تبلیغات
قصه های قرآن از آدم تا خاتم - داستان صالح (ع) و قوم ثمود
قصه های قرآن از آدم تا خاتم

قرآن کریم پیرامون حضرت صالح و قوم ثمود و داستان هلاکت آنها بدنبال پی کردن ناقه چنین می فرماید :

(و الی ثمود اخاهم صالحاً قال یا قوم اعبدوا الله ما لکم من اله غیره قد جاءتکم بیّنة من ربکم هذه ناقة الله لکم آیة فذروها تأکل فی ارض الله و لا تمسوها بسوء فیأخذکم عذاب ألیم . و اذکروا اذجعلکم خلفاء من بعد عاد و بوّ أکم فی الارض تتخذون من سهولها قصوراً و تنحتون الجبال بیوتا فاذکروا آلاءالله و لا تعثوا فی الارض مفسدین قال الملأ الذین استکبروا من قومه الذین استضعفوا لمن آمن منهم اتعلمون ان صالحا مرسل من ربه قالو انا بما ارسل به مومنون . قال الذین استکبروا انا بالذی آمنتم به کافرون . فعقروا الناقة و عتوا عن امر ربهم و قالوا یا صالح ائتنا بما تعدنا ان کنت من المرسلین . فاخذتهم الرجفة فأصبحوا فی دارهم جاثمین . فتولّی عنهم و قال یا قوم لقد أبلغتکم رسالة ربی و نصحت لکم و لکن لا تحبون الناصحین . )

در قرآن کریم به پستی کار قوم ثمود اشارت بسیار رفته است و پیامبر (ص) خطاب به امیرالمونین ( ع) می فرمایند : شقی ترین انسانهای اولیه همان کسی بود که ناقه صالح را پی نمود و در میان امت من پست ترین مردم همان کسیست که خون سرخ تو را بر چهره ات جاری ساخت .

از میان متأخرین کسانی بوده اند که سعی کردند با توجه به فرمایش پیامبر (ص) و در وجوه انطباق شهادت امیر المومنین (ع) با ناقه صالح کتابهایی را تألیف نمایند . چرا که علی (ع) خود آیات الهی بود که خداوند وجود مقدسش را به وسیله پیامبر (ص) به مردم معرفی نمود همانطور که خود آنحضرت می فرمایند : ای آیة اعظم من که این آیه را برتر از وجود من خواهید یافت ابن ابی الحدید معتزلی گوید : بعد از طوفان نوح تا به امروز در میان اقوام عرب و عجم و ترک و روم و غیره مردمان شجاع بسیاری قدم به عرصه وجود نهادند اماهیچکدام به مانند علی (ع) نبودند بلکه حتی در یکی از ویژگیهای کمال نیز نتوانستند با او هم سنگی نمایند .

صاحب کتاب قدسیان به نقل از دانشمندان عامه می گوید : جبرئیل به پیامبر (ص) فرمود : خداوند علی (ع) را در باطن همراه تمام انبیاء نمود ولی در مورد تو این همراهی بروز و ظهور داشت .

و اما پیرامون وجوه مشترک علی (ع) و ناقه صالح باید گفت : همچنانکه تولد علی (ع) از میان صخره ها سر بیرون آورد ، در حالیکه هیچ پیامبری و یا جانشین آنها چنین امتیازی نداشت .

همچنین امیر المومنین (ع) در طول زندگانیش با توجه به دانشها و حکم الهی همواره چشمه علم و معرفت را در دل مردم فروزان و جوشان نگاه می داشت به این صورت ناقه صالح نیز هر روز مردم را از شیر خود سیراب می نمود .

و اما همچنانکه عامل اصلی تحریک قتل علی (ع) زنی بود بنام ( قطامة) ، در داستان پی کردن ناقه صالح نیز زنی ملعون بنام ( زرقاء) نقش اساسی را ایفاء نمود و نیز همانطور که بعد از شهادت علی (ع) مردم بی وفا بر فرزند عزیز او حسین بن علی (ع) هجوم آورده و او را نیز به شهادت رساندند در مورد بچه تازه از شیر گرفته شده ناقه صالح نیز به همین شکل عمل کردند .

در تفسیر ( تتخذون من سهولها ) سهل به دشت صاف گویند که ایجاد بناها در آن با مشقت زیادی همراه نباشد و قوم ثمود از قصرهای خود در میان دشتها برای ییلاقها استفاده می کردند . ( و تنحتون من الجبال بیوتاً ) قوم ثمود خانه هایی را نیز برای خود در دل کوهها و برای زمستانهای سرد و قشلاق نشینی بنا می کردند . نقطه دقیق سکونت ثمود ( وادی القری ) و بیابانهای میان شام و مدینه بود ولی قوم عاد منطقه ( یمن ) زندگی می کردند . عمر مردم ثمود بین سیصد تا هزار سال متغیر بود . نسبت صالح بدین ترتیب است : صالح بن ثمود بن عاثر بن ارم بن سام بن نوح ( یعقوبی گوید : هنگامیکه قوم عاد به هلاکت رسیدند فرزندان ثمود بن جازر بن ثمود بن ارم بن سام بن نوح جایگزین آنها شدند . اما بعد از سرکشی خداوند صالح بن تالح بن صاروف بن هود را بر آنها برانگیخت .)

( ابو حمزه ثمالی ) از اما باقر (ع) روایت می کند : جبرئیل هلاکت قوم ثمود را برای پیامبر (ص) اینگونه بازگو کرد : صالح در حالی که بیش از شانزده سال از عمرش نمی گذشت به پیامبری مبعوث گشت و تا سن 120 سالگی در میان قومش به ارشاد آنها می پرداخت اما آنها به دعوت وی وقعی نمی نهادند و سر بر آستان بتانی می ساییدند که بالغ بر هفتاد نوع بود . عاقبت صالح که از هدایت قوم خویش مایوس گشته بود به آنها پیشنهادی کرد . او خطاب به مردمش گفت من از خدایان شما درخواستی می کنم اگر پاسخ مرا دادند از میان شما رخت بر می بندم و یا شما از من حاجت بخواهید تا از خداوند خواستار اجابت آن گردم . روز موعود فرا رسید آنها در بیرون شهر به همراه بتان خود بعد از خوشگذرانی از صالح خواستند تا ابتدا خواسته اش را مطرح نماید ، صالح نیز یکایک از بتان آنها را به اسم صدا زد اما چون جوابی از آنها نشنید خطاب به مردم گفت دیدید که خدایانتان از پاسخگوئی درمانده اند حال شما از من خواهشی داشته باشید .

ابتدا قوم ثمود که دچار حیرت گشته بودند از صالح خواستند تا آنها را با بتهاشان تنها گذارد . فرصتی دیگر به بت پرستان داده شد اما این بار نیز از تمثال های تراشیده شده کاری بر نیامد ، روز کم کم به انتها می رسید که هفتاد نفر به نمایندگی از میان آن قوم با صالح بر فراز کوهی رفته و از صالح خواستند تا برای آنها از درون آن کوه شتری سرخ موی پاکیزه که در آستانه وضع حمل باشد را بیرون آورد . صالح گفت : از من چیز بسیار مشکلی را خواستار شدید لکن این امر بر خداوند بسی سهل است . چیزی نگذشت که با دعای صالح آن کوه با صدای مهیبی تکه تکه شد و ناگهان سر شتری ماده از آن بیرون آمد و به تبع آن تمام اندام آن حیوان از کوه خارج شد . بت پرستان که حیرت زده گشته بودند از صالح خواستند که اگر خدای او قدرت دارد هم اینک بچه شیر خواره آن حیوان را نیز بدنیا آورد . چیزی نگذشت که بچه شتر نیز در کنار ناقه صالح به خزیدن مشغول شد . از 70 نماینده قوم ثمود حدود 64 نفر بعد از دیدن این حادثه به ارتداد کشانده شده و مدعی گشتند که این کار صالح چیزی جز سحر و جادو نمی باشد ! اما بقیه آن افراد صحت اتفاقی را که به عینه دیده بودند برای مردم بازگو کردند . از میان آن شش نفر بعدها بک نفر کافر گشت و او همان کسی بود که ناقه صالح را پی نمود . محمد بن ابی نصر از قول سعید بن یزید گوید : من آن کوه و اثراتی از شکاف بوجود آمده در آن را که در مسیر شام است به چشم دیده ام .

علی ( ع) می فرمایند : مرا در کناره ای که برادرانم هود و صالح آرمیده اند به خاک بسپارید .

(ابن عباس ) روایت میکند که روزی پیامبر (ص) در حالیکه دست امیرالمومنین (ع) را در دستان خود داشتند از خانه خارج شده و در میان مردم اینگونه لب به سخن گشودند : من از گل رحمت خود و 3 نفر از اهل بیتم یعنی علی و حمزه و جعفر خلق گشتم . شخصی از پیامبر پرسیدند : آیا این گروه روز قیامت در رکاب شما خواهند بود ؟ پیامبر فرمودند : در روز قیامت 4 نفر سواره وارد محشر می شوند ، من و علی و فاطمه و صالح پیامبر . مرکب من نامش ( براق ) است و دخترم فاطمه بر ناقه ای به نام ( غضباء ) سوار است و صالح بر ناقه اش که پی گشت و علی (ع) بر ناقه ای بهشتی که افسار آن از یاقوت است و بر پشتش دو جامه سبز رنگ نهاده اند سوار است . او میان بهشت و جهنم می ایستد و بادی که از عرش وزیدن گرفته چهره عرق کرده مردم را خشک می نماید . انبیاء و فرشتگان در مقام توجیه می گوین تحقیقاً این نسیم فرحبخش از جانب فرشته ای مقرب یا پیامبری مرسل است اما منادی در میان آنها ندا می دهد که این نسیم وجود برادر پیامبر علی بن ابیطالب است .

در تفسیر علی بن ابراهین امده است که صالح به قومش گفت : این ناقه یک روز به شرب آب منطقه شما مشغول خواهد بود و روز بعد همگی می توانید از شیر سرشار اواستفاده نماید ، هنگامی که روز شیردهی ناقه می رسید آن حیوان در وسط قریه قوم ثمود می ایستاد و آنقدر از او شیر می دوشیدند که همگی بی نیاز می گشتند . لکن 9 نفر از سردمداران قوم ثمود ، ناقه صالح و بچه اش را نحر کردند و به صالح گفتند : ( فأتنا بما تعدنا ان کنت من الصادقین ) صالح در پاسخ گفت : ( تمتعوا فی دارکم ثلاثة ایام ) وعلامت هلاکت شما اینست که فردا چهره هایتان زرد رنگ می شود و 2 روز بعد به رنگ سرخ وروز سوم سیاهرنگ خواهد شد . در سومین روز و طبق وعده صالح جبرئیل با صیحه ای که پرده های قلب آنها را از یکدیگر درید و گوشهایشان را کر نمود ، همگی را به هلاکت رساند و سپس آتشی را بر آنها افروخت تا جملگی در آن بسوختند .

( حسن بن محبوب ) گوید : سعید بن زید  ضمن حدیثی طولانی اینگونه روایت کردند : چهارپایان قوم ثمود بخاطر هیئت ناقه صالح از آن می گریختند بدین علت آن قوم تصمیم گرفتند  تا شتر را پی نمایند . در میان قوم ثمود زنی متمکن بنام ( صدوب ) زندگی می کرد و و چون کینه صالح را در دل داشت با تن فروشی مردی بنام ( مصدع ) را قانع نمود تا به نحر ناقه صالح همت گمارد . از طرفی دیگر زنی بنام ( عنیزه ) از مردی سرخ چهره و کوتاه قد و حرامزاده بنام ( قدار ) خواست تا در نحر ناقه صالح به مصدع کمک نماید . این دو مرد به کمک عده ای از ارازل و اوباش ثمود به دنبال پی کردن ناقه حرکت کردند ، اتفاقاً آنروز موعد شرب ناقه بود و گروهی از هم نشینان صالح می خواستند تا مقداری از آب مصرفی شتر را با آب همرا خویش ممزوج نمایند آنها بخاطر ممنوعیت این کار از قدار کمک خواستند و او قول داد تا آن ناقه را پی نماید .

( کعب ) در علت نحر ناقه صالح می گوید : زنی در میان قوم ثمود زندگی می کرد که داعیه حکمفرمایی داشت اما بعد از اقبال مردم به سوی صالح او از دو زن بنامهای ( قطام ) معشوقه قدار و ( قبال ) معشوقه مصدع کمک طلبید و قدار و مصدع هر شب در کنار معشوقه هایشان به میگساری می پرداختند اما به توصیه آن زن حسود ، قطام و قبال به قدار و مصدع گفتند : ما بخاطر ناقه صالح در تشویش و نگرانی هستیم اگر بخواهید در کنارتان باشیم حتماً می بایست شتر او را پی نمایید . آندو نیز به کمک 7 نفر دیگر در کمین آن شتر نشستند . هنگامیکه آن حیوان از داخل آب بیرون آمد مصدع از پشت صخره ای تیری رابه طرف آن پرتاب کرد که در عضلات ساق پای ناقه فرو فت از این لحظه عنیزه از خفا بیرون آمده و طبق وعده خویش دخترش را بدو بخشید . و با تهییج قدار باعث شد تا او ضربه شمشیری را بر پی آن حیوان فرود آورد . در این لحظه حیوان ناله حزینی برکشید و سپس بدست قدار نحر گشت ، مردم از هر سو در اطراف ناقه صالح جمع گشته و گوشت آن حیوان را بین خود تقسیم نودند . طفل آن ناقه که مادرش را کشته یافت به طرف ارتفاعات گریزان شد و با ناله های دردناکی که دل را چاک می داد ، در پی مادرش بی تابی می کرد . سپس قوم ثمود نزد صالح آمده و هر یک گناه نحر ناقه را بر گردن دیگری می انداخت ، صالح در پاسخ آنها گفت : در پی طفل آن ناقه روید و چنانچه سلامتش یافتید تحقیقاً عذاب از شما مرتفع خواهد گشت . اما جستجوی مردم در یافتن طفل آن شتر بی نتیجه ماند ، نحر ناقه روز چهارشنبه اتفاق افتاد و صالح به مردمش گفت ( تمتعوا فی دارکم ثلاثة ایام ) در پی هشدار صالح بود که جبرئیل با صیحه ای آسمانی هلاکت را برای آن قوم به ارمغان آورد ، قوم ثمود چون مرگ خود را نزدیک می دیدند به فراهم آوردن وسایل حنوط و کفن خویش اقدام ورزیدند .


نوشته شده در پنجشنبه 1388/10/24 ساعت 08:40 بعد از ظهر توسط نظرات |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت