تبلیغات
قصه های قرآن از آدم تا خاتم - داستان حضرت نوح (ع)
قصه های قرآن از آدم تا خاتم

الف : مدت عمر ، تاریخ وفات

علل نامیدنش به این اسم

نقش انگشتری و سجایای اخلاق او

 حضرت علی بن موسی (ع) می فرمایند :هنگامیکه نوح (ع) سوار بر کشتی شد خداوند بدو وحی فرستاد که در صورت ترس از غرق شدن هزار بار کلمه طیبة ( لا اله الا الله ) را بر زبان جاری سازد تا او و همراهانش از هلاکت نجات یابند . بعد ار سوار شدن نوح و همراهانش و کشیدن طنابهای لنگر ناگهان طوفانی سهمگین شروع به وزیدن کرد و نوح فراموش کرد تا کلمه طیبه تهلیل را بر زبان آورد و به لهجه سریانی چنین گفت : ( هلولیا الفا الفا یا ماریا اتفن ) سپس کشتی آرام در مسیر خود به حرکت ادامه داد و نوح با خود گفت کلامی که مرا از مرگ نجات بخشید شایسته است تا همیشه همراهم باشد و بدین خاطر بر نگین انگشترش این جملات را نقش فرمود : ( لا اله الا الله الف مرة یا رب اصلحنی ) .

صدوق با سلسله اسنادش در امالی از امام صادق (ع) چنین نقل می کند : نوح مجموعاً دو هزار و پانصد سال عمر نمود که 850 سال آن قبل از بعثت و 950 سال بعد از بعثت در میان قومش بود . همچنین او 200 سال به کار ساخت کشتی معروفش مشغول گشت و پانصد سال نیز بعد از خروج از کشتی و فروکش نمودن طغیان دریا به آبادانی شهر ها پرداخت .

روزی او در زیر آفتاب نشسته بود ملک الموت به نزد او آمده و سلام کرد سپس به او خبر داد که برای قبض روحش آمده است نوح از او خواست تا فرصتی داشته باشد و از آفتاب به زیر سایه منتقل شود . نوح بعد از قرار گرفتن در سایه به ملک الموت گفت : آنچه از دنیا بر من گذشت به اندازه جابجایی ام از آفتاب به طرف سایه بود و سپس قبض روح شد .

مردی از احالی شام از امیر المومنین (ع) پرسید : اسم نوح چه بوده است ؟ حضرت فرمودند : اسم او ( سکن ) بود و به این خاطر او را نوح می نامیدند که مدت 950 سال بر قومش نوحه سر داده و بی تابی نمود .

از امام صادق (ع) روایت شده است که اسم نوح ( عبدالغفار ) است و او را نوح می نامیدند چون بر خود جزع و زاری می نمود . و باز حضرتش فرمودند : اسم نوح ( عبدالملک ) است و او را نوح نامیدند چون پانصد سال مدام گریست . و در روایتی ایشان می فرمایند اسم نوح ( عبدالاعلی ) می باشد . ( صدوق ) علیه الرحمة گوید : آنچه از اسامی که در مورد نوح ذکر شده در حقیقت یک نام است که جملگی بر عبودیت او اشعار دارد مثل عبدالغفار ، عبدالملک و عبدالاعلی . ( راوندی ) در قصص الانبیاء به نقل از صدوق و با سندی که به وهب ختم می شود چنین می گوید : دعوت نهصد و پنجاه ساله نوح در میان قومش نتیجه ای جز سرکشی آنها را به دنبال نداشت بطوریکه پدران بالای سر نوح حاضر شده و به فرزندان خویش سفارش می کردند در صورت زنده ماندن هرگز از این دیوانه تبعیت ننمایند .

 امام هادی (ع) می فرمایند : روزی  ابلیس به نزد نوح آمده و بدو گفت : تو کمکی بزرگ بر من نمودی پس مرا خیر خواه خود بدان نوح از کلمات ابلیس متأثر گشت .خداوند به او وحی فرستاد تا با ابلیس از در سخن وارد شود . ابلیس نیز نوح را مورد خطاب قرار داده و گفت هنگامیکه ما انسانها را بر صفات بخل ، حرص ، حسادت ، تعجیل و یا طغیان ببینیم بناگه بر آنها هجوم آورده و عقل و دینشان را خواهیم ستاند تا به صفت شیطانی آلوده گردند و اما کمک بزرگ تو به من آن بود که با دعایت علیه اهل کره زمین آنها را روانه دوزخ ساختی و مرا فارغ و آسوده نمودی در غیر اینصورت می بایست زمانی بس طولانی به مناقشه با آنها می پرداختم .

در کتاب ( اکمال الدین ) مستنداً از امام صادق (ع) نقل شده است : نوح بعد از پائین آمدن از کشتی مدت 50 سال زندگی نمود سپس جبرئیل نزد او آمده و گفت : مدت نبوت تو به پایان رسیده ایام زندگانیت به سر آمده اینک اسم اکبر و علم خویش را نزد فرزندت سام به ودیعت بنه چرا که خلأ میان قبض روح پیامبری با بعثت پیامبر دیگر را حتماً می بایست عالمی وصی پر نماید . حام و یافث فرزندان دیگر نوح از گنجینه نبوت بهره ای نداشتند و نوح آنها را از ظهور پیامبر بعد از خود یعنی هود آگاه ساخت .

پیامبر (ص) فرمودند : میانگین عمر قوم حضرت نوح سیصد سال بود و خود نوح دو هزار و چهارصد و پنجاه سال عمر نمود . و در بیان طول عمر حضرت نوح اقوال بیشماری ذکر شده است مانند هزارو چهارصدو پنجاه سال ، هزار و سیصد سال ، اما اکثریت اخبار مورد اعتماد عمر او را دو هزار و پانصد سال ذکر کرده اند .

اینگونه اخبار با صرفنظر از زمان بعثت و ساخت کشتی و مسأله طوفان و غیره قابل جرح و تعدیل است . شیخ طبرسی در بیان آیه ( انه کان عبداً شکوراً ) گوید : نوح هرگاه لباس می پوشید یا طعامی میل می کرد ، به شکرگذاری خداوند کی پرداخت او غذایش را با بسم الله و با الحمدالله به نهایت می رساند .

( عبدالعظیم حسنی ) در سلسله اسنادش از امام عسکری (ع) اینگونه نقل حدیث می نماید : نوح دو هزارو پانصد سال عمر نمود ، او روزی در کشتی به خواب رفته بود که ناگه وزش بادی باعث کشف عورت وی شد ، حام و یافث به این بهانه به تمسخر او پرداختند ، سام آندو را از آزردن نوح بر حذر داشت این مسأله چند بار تکرار شد و نوح بعد از بیداری و در جریان واقع شدن آندو را مورد نفرین قرار داد و از خداوند خواست تا نسل حام جملگی سیاه پوست گردند و فرزندان از صلب یافث نیز تغییر جنس دهند و بدین ترتیب تمام سیاه پوستان از صلب حام و ترکها و اسلاوها و قوم یأجوج و مأجوج یا همان مغولهای قفقاز و نیز اهل چین از صلب یافث می باشند . همانطور که تمام سفید پوستان از صلب سام هستند . همچنین نوح در حق سام دعا کرده و از خداوند خواست تا ذریه حام و یافث تا روز واپسین فرمانبردار فرزندان سام باشند و دلیل این امر واضح است چرا که به فرموده حضرت نوح سام بسیار فرمانبردار و صمیمی و حام و یافث گستاخ و نافرمان بودند .

مرحوم ( طبرسی ) در ( مجمع البیان ) به نقل از ابن بابویه پیرامون حدیث فوق گوید : ذکر یافث بعنوان فردی که پدرش را مورد تمسخر قرار داد از نظر من جای تعجب است چرا که تمامی اخبار گستاخی مذکور در حدیث را به حام نسبت می دهند و از سام و یافث به عنوان دو نفری که در گوشه ای خلوت کرده و بعد از مشاهده موضوع پدر به طرف پدر آمده و بر او پارچه ای انداخت سخن رفته است .

راوندی در سلسله سندش از ابن عباس چنین نقل می کند : ابلیس به نزد نوح آمده و گفت : تو بر من منت داری به آن سبب که به قومت نفرین کرده و همه را به هلاکت کشاندی اینک ترا به ویژگیهایی سفارش می کنم. اول اینکه از کبر و خودخواهی بر حذر باش ، دوم از حریم حرص و طمع خارج شو و سوم اینکه از حسد بپرهیز ، اما کبر همان آفتی بود که باعث شد من از سجده بر آدم خودداری ورزیده و از درگاه خداوند رانده شوم و اما حرص همان بود که باعث شد آدم با تمام وجودیکه می توانست از گیاهان گوناگون بهشتی متلذذ شود اما حرص او را بر آن داشت تا از همان شجره ممنوعه تناول نماید و و اما حسد تیری بود که باعث شد فرزند آدم بدان وسیله برادرش را به قتل رساند. آنگاه نوح از او پرسید : تو در کدام حالات بر انسان چیره و غالب تری ؟ شیطان گفت : زمانیکه انسان خشمگین باشد .

امام صادق (ع) می فرمایند : هنگامیکه نوح از کشتی پائین آمد شروع به غرس درخت خرما نود . در غیاب اوابلیس آن درخت را از ریشه کند ، نوح مجدداً به کاشت آن درخت پرداخت لکن توسط جبرئیل آگاه گشت که ابلیس مجدداً آن را از ریشه بیرون آورده است سپس نوح به طرف ابلیس رفته و گفت : این درخت نزد من آنقدر محبوب است که از کاشت آن به هیچ قیمتی صرفنظر نخواهم کرد . ابلیس در پاسخ گفت به شرطی به این امر تن می دهم که دوسوم آنرا به من احسان نمایی ، نوح ابتدا با این مقدار سهم مخالف بود تا اینکه با اشاره جیرئیل بدان تن داد .

 

ب : بر انگیخته شدن در میان مردم

داستان طوفان نوح

( نوح بن متوشلخ بن اخنوخ ) اولین پیامبر بعد از ادریس است گویند او در سال رحلت آدم (ع) به دنیا آمد و به هنگام بعثت 400 سال داشت ( مسعودی گوید : هنگامیکه نوح 344 سال از بهار عمرش می گذشت هزاره دوم به پایان رسیده بود و گویند بین تولد نوح و مرگ آدم ده روز فاصله وجود داشت ) . قوم نوح به آزار او پرداختند و آنقدر آنحضرت را مورد ضرب و شتم قراردادند که به حالت اغماء می افتاد و آنگاه که بهوش می آمد چنین می گفت ( الهم اهد قومی فانهم لا یعلمون ) اما مردم او را آنقدر به باد کتک می گرفتند که از گوشهایش خون جاری می گشت سپس پیکر نیمه جان او را در کنار درب خانه اش رها می ساختند ، خداوند تعالی در اینحالت به او وحی فرستاد ( ان لن یومن من قومک الا من آمن ) پس از آن بود که نوح قوم خویش را مورد نفرین قرار داد و گفت : ( رب لا تذرعلی الارض من الکافرین دیاراً ) خداوند نیز مردان و زنان آنها را عقیم ساخت بطوریکه مدت 40 سال هیچ فرزندی از آنها زاده نگشت و دچار قحطی و بلا گشتند . نوح از قوم خود خواست تا توبه نمایند ( استغفروا ربکم انه کان غفوراً ) لکن آنها سماجت ورزیدند و در نتیجه خود و خدایانشان به عذاب الهی گرفتار و غرق شدند و به همین علت است که بعد از استقرار کشتی نوح و بت پرستی مجدد انسانها ، آنها نام بتان خویش را از خدایان قوم نوح برگرفتند ، بت پرستان یمن ( یعوث و یعوق ) ، اهالی دومة الجندل ( کُرود ) ، حِمیَر بت ( َنسر ) و نیز هذیل بت ( سواع ) را برای خود برگزیدند و این وضعیت تا ظهور اسلام کماکان ادامه داشت . در روایت آمده است که خداوند در مورد عذاب قوم نوح به هیچ عنوان به کسی ترحم نفرمود .

پیامبر (ص) می فرمایند : هنگامیکه آب تنور فوران نمود و سواحل را فرا گرفت مادری که بر نوزاد خویش می ترسید و او را بسیار دوست می داشت بر ثلثی از بلندی کوهی صعود کرد و بعد از بالا آمدن ابتدا از دو ثلث کوه بالا رفت و در نهایت اظطرار خود را به قلۀ آن کوه رسانید و هنگامیکه آب تا گردن او را فرا گرفت فرزندش را بر فراز دو دستش قرار داد و سیل بنیان کن هر دو را طعمه خویش ساخت و اگر خداوند می خواست بر قوم نوح رحمت آورد بدون شک این مورد می توانست مصداق روشنی از آن باشد .

خداوند پیرامون همسر نوح و لوط می فرماید : ( کانتا تحت عبدین من عبادنا صالحین فخانتاهما ) ابن عباس گوید : همسر نوح کافر بود چرا که به مردم می گفت همسرم دیوانه ای بیش نیست و هنگامی که شخصی به نوح گرایش پیدا می کرد همسر وی بیدرنگ سلاطین جور را از موضوع آگاه می ساخت و اما خیانت همسر لوط این بود که وی در مراسم پذیرائی از میهمانان به غنج و کرشمه می پرداخت و بهر حال خیانت آندو از امور اعتقادی است و هرگز همسر پیامبری به زنا آلوده نبوده است . بعضی مانند ( سدی ) خیانت آندو را کفر می دانند و گروهی نفاق را علت خیانت نامیده اند و ضحاک گوید : خیانت آندو خبر چینی بوده است و باید دانست که نام همسر نوح ( واغله ) و نام همسر لوط ( واهله ) بوده است اما مقاتل نام آندو را به ترتیب والفه و واهله می داند .

در تفسیر علی بن ابراهیم پیرامون آیه ( کانتا تحت عبدین عبادنا صالحین فخانتاهما ) آمده است : منظور از ( فخانتاهما ) تحقیقاً فحشاء می باشد . البته بهتر است فاحشه و فحشاء را در کلام علی بن ابراهیم به معنای لغوی خویش ترجمه نمائیم یعنی هر امر زشتی که آشکار گردد و چه قبح و فاحشه ای بزرگتر از کفر و نفاق وجود دارد .

( ابن سنان ) از اما صادق (ع) اینگونه نقل می کند: هنگامیکه دعوت سیصد ساله نوح در مورد قومش نتیجه ای مطلوب به همراه نیاورد تصمیم گرفت در سپیده دم یکی از روزها آنها را مورد نفرین قراردهد ، گروهی از فرشتگان بالغ بر 12 هزار نفر از او خواستن تا در تصمیم خود تجدیدنظر نماید. نوح درجواب آنها گفت : سیصد سال دیگر آنها را خواهم آزمود . لاکن در پایان ضرب الاجل در وضعیت قوم او تغییری حاصل نشد ملائکه الهی مجدداً از او تقاضای فرصت دیگر کردند و نوح 300 سال دیگر عذاب را به تأخیر انداخت در پایان 900 سال خداوند بدو وحی فرستاد که ( انه لن یومن من قومک الا من آمن ) و نوح در فقرات نفرین خود بر قومش چنین گفت ( رب لا تذر علی الارض من الکافرین دیاراً ) پس خداوند به او دستور داد تا به غرس نهالی از نخل بپردازد ؛ قوم نوح بخاطر اینکار او را مورد تمسخر قرار دادند . اما پنجاه سال از رویش آن نهال گذشت تا به درخت نخلی مقاوم تبدیل گشت و به امر خداوند نوح مأموریت یافت تا با راهنمایی جبرئیل از چوب آن درخت به ساخت کشتی خویش که طول آن 1200 ذراع و عرضش 800 ذراع و ارتفاع 80 ذراع بود ، مشغول گردد .او برای ساخت کشتی خوداحتیاج به کمک داشت تا اینکه با وحی الهی درمیان قوم خویش ندا در داد تا هر آن کس که او را در کار تراشیدن چوبهای کشتی یاری نماید تراشه های بجای مانده از کار برای آنها مبدل به طلا و نقره شود ، با این فکر گروهی به مساعدت او برخواستند اما اکثریت مردم او را مورد شماتت قرار می دادند که در روی زمین خشک و بدور از دریا به ساخت کشتی مشغول است .

امام صادق (ع) می فرمایند : قبل از هلاکت قوم نوح زنان چهل سال قدرت باروری نداشتند و خداوند بعد از اتمام کار ساخت کشتی به نوح دستور داد تا به زبان سریانی تمام حیوانات را گرداگرد خویش جمع سازد سپس از هر حیوانی دو زوج نر و ماده را داخل کشتی ساخت. عده کسانی که بدو ایمان آوردند از 80 نفر تجاوز نمی کرد آنگاه خداوند بدو فرمود : ( احمل فیها من کل زوجین اثنین ) او کار تراشیدن و نجاری را در مسجد فعلی کوفه به انجام رسانید ، در روز موعود یعنی روز هلاکت قوم نوح ، همسر او در محلی معروف به ( فارالتنور ) در مسجد کوفه مشغول پختن نان بود . نوح ناگهان فریاد همسرش را شنید که می گفت تنور به فوران درآمده نوح سراسیمه بسوی آن مکان دوید و با مقداری گل روی تنور را پوشاند و مهر نمود. او هنگامیکه از کار بارگیری کشتی فراغت یافت بسوی تنور آمده و مهر آن را گشود در این لحظه بود که کسوف کامل پیش آمده و از آسمان بارانی سیل آسا شروع به باریدن کرد و چشمه های بسیاری خروشان گشت . به فرمان خداوند نوح و یارانش در کشتی سوار شدند ، موج کشتی نوح را به دور خود می چرخاند در این هنگام نگاه نوح به فرزندش افتاد که در حال چاره جویی است بدو گفت : ( ارکب معنا و لا تکن مع الکافرین ) پسرش در پاسخ گفت : ( سآوی الی جبل یعصِمُنی من الماء ) نوح به او گفت : ( لا عاصم الیوم من امر الله الا من َرحِم ) او در ادامه چنین گفت : ( رب ان ابنی من اهلی و ان وعدک حق ) خداوند در پاسخ نوح وحی فرستاد که ( انه لیس من اهلک انه عمل غیر صالح ) ( و حال بینهما الموج فکان من المغرقین ) ضربات موج کشتی نوح را به سرزمین مکه رساند ، اینک تمام عرصه زمین به غیر از مکان بیت الله الحرام در زیر آب قرار داشت کشتی مدتی را در اطراف بیت به طواف و گردش گذراند و بدان خاطر که بیت الله الحرام از غرق شدن در امان ماند آنرا بیت العتیق نامیدند مدت 40 روز بی وقفه از آسمان باران بارید و چشمه های زمینی خروشان گشت ارتفاع آب به اندازه ای بالا آمده بود که دکلهای کشتی به آسمان می سایید و نوح با دستان گشاده و به زبان سریانی می گفت ( یا رحمان اتقن ) یعنی ( یا رب أحسن ) پس خداوند تعالی زمین را مأمور ساخت تا آبهای جاری از چشمه ها را در خود ببلعد ولی آبهای فرو آمده از آسمان همچنان بر سطح خشکی باقی مانده و اقیانوسها و دریاها را تشکیل داد . کشتی نوح بر کوه جدی در موصل استقرار یافت و خداوند به نوح وحی فرستاد که ( یا نوح اهبط بسلام منا و برکات علیک و علی ُامم ممن معک و امم سنمتعهم ثم یمسهم منا عذاب الیم ) آنگاه نوح در معیت 80 نفر از همراهانش در نزدیکی موصل از کشتی خارج شدند و به کار ساخت شهر ثمانین اقدام ورزیدند . یکی از دختران نوح همراه وی در کشتی بود و ازدواج او باعث تزاید نسل گردید و به این خاطر است که پیامبر فرمودند : ( نوح احد الأبوین ) او یکی از دو پدر اولیه انسانهاست .

باید توجه داشت که پیرامون آیه ( انه لیس من اهلک ) نظرات مختلفی ابراز گشته است که بطور خلاصه در ذیل بدانها اشاره می شود ابن عباس می گوید : او با اینکه فرزند نوح است لکن در زمره نجات یافتگان نخواهد بود . زیرا نجات یافتگان گروهی خاص بودند که خداوند وعده داده بود از غرق شدن در امان باشند . ( الا من سبق علیه القول ) دوم : به این معنا که فرزندت بر دین و مسلک تو نمی باشد همچنانکه پیامبر در مورد سلمان فرمودند ( سلمان منا اهل البیت ) ضمن اینکه در تأیید و بیان علت این نظریه خداوند می فرماید : ( انه عمل غیر صالح ) یعنی فرزندی که از دایره احکام الهی بسوی کفر و شرارت خارج گشته است . سوم : بنا بر قول حسن و مجاهد او در حقیقت فرزند واقعی نوح نبود بلکه فرزندی نا مشروع از همسر وی می باشد که البته این نظریه با صریح آیات قرآنی در تعارض است چرا که قرآن می فرماید : ( ونادی نوح ابنه ) و از سوی دیگر انبیاء الهی از چنین اتهاماتی مبرا و پاک هستند . چهارم : او را پسر خوانده نوح بدانیم مخصوصاً اگر اعتمادمان به قرائت هاء با فتحه باشد ( اهَلکَ ) لکن در مجموع دو قول اول به سیاق احادیث و آیات نزدیکتر است .

از حضرت رضا (ع) پرسیدند نظر شما پیرامون قرائت آیه ( قال یا نوح انه لیس من اهلک انه عمل غیر صالح ) چیست ؟ حضرت فرمودند : بعضی از مردم معتقدند که او از صلب نوح نیست لکن این تهمتی نارواست و صرفاً چون کنعان راه معصیت پدر را پیش گرفت بدین صفت خوانده شد .

امام صادق (ع) می فرمایند : در ایام طوفان تمام آبهای سطح الارض به غیر از آبهای تلخ و گوگرددار نوح را اجابت نمودند . و باز ایشان می فرمایند : هنگامی که نوح از کشتی پائین آمد شیطان نزد وی آمده و بخاطر نفرین بر قومش و هلاکت آنها از اوسپاسگذاری کرد ودر عوض دو خصلت را بدو آموخت اول اینکه از حسد بدور باشد یعنی همان آفتی که ابلیس را به خاک مذلت نشاند و دوم آنکه از حرص و طمع برکنار بماند یعنی همان خصیصه ای که آدم را به آوارگی کشاند . و مطابق روایتی دیگر ابلیس خطاب به نوح گفت : در سه مورد اثر وجودی مرا حس خواهی کرد و آن اختصاص به یکی از حالتهای سه گانه انسان دارد اول به هنگام خشم ، دوم در وقت قضاوت و سوم هنگامی که با زنی به تنهایی خلوت نموده باشد .

در عیون اخبار الرضا چنین آمده است که فردی از اهل شام از امیر المومنین پیرامون آیه ( یوم المرء من اخیه و امه و ابیه و صاحبته و بنیه ) سوال کرد که حضرت در پاسخ فرمودند : آنکه از برادرش می گریزد قابیل از هابیل است و آنکه از مادرش می گریزد موسی می باشد و آنکس که از پدرخود فرار می نماید ابراهیم است و کسی که از همنشین خود می گریزد لوط است که از همسرش گریزان می گردد و اما آنکس که از فرزند خود گریزان است نوح می باشد که از نزد کنعان فرار می نماید .

زمانیکه نوح از کشتی پائین آمد خداوند بدو وحی فرستاد که من بندگانم را برای عبادت و فرمانبرداری خلق کرده بودم اما آنها بر اثر عصیان دچار عذاب دردناکی شدند اما اینک آن قوس و رنگین کمانی را که در آسمان می بینی موجب ایمنی بندگانم و سرزمینهایشان قرار دهم وتا روز قیامت هر کس که در دایره وفاداری گام بردارد می تواند به نجات از جانب من امیدوار باشد در آن روز به آن قوس چله و تیری نیز به چشم می خورد که خداوند آندو را از کمان امنیتی بندگانش جدا ساخت . از اما صادق (ع) نقل گشته است که آن قوس معروف بعد از طوفان نوح و بخاطر ایجاد دایره امنیتی برای انسانها در میان آسمان پدیدار گشت و از آنحضرت وارد گشته است که بدان قوس قزح نگوئید زیرا قزح یکی از نامهای شیطان است و بهتر است آنرا ( قوس الله ) بنامید و کهکشانی را که در آسمان بنام کبش یا قوچ معروف است همان محل ابتدائی باز شدن آسمان برای طوفان و باران بود ، که به یکباره مانند رودی خروشان بر زمین باریدن گرفت و زمانیکه کهکشان آرامش یافت اثرات آن دفع ناگهانی بسان سرباز کرده در آسمان باقی ماند .

 در کتاب علل الشرایع آمده است : بعد از سوار شدن در کشتی خداوند نوعی آرامش و انس را در میان حیوانات مستقر در آن ایجاد نمود بطوریکه گرگ و گوسفند و گاو و شیر در کنار یکدیگر می آساییدند . هنگامی که تعداد موشها در کشتی رو به فزونی گرفت خداوند از عطسه شیر جفت گربه را خلق نمود تا از میزان موشها کاسته شود همچنین با گسترش بیماری گلو درد و سرفه پروردگار از عطسه فیل نوعی خیزران را خلق کرد تا از شدت بیماری بکاهد .

امام صادق (ع) فرمودند : ارتفاع آب در زمان نوح چیزی حدود پانزده ذراع بالاتر از تمامی کوهها و دشتها بود . در کتاب من لا یحضر ضمن روایتی از امام باقر (ع) می خوانیم : حیض عاملی است که زنان برای مدتی از مردان برکنار باشند در زمان نوح زنان سالی یکبار حائض می گشتند . گروهی از زنان بالغ بر هفتصد تن که اینگونه بودند در طول سال خود را می آراستند و با لباسهای زردرنگ در مراسم شادمانی مردان شرکت می جستند ، خداوند به جهت کاهش شهوت و بیرون آمدن از مجالس لهو و لعب مدت عده آنها را به ماهی یکبار تقلیل داد اما زنان دیگر که پاکدامن بودند از این قاعده مستثنی گشتند و پسران زنانی که هر ماه حیض می دیدند با دختران زنانی که سالی یکبار عده داشتند ازدواج کردند و دختران این دو دسته نیز رگل ماهانه داشتند و بدین ترتیب بخاطر اثرات سوء سالانه به مرور این حالت از زنان رخت بربست .

امام صادق (ع) می فرمایند : هنگامیکه فرج همراهان قوم نوح نزدیک شد ، مخالفان به هجوم خود بر نوح و ضرب و شتم او افزودند بطوریکه با گوشهای خونین سه روز بیهوش بر روی زمین می افتاد . بعد از سیصد سال که روز و شب به موعظه و خیر خواهی آنها مشغول بود تصمیم گرفت تا به هنگام طلوع فجر آنها را مورد نفرین خویش قرار دهد اما در این موقع سه فرشته مقرب به نمایندگی از آسمان هفتم بر او وارد شده و عرض کردند این اولین خشم خدا در روی زمین خواهد بود از تو می خواهیم تا نفرینت را به تأخیر اندازی نوح نیز سیصد سال عذاب الهی را به تأخیر انداخت اما در پایان سیصد سال دوم چون مردم خویش را به همان منوال یافت به هنگام ظهر تصمیم گرفت نفرین خود را جامه عمل پوشاند اما فرشتگان الهی فرصتی دیگر خواستند و نوح مهلت خویش را تکرار نمود و سیصد سال دیگر به مردمش فرصت داد اما در پایان 900 سال همراهان نوح به نزد او آمده و شکوه سر دادند و از ظلم طاغوتها نالیدند ، جبرئیل بر نوح وحی آورد که خداوند به پیروانت دستور می دهد تا بعد از تناول از خرما هسته آنرا غرس نمایند و آنگاه که درخت آن به بار نشست زمان فرج نزدیک خواهد شد اما چون زمان فرج بدرازا انجامید یک سوم از پیروان نوح از جرگه موحدین خارج گشتند بعد ازمدتی ثلث دیگر نیز مرتد گشتند ، گروهی که باقی مانده بودند به نزد نوح آمده و از تأخیر فرج و عدم ثبات در ایمان سخن راندند . نوح نیز دست به دعا برداشته و گفت : بارپروردگارا از اصحاب من جز گروهی کوچک باقی نمانده است من خوف آن دارم که آنها نیز هلاک گردند . در اینحال خداوند به او وحی فرستاد که بنده ام ، دعوتت را استجاب نمودم حال به کار ساخت کشتی مشغول شوید . در روایات آمده است میان استجاب دعای نوح و طوفان معروف پنجاه سال فاصله افتاد . شاید دلیل این کار تمییز پیروان موحد و مومن از منافقین باشد که در هاله ای از تذبذب پیرامون نوح زندگی می کردند .

در کتاب خرائج ضمن حدیثی از پیامبر (ص) آمده است : هنگامیکه هلاکت قوم نوح فرا رسید خداوند به او وحی فرستاد تا تخته هایی از درخت ساج را فراهم آورد . نوح که علت این کار را نمی دانست توسط جیرئیل بر ترکیب و ساخت کشتی آگاه گشت . جبرئیل با خود جعبه ای حامل 129 هزار میخ برای بکار بستن در ترکیب کشتی به همراه داشت که نوح به جز 5 میخ بقیه آنها را در ساخت کشتی خود بکار برد . روزی دست نوح به یکی از آن 5 میخ باقی مانده اصابت کرد و ناگهان نوری در آسمان ساطع گشت و آن میخ به امر خداوند به سخن در آمد و گفت من به اسم سید الانبیاء محمد بن عبدالله هستم پس نوح آن میخ را به اشاره جبرئیل بر جانب راست کشتی و بالا ترین قسمت آن کوفت . میخ دوم را که بنام سید الاوصیاء علی بن ابی طالب بود بر بالاترین قسمت چپ کشتی کوبید . میخ سوم را که بنام فاطمه زهرا بود در کنار میخ اول قرار داد و میخ چهارم را که همنام حسن بن علی (ع) بود در کنار میخ دوم بر کشتی کوبید ، هنگامیکه دست نوح با میخ پنجم تماس پیدا کرد ضمن تلألو ودرخشندگی ویژه در آن احساس رطوبتی کرد ، جبرئیل گفت این رطوبت خون حسین (ع)  است و به ذکر ستمهایی که امتش بر او روا می دارند و لعن قاتلان آن حضرت پرداخت .

در تفسیر (عیاشی ) به نقل از عبدالله علوی آمده است . کشتی نوح دارای طبقاتی بود و نیز دارای دو شکاف بود که یکی از آنها در روز بسان خورشید می درخشید و دیگری شبانگاهان همانند ماه پرتو افشانی می کرد ، همراهان نوح بر اوقات نماز خود به خوبی واقف بودند و آدم (ع) در کشتی همراه نوح بود . و هنگامی که نوح از کشتی خارج شد او را در زیر مناره مسجد منی دفن نمود . اما بیشتر روایات موضع قبر آدم را در کنار قبر علی (ع) و نوح در نجف اشرف نام برده اند . امام صادق (ع) می فرمایند : مدت اقامت نوح و پیروانش در کشتی هفت شبانه روز بطول انجامید و بعضی این مدت را 6 ماه و گروهی پنج ماه می دانند.

(اعمش ) در حدیثی مرفوع از علی (ع) پیرامون آیه ( حتی اذ جاء امرنا و فار التنور ) بخدا قسم تنور نان مد نظر نمی باشد سپس با دستان خویش بسوی خورشید اشاره کرد و گفت بلکه منظور طلوع خورشید است . امام صادق (ع) می فرمایند : نوح کار کشتی خویش را در مدت یکصد سال به پایان برد سپس از اصناف حیوانات هشتگانه که همراه آدم و برای ادامه معیشت به زمین آمده بودند همراه خویش به داخل کشتی برد همچنانکه قرآن می فرماید : ( و انزل لکم من الانعام ثمانیة ازواج من الضأن اثنین و من المعزاثنین ، و من الابل اثنین و من البقراثنین ) و منظور از دو گونه گوسفند یکی اهلی آن و دیگری نوع وحشی آنست که شکارش حلال می باشد و بز نیز دو نوع است یکی اهلی آن و دیگری همان دسته آهوان وحشی می باشند و گاو و شتر نیز به دو دسته اهلی و وحشی تقسیم می گردد .

ضمناً نوح از انواع پرندگان در هر گونه اهلی و وحشی آنها را نیز با خود به داخل کشتی برد . البته اکثر مفسرین عقیده دارند منظور از ( زوجین ) نر و ماده از آنها می باشد و نه اهلی و وحشی بودنشان .

در ( غیبت نعمانی ) ضمن حدیثی از امام صادق (ع) چنین آمده است خداوند به نوح وحی فرستاد تا هسته ای از درخت خرما را غرس نماید و آنگاه که آن درخت به بار نشست زمان هلاک قوم نوح نزدیک خواهد بود . نوح یاران خویش را از این امر مهم آگاه ساخت و هنگامیکه درخت موعود به بار نشست پیروان نوح خواهان تحقق وعده الهی شدند اما به امر خداوند نوح ماموریت یافت تا به غرس درخت نخل دیگری بپردازد . در اینجا بود که پیروان نوح به سه گروه تقسیم گشتند گروهی مرتد گشته و دسته ای لباس نفاق بر تن کردند اما گروه سوم بر ایمان خود ثابت ماندند . هنگامی که درخت دوم نیز به بارنشست یاران آنحضرت از او خواستند تا به وعده خویش جامه عمل پوشاند . اما حکم الهی چیز دیگری بود نوح برای سومین بار ماموریت یافت تا به غرس نهالی دیگر از خرما مشغول شود و پیامد این ماجرا مجدداً پیروان او به گروه مرتدین ؛ منافقین و مومنین تقسیم گشتند ، اراده الهی در این مورد ده مرتبه به تأخیر افتاد و هر بار از شمار یاران نوح کاسته می شد تا اینکه مردی از یارانش نزد او آمده و گفت : یا نبی الله تو چه در بیان حکم الهی به وعده ات عمل نمایی یا همچنان عذاب یه تأخیر افتد ما را در پذیرش صداقت تو شکی حاصل نخواهد شد و اینجا بود که خداوند خواص اصحاب آنحضرت را با او در کشتی وارد ساخت .امام صادق در تفسیر آیه ( و ما آمن معه الا قلیل ) فرمودند : فقط 8 نفر از میان قوم نوح بدو گرویدند .

در کتاب (قصص ) جبر طبری آمده است : طول قامت نوح 360 ذراع مطابق ذراع زمان خویش بود. لباس او از جنس پشم بود و در دامنه کوهها زندگی می کرد و غذایش اکثراً از گیاهان تأمین می شد . در روایتی دیگر آمده است شغل او نجاری بود و در 460 سالگی به پیامبری مبعوث گشت . جبرئیل در ملاقاتی از علت گوشه گیری او سوال کرد نوح در پاسخ گفت : مردم خدا را نمی شناسند بدین خاطر از آنها کناره گرفته ام و قدرت مقابله با آنها را ندارم جبرئیل گفت : اگر بر قدرت مقابله با آنها مسلح شوی به مجاهده خواهی پرداخت ؟ نوح ابراز علاقه کرد پس از صحبت با جبرئیل دچار رعب و وحشت شد جبرئیل به او گفت : من همنشین پدران تو آدم و ادریس هستم .خداوند رحمان بتو سلام می رساند ، من ماموریت دارم تا لباس صبر و یقین و پیروزی و رسالت را بر اندام تو پوشانم و تو را امر نمایم تا با عماره دختر ضمران بن اخنوخ ( یعقوبی گوید : خداوند به نوح در زمان ادریس نبی وحی فرستاد تا قومش را از معاصی برحذر دارد او سپس خود را وقف عبادت پروردگار نمود و عهد کرد تا پانصد سال با هیچ زنی ازدواج ننماید او بعد ها با دختر ناموسا بن اخنوخ ازدواج کرد ) ازدواج نمایی زیرا او اولین کسی است که بتو ایمان خواهد آورد . نوح روز عاشورا با عصایی سفید که او را از مکنونات قومش آگاه می ساخت در میان آنها آمد . روز عید بود و رؤسای قبیله که در حدود هفتاد هزار نفر بودند پیرامون بتهای خویش به پایکوبی مشغول بودند . ناگهان نوح ندای ( لا اله الا الله ) سر داد . بر اثر این ندا بتها به لرزه افتاد و آتشکده ها خاموش گشت . ستمگران ازنوح خواستند تا خود را معرفی نماید و او خود را رسول پروردگار یکتا دانست ، عموره که دعوت نوح را شنید بدون توجه به تهدیدات پدرش بدو ایمان آورد او در پاسخ اعتراض پدرش گفت : عقل خویش را بکار بند او با اینکه مردی تنهاست اینگونه در میان شما رعب و وحشت انداخته اما وعده هایش در قلوب شما اثری نبخشیده است ، اطرافیان پدر عموره را مجبور کردند تا دختر خویش را زندانی نموده و خوراک را بر او منع نماید . بعد از یکسال که از مدت حبس او گذشت تغییری در وی نیافتند بلکه در رخساره آن دختر موحد نوری از ایمان مشاهده می شد ، عموره خود در بیان علت این امر گوید : من در زندان به پروردگار متوسل شدم و خواسته هایم به وسیله نوح برآورده می گشت من اینک به ازدواج نوح درآمده و از او صاحب فرزندی هستم به نام سام. بعضی گویند نوح دو همسر احتیار کرده بود . یکی بنام ( رایعه ) که بعد از کفر به هلاکت رسید اما نوح همسر مومنه ای هم داشت که در کشتی همراه او بود . اما صادق (ع) می فرماید : عید نوروز روزی بود که کشتی طوفان زده نوح بر کنار کوه جودی پهلو گرفت .

در کتاب ( دعوات راوندی ) آمده است زمانیکه نوح قصد سوار شدن برکشتی را داشت تصمیم گرفت عقرب را با خود همراه نسازد اما آن حیوان عهد کرد تا هرگز کسیرا که این ذکر را بر زبان جاری سازد ، نگزد : ( سلام علی محمد و آل محمد و علی نوح فی العالمین ) در کتاب نوادر راوندی از امیرالمومنین (ع) حدیثی بدین مضمون وارد گشته است : حضرت نوح و همراهانش مدت شش ماه در کشتی بصورت نشسته اقامه نماز نمودند چرا که تکان حاصل از امواج خروشان آنها را پرتاب می کرد .


نوشته شده در جمعه 1388/10/18 ساعت 05:45 بعد از ظهر توسط نظرات |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت