است : اول کسی که در راه خدا به جهاد پرداخت ابراهیم بود . که توانست لوط را که در اسارت رومیان قرار داشت آزاد نماید و نیز اولین کسی که به آئین اسلام ختنه گشت ابراهیم بود ، سن او در آن هنگام بالغ بر هشتاد سال بود . البته بعید نیست که این روایت ومشابه آن بر سبیل تقیه ذکر شده باشد چرا که بیشتر روایات اذعان دارد که انبیاء در موقع ولادت ختنه شده می باشند و مطابق بعضی از احادیث آنها در هفتمین روز تولد خویش بطور تکوینی ختنه خواهند شد . البته ممکن است مصداق حالت اول را انبیاء اولوالعزم دانست و حالت دوم را حمل بر بقیه پیامبران نمود .

در تفسیر عیاشی از امام صادق (ع) اینگونه روایت شده است : هنگامیکه از مسافرت باز می گردید اگر چه سنگی را برای خانواده خویش سوغات بیاورید . همانطور که در یکی از سالهای قحطی ابراهیم برای تهیه آذوقه به مسافرت رفت و چون ناامید برمی گشت برای تسلای ساره خورجینش را از ماسه پر کرد و ماسه تبدیل به آرد شد .

امام صادق (ع) فرمودند : تمام هستی به عنوان واحدی هماهنگ به پرستش خداوند مشغول هستند و قرآن درباره یگانه پرستی ابراهیم (ع) می فرماید : ( ان ابراهیم کان امة قانتالله حنیفاً و لم یک من المشرکین ) .

او همواره یکتا پرست بود و به تنهائی می زیست تا آنکه خداوند اسماعیل و اسحاق را انیس او ساخت .

امام صادق (ع) می فرمایند : خداوند حضرت ابراهیم (ع) را به ترتیب : عبد ، نبی ، رسول ، خلیل و نهایتاً امام بر روی زمین قرار داد .

( انی جاعلک للناس اماماً ) و در مرتبه اهمیت امامت فرمود : ( و من ذریتی قال لا ینال عهدی الظالمین ) به این معنا که هیچگاه انسان سفیه و سبک مغز امام متقین نخواهد گشت .

امام صادق (ع) فرمودند : اولین کسی که نعلین برپا نمود حضرت ابراهیم (ع) بود .

امام باقر (ع) فرمودند : تا زمان حضرت ابراهیم (ع) مردم به مرگ ناگهانی و بدون هیچ علتی از دنیا می رفتند تا آن که آنحضرت از خداوند درخواست نمود تا پدیده مرگ بر اساس علتی باشد که شخص میت بدان مأجور گردد و مصیبتش تقلیل یابد . در نتیجه خداوند ابتدا بیماری برسام یا سینه پهلو و ذات الریه را خلق نمود و سپس بیماریهای دیگر را رواج بخشید .

اما کاظم (ع) به نقل از رسول اکرم (ع) می فرمایند : کودکانی که در زیر عرش به استغفار برای پدران و مادران خویش مشغولند تحت حضانت ابراهیم (ع) و ساره می باشند . آنها در کوهستانی که از مشک و عنبر و زعفران شکل گرفته است به زندگی ادامه می دهند .

در بعضی روایات اشاره شده است که کودکان افراد مومن که در خردسالی از جهان رخت بر می بندند از میوه درختان بهشتی ارتزاق می نمایند تا بعداً به اولیای خویش تحویل گردند . از جمع بندی بین روایات گاه استفاده می شود که تربیت اینگونه از اطفال بر عهده فاطمه زهرا (س) است و بعضی روایات این حضانت را بر عهده ابراهیم و ساره قرار داده است و شاید بتوان نتیجه گرفت که نگهداری از اولاد علویین بر عهده صدیقه کبری و بقیه کودکان را ابراهیم و ساره سرپرستی می نمایند .

 


نوشته شده در پنجشنبه 1388/11/1 ساعت 08:51 بعد از ظهر توسط نظرات |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت