تبلیغات
قصه های قرآن از آدم تا خاتم - ترک اولی از سوی آدم (نحوه پذیرش توبه آدم و کلماتی که فرا گرفت )
قصه های قرآن از آدم تا خاتم

در کتاب ( النبوة بحار ) چنین آمده است : خداوند متعال آدم را از خاک و حواء را از آدم آفرید و بدین جهت است که عزم و همت مردان مصروف آب و گل و همت زنان متوجه مردان است .

در کتاب ( علل ) و ( امالی ) به نقل از حسن بن علی (ع) روایت شده است تعدادی از یهودیان به خدمت پیامبر (ص) رسیده در محضر ایشان سوالاتی را مطرح نمودند از آنجمله اینکه خداوند به چه علتی نمازهای واجب را در اوقات پنجگانه واجب نمود ؟ پیامبر در پاسخ فرمودند : تعیین وقت نماز عصر بدان علت است که آدم در آن ساعت از شجره ممنوعه تناول نموده و از بهشت رانده شد ، و خداوند آن نماز را بر ذریه آدم واجب گردانید و برای امت من نیز همین را برگزید . و آن از محبوبترین نمازها در نزد خداوندست و مرا سفارش نموده تا بر این نماز مراقبت کامل نمایم . و اما وقت نماز مغرب ساعتی است که خداوند توبه آدم را پذیرفت و فاصله زمانی که آدم (ع) از درخت ممنوعه تناول کرد تا ساعتی که توبه اش پذیرفته گردید سیصد سال به طول انجامید و فاصله نماز عصر تا عشاء در آخرت حدود هزار سال است ، رکعت اول از نماز مغربی که آدم بجای آورد برای خطایی بود که مرتکب گشته بود ، رکعت دوم بخاطر خطای حواء و رکعت سوم به جهت توبه اش ادا شد و خداوند این سه رکعت را بر امت من نیز واجب گردانید . در ادامه یکی از یهودیان پرسید : چرا اعضاء چهارگانه بدن با اینکه پاکیزه ترین قسمتهای جسم هستند به هنگام وضو ، شستشو داده می شود ؟ رسول اکرم (ص) در پاسخ فرمودند : هنگامی که آدم با وسوسه شیطان به آن درخت نظر افکند ، آبرویش بریخت ، سپس از جای برخاست و آن اولین گامی بود که بسوی نافرمانی برداشته می شد ، آنگاه میوه آن درخت را با دست لمس نموده و از آن تناول نمود ، در این حال زیب و پوشش از او جدا گشت و عریان شد و از شدت غم واندوه دست خویش را بر سر نهاد و توبه کرد ، خداوند نیز توبه اش را پذیرفت و به او وذریه او وضو را فرض دانست و فرمان داد تا صورتش را بدان جهت که چشم بر آن درخت دوخت شستشو دهد و هر دو دست به علت آنکه آن میوه را در دست گرفت ، بشوید و بر دو پایش بعلت گام برداشتن بسوی گناه مسح کشد .

مرد یهودی در ادامه سوال کرد : چگونه است که خداوند روزه را بر امت تو بمدت سی روز و بر آدم بیش از آن واجب نمود ؟ پیامبر (ص) پاسخ دادند : هنگامیکه آدم از آن درخت تناول نمود آن طعام در معده او تا مدت سی روز باقی بود و بدین جهت خداوند تحمل تشنگی و گرسنگی را به همین مدت بر ذریه او و امت من واجب گردانید و بقیه ایام را بر انسان بخشوده و بدو تفضل نمود .آنگاه حضرت این آیه را تلاوت فرمودند : ( کتب علیکم الصیام کما کتب علی الذین من قبلکم تتقون ایّاماً معدودات ) .

( ابن ابی عمیر) از ابن مسکان و او از حضرت صادق (ع) چنین روایت می کند : حضرت موسی (ع) از خداوند خواست تا میان او و آدم را جمع نماید پی هنگامیکه به یکدیگر پیوستند موسی به او گفت : پدر جان آیا خداوند به خلقت تو نپرداخت و از روح خود در کالبد تو ندمید ؟ و آیا فرشتگان را به سجده بر تو وانداشت و آیا ترا از آن درخت منع نکرد پس چرا او را نا فرمانی نمودی ؟ آدم پاسخ داد : یا موسی این مسأله را در تورات چند سال قبل از خلقت من مشاهده نمودی ؟ موسی جواب داد سی سال قبل از آفرینش تو ، آدم گفت : ما نیز بر همین عقیده ایم ، امام صادق (ع) در اینجا فرمودند : با این استدلال آدم بر موسی فائق آمد .

اما اینکه خطای آدم در داستان حضرت موسی قبل از آفرینش او بوده یا در عالم ارواح و جائی که موسی از طریق لوح محفوظ بدان دسترسی یافته مورد نظر است و یا اینکه او این مسأله را که 30 سال قبل از خلقت آدم پیش بینی می شد که او مرتکب چنین خطایی شود در تورات مطالعه کرده باشد . بهر حال این مسأله از فروعات بحث قضا و قدر است که کشمکش دامنه داری را میان دانشمندان مسلمان باعث گشته و عده بسیاری نیز از این طریق به گمراهی و عذاب ابدب گرفتار آمده اند .

در حدیثی مرفوع به نقل از پیامبر اکرم (ص) آمده است . موسی هنگامی که به آسمان عروج کرد از خداوند خواست تا میان او و آدم ملاقاتی انجام پذیرد ، خواسته او به اجابت رسید و موسی خطاب به آدم گفت : تو کسی هستی که پرورده دست قدرت خداوندی ، سراسر بهشت در حیطه استفاده تو بود . پس چگونه نتوانستی از درختی که مأمور بودی بدان نزدیک نشوی ، خودداری ورزی و بدین سبب با تنزل درجه در زمین مستقر گشتی ، تو با گناهت ما را نیز از جوار قدس برین به زیر کشیدی . آنگاه آدم در پاسخ موسی گفت : فرزندم با من کمی مدارا نما چرا که دشمن از راه نیرنگ بر من وارد گشت و به خدا سوگند یاد کرد که خیر خواه منست و از وضعیتی که در آن واقع گشته ام اندوهگین و افسرده است . او گفت : من ، تو و همسرت را به سوی درختی راهنمایی خواهم کرد که تناول از میوه آن جاودانگی را در پی خواهد داشت و در بیان دلایل خویش حتی از سوگند دروغ به خداوند نیز خودداری نورزید و من تا آنزمان هرگز گمان نمی کردم که کسی قادر باشد خداوند را به دروغ یاد نماید و اینچنین بود که من بر او اطمینان سپردم و تو ای موسی آیا می پنداری قبل از اینکه من خلق شوم موجودی همچو من پیدا گشته بود تا بر او قیاس ورزم ؟ موسی در پاسخ گفت : بلی در روزگارانی بس طولانی . آنگاه پیامبر (ص) فرمودند : آدم و موسی در نهایت بر گرد کعبه طواف بجای آوردند و این ملاقات سه بار به وقوع پیوست .

لازم به تذکر است که گفته ابلیس پیرامون درخت جاودانه سخنی گزاف نیست لکن چون دستور الهی بر عدم استفاده از میوه آن درخت ولو بطور موقت رقم خورده بود لاجرم استفاده کننده دچار عقاب خداوند گشته و در آنروز از بهشت بیرون رانده شد . ضمناً آنچه که حضرت موسی در نهایت روایت راجع به وجود خلقتی که عالم بر کرده آدم (ع) و با کمال تطبیق و قیاس معصیت او با آنست را به میان آورده است در حقیقت همان علم لدنی و ازلی خداوند بر افعال بندگان قبل از ارتکاب آنست همچنانکه در مورد سایر مقدرات و کائنات هستی نیز وضعیت بر همین منوال است .

از حضرت صادق )ع) نقل شده است چون آدم از بهشت بیرون رفت جبرئیل بر او نازل گشت و گفت : آیا خداوند ترا نیافرید و از روح خود در تو ندمید و فرشتگان را به سجده بر تو امر نفرمود ؟ و آیا حواء را به تزویج تو در نیاورد و ترا در بهشت خلد جای نداد و همه چیز را بر تو مباح نفرمود ؟ و آیا به زبان ترا از تناول آن درخت نهی نفرمود ؟ با اینحال تو معصیت خداوند را روا ساختی و از آن شجره ممنوعه بهره جستی . آدم پاسخ داد : ابلیس به خداوند سوگند یاد کرد که خیر خواه من می باشد و من گمان نمی کردم احدی از آفریدگان به خدا سوگند دروغ بربندد

( ابا صلت هروی ) از حضرت رضا (ع) سوال می کند یابن رسول الله ! درختی که آدم و حواء از آن استفاده کردند چه نوع درختی بود ؟ زیرا که مردم در باره آن نظرات متناقضی ابراز می دارند بعضی قائلند که آن گیاه ساقه گندم بوده است و بعضی دیگر آن را تاک انگور و گروهی درخت حسد می دانند .امام فرمودند : تمتم اینها با حقیقت همراه است ابو صلت از امام پرسید ند پس دلیل این تناقص چیست ؟ امام در جواب فرمودند : درختی که در بهشت بود بسان سایر درختهای دنیا نمی باشد زیرا همزمان که آن گیاه برای مثال گندم بود ثمره آن می توانست خوشه ای از انگور باشد خداوند هنگامی که بر آدم منت نهاد و او را مسجور فرشتگان خویش ساخت این مسئله باعث غرور در آدم شد زیرا که او با خود می گفت آیا بشری برتر از من در میان آفریدگان خدا وجود دارد ؟ خداوند که بر نیت آدم آگاهی داشت خطاب به او فرمود : ای آدم بر ستون عرش من بنگر تا چه می بینی ؟ آدم نیز بر بلندی عرش این جملات را نوشته یافت ( لا اله الا الله ، محمد رسول الله ، علی بن ابی طالب امیرالمومنین و زوجة فاطمه سیدةالنساء العالمین و الحسن و  الحسین سید الشباب اهل الجنة )

آدم با تعجب پرسید : پروردگارا اینها کیانند ؟ ندا در رسید : آنها از ذریه تو و برترین خلائقند و از تو مهترند و اگر آنها نمی بودند تو و آسمانها و زمین و بهشت و دوزخ را خلق نمی کردم بپرهیز از اینکه بر آنها با دیده حسد بنگری ، آدم که کنزلت آنها را دید نتوانست از حیله شیطان و شعله حسد در امان بماند تا اینکه بالاخره از آن درخت تناول نمود و نیز حواء که با دیده حسد بر منزلت فاطمه زهرا دیده افکنده بود بسان آدم از آن درخت استفاده کرده و در نتیجه هر دو از جوار رحمت الهی بسوی کره خاکی هبوط نمودند .

در تفسیر امام عسکری (ع) پیرامون آیه ( ولا تقربا هذه الشجرة ) آمده است ، منظور از شجره ، همان درخت علم محمد و آل محمد (ص) است که خداوند آنها را بر تمام مخلوقات مزیت و برتری بخشید ، زیرا که آن درخت اختصاص به اهل بیت داشت و هیچ کس بدون اذن پروردگار حق استفاده از آن را نداشت و خاندان عصمت خود بعد از طعام مسکین و یتیم و اسیر از میوه آن درخت بهره می جستند ، تناولی که از پس آن گرسنگی و تشنگی و خستگی و ضعف از آنها برطرف می گشت . در میان تمام درختان بهشت این درخت امتیازی خاص داشت چرا که سایر درختها حاوی نوعی خاص از میوه بودند اما بر این درخت همزمان میوه هایی مانند انگور ، انجیر ، عناب ، گندم و غیره می رویید و بدین خاطر است که قضاوتهای گوناگونی را پیرامون نوع میوه این درخت شاهدیم . و در بیانی دیگر پیرامون آیه مذکور آنحضرت می فرمایند : به آن درخت نزدیک نشوید پرا که در نتیجه خواهان فضل و شایستگی اهل بیت عصمت (ع) خواهید شد و می دانید که این مرتبه ویژه این خاندان است و هر کسی از آن درخت با اجازه پروردگار تناول نماید ملهم به علم الهی از پیشینیان و پسینیان خواهد شد و کسی که بدون اذن خداوند بدان نزدیک گردد و ثمره برچیند تحقیقاً به انحراف کشیده شده و به مطلوب خدا نخواهد رسید . ( فتکونا من الظالمین ) چرا که معصیت خداوند را پیشه ساختید و تمنای دست یافتن به مقام اهل بیت را در سر پروراندید و بر خلاف حکم الهی قدم بر داشتید .

( مفضل ) از امام صادق (ع) چنین نقل می کند : خداوند ارواح انسان را دو هزار سال قبل از اجسام آنها خلق فرمود و ارواح پیامبر (ص) و اهل بیت بزرگوارش را در اعلی مرتبه کمال قرار داد آنگاه آنها را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه نمود ، نور وجود مقدس آن اختران پر فیض بر عرصه زمین و دامنه کوهها سایه افکند و خداوند در وصف آن حجج طاهره چنین فرمودند : اینها حجت من بر روی زمین هستند ، بهشت را برای آنها و دوستانشان آفریدم و جهنم را برای دشمنان آنها پس هر کس در مقام و منزلت و جایگاه ویژه آنها نسبت به من ادعای هم مسلکی نماید به عذابی دردناک گرفتارش خواهم نمود و هر آنکس که به ولایت آنها اقرار نماید در بهشت برین منزلش دهم چرا که ولایت آنها امانتی است در نزد مخلوقات . پس ای آسمانها و زمین وای کوهها از پذیرفتن چنین مسئولیتی خطیر و ادعای همطرازی با آن ذات مقدسه ابا ورزید تا اینکه خداوند آدم و حواء را در بهشت منزل داد و به آنها فرمود ( کلا منها رغداً حیث شئتما و لا تقربا هذه الشجرة فتکونا من الظالمین ) آنگاه چهره آندو بر پیامبر و خمسه طاهره و ائمه هدی (ع) افتاد که در بالاترین منازل بهشت سکنی گزیده بودند آنها با تعجب از صاحبان چنین منازلی شریف سوال نمودند خداوند بدانها فرمود : سر بلند کنید و بر ساق عرش بنگرید . آنها به عرش نظر افکندند و نام مقدس پیامبر(ص) و اهل بیت مکرمش (ع) را که با قلم نور ازلی حضرت احدیت بر دامن عرش نقش بسته بود مشاهده کردند و از این همه رفعت شأن و تقرب شگفت زده گشتند خداوند بدانها فرمود : اگر این ارواح مطهره نمی بودند هرگز شما را نمی آفریدم بر حذر باشید تا مبادا با دیده حسد بنگرید و خواستار مقام و منزلت آنها باشید ( فتکونو من الظالمین ) آندو پرسیدند : بارخدایا ستم کاران چه کسانی هستند ؟ خداوند فرمود ستمکاران کسانی هستند که بناحق ادعای مقام و مرتبه آنها را نمایند .

آن دو سپس خواستار مشاهده مقام ستم پیشگان در جهنم شدند تا اینکه آتش قهر الهی انواع عذابها را بر آنها ارائه نمود . خداوند از آدم و حواء خواست تا بر آن انوار مقدس با دیده رشک ننگرند چرا که جوار قرب او را از دست خواهند داد ( فوسوس لهما الشیطان و قاسمهما انی لکما لمن الناصحین ) اما وسوسه شیطان آنها را بر آن داشت تا حسد پیشه سازند و در پی آن از ساقه گندم تناول نمودند و در محل آن گندمها خوشه جو روییده شد و بدین جهت گندم آن رستنی است که آنها از آن نخوردند و جو نباتی است که در محل گندم خورده شده روییده گشت . به مجرد استفاده از شجره ممنوعه جسم آندو برهنه گشت و خداوند بدانها فرمود : ( الم انهما عن تلکما الشجرة و أقل لکما ان الشیطان لکما عدوّ مبین) آندو پاسخ دادند : ( ربنا ظلمنا انفسنا و ان لم یغفرلنا و ترحمنا لنکون من الخاسرین ) خداوند فرمود از جوار قرب من فرو رفتید . آندو سپس مدتی به خود واگذاشته شدند تا اینکه خداوند اراده فرمود تا توبه آنها را پذیرا گردد و بدین خاطر جبرئیل نزد آنها آمده و گفت : شما به خاطر رشک و آرزوی مقام و منزلت ذوات مطهره ائمه هدی از منزلگه عرش نزول نمودید . هم اکنون خداوند را به اسماء آن برگزیدگان عرش قسم دهید تا توبه شما را قبول نماید ، آن ها خداوند را چنین خواندند : ( الهم انا نسألک بحق الأکرمین علیک محمد و علی و فاطمه و الحسن والحسین و الائمة الاّ تبت علینا و رحمتنا ) و اینگونه بود که خداوند بر آنها منت نهاد و تمام پیامبران بعد نیز بر این سنت پایدارند و اوصیاء خویش را نیز بر آن سفارش اکید نمایند چرا که این امانت الهی بر پشت همه موجودات سنگینی می کرد و فقط انسان بود که ادعای حمل آن را داشت و این ظلم نیز تا روز باز پسین از او نشأت گرفته است همچنانکه قرآن می فرماید : ( انا عرضنا الامتنة علی السموات و الارضون و الجبال فأبین أن یحملنهما و اشفقن منها و حملها النسان انه کان ظلوماً جهولاً ) با توجه به حدیث فوق نباید این توهم پیش آید که آدم (ع) بسان ستمکاران تمنای وصول به مقام قرب آن فرزانگان را در سر داشت بلکه روایت فوق را باید حمل بر تشابه و مجاز نمود . بهر حال ترک او از نوع ترک اولی و مغایر با فرمانی مندوب و مستحب بشمار می آید و نه اموری از قبیل غضب مقام و عدم محافظت بر امانت الهی یعنی ولایت پیامبر و ائمه معصومین (ع) . و منظور از حمل در آیه مذکور ( فیأ بون عملها ) همان ادعای مناحق و غضب مقام ولایت است . و ( زجاج ) در تبیین معنای ( حمل ) می گوید : هر کسی که در امانت الهی خیانت ورزد پس بر حمل آن همت گماشته است و کسی که از حمل آن سرباز زند در ادای امانت الهی راست آمده است . و آدم (ع) بر خلاف آنچه که گروهی از مفسرین ادعا کرده اند از حاملین این امانت گرانقدر نبوده است و نمی توان تفسیر انسان را بر شخص آدم اطلاق نمود و در مجموع بهتر است قول اول را برگزینیم و آن را حمل بر تشابه و مجاز نمائیم زیرا قول دوم پذیرفته شود بنا بر حدیث امام صادق (ع) در زمره اولین گناهان شمرده خواهد شد . ( و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون ).

ابن عباس گوید : وقتی روح آدم در او دمیده شد او به عطسه افتاد و خداوند امر کرد تا جمله ( الحمد الله رب العالمین ) را بر زبان جاری سازد . اما هنگامیکه فرشتگان بر او سجده نمودند دچار خودبینی شد و از خداوند پرسید آیا مخلوقی محبوبتر از او آفریده شده است . وی  این جمله را سه بار تکرار نمود تا اینکه حضرت احدیت پاسخ داد : بلی آنها گروهی هستند که خلقت تو بخاطر وجود آنهاست سپس حجابها کنار رفت و آدم ارواح پاک 5 نفر را در برابر عرش مشاهده کرد آنها عبارت بودند از : پیامبر ، امیرالمومنین ، فاطمه محسنین (ع) و خداوند آدم را به وجود آنها بشارت داد و هنگامی که او مرتکب لغزش شد خداوند سبحان را بدان ذوات مطهره قسم یاد فرمود و آیه ( فتلقی آدم من ربه کلمات فتاب علیه ) دقیقاً به این معنا اشاره دارد و روایت است هنگامیکه آدم بر زمین هبوط نمود بر نگین انگشتری خود این جمله را نقش نمود ( محمد رسولالله و علی (ع) امیرالمومنین ) و همچنین کنیه آدم ابو محمد می باشد .

امام صادق (ع) می فرمایند : جملاتی را که منجر به قبول توبه آدم شد عبارت بود از اسماء مبارک پیامبر و اهلبیت گرامیش ، ( مفضل ) از امام صادق (ع) درباره واژه ( اتمهن ) که قسمتی از آیه مربوط به آدم است سوال می کند حضرت در پاسخ می فرمایند : آدم در سوگند خود اهل بیت عصمت و از آن میان نه نفر را که از ذریه حسین بی علی (ع) هستند حتی قائم آل محمد (عج) را یاد می کند .

لازم به تذکر است که در روایات آن جملاتی را که آدم ر زبان جاری ساخت متواوت است بعضی معتقدند که آن جمله آیه ای از قرآن است ( ربنا ظلمنا انفسنا ) بعضی آنرا فرازهایی از یک دعا می دانند ( سبحانک اللهم و بحمدک و تبارک اسمک و تعالی جدک ... ) و نیز اقوالی دیگر . اما آنچه دقیقتر به نظر می رسد تصریح ائمه طاهرین است که مشرف بر اسماء مبارکه آنها در سوگند نامه آدم است .

در روایتی آمده است که : زمانیکه فرزندان و نوادگان آدم افزون گشتند آنحضرت را ساکت دیدند از او علت را جویا شدند آدم در جواب آنها گفت : فرزندانم هنگامی که خداوند مرا از درگاه خویش براند از من پیمانی گرفت تا همواره سکوت پیشه کنم تا شاید بار دیگر آستان وصل او را در آغوش کشم . در روایتی به نقل از امام باقر آمده است : آدم آنگاه که بر شبه جزیره هند پای نهاد خداوند بیت الله الحرام را برای او بنا فرمود و او در مسیر حرکت خود دقیقاً بر مواضعی قدم می نهاد که موسی بن عمران بر آن قدم خواهد نهاد و مابین قدمهای او را بیابانهای خشک تشکیل می داد.

لازم به تذکر است که مشهور در میان روایات معصومین این است که آدم ابتدا بر کوه صفا و حوا بر کوه مروه نزول فرمودند و محدثین قول مخالف مشهور را حمل بر تقیه می دانند . و مشهور در میان اهل سنت این است که آدم ابتدا بر کوهی در ( سرندیب ) بنام (  َنوذ ) و حوا در ( جده ) فرود آمدند و ممکن است فرض شود که آنها بعد از ورود به فضای مکه بر کوه صفا و مروه فرود آمدند و ممکن است آنرا از باب ( اهبطوا مصراً ) تلقی نمود .

( عبدالله بن سنان ) گوید از امام صادق (ع) سوال شد : آدم و هوا قبل از خروج از بهشت چه مدتی رادر آنجا به سر بردند ؟ حضرت پاسخ فرمودند : خداوند تبارک و تعالی به هنگام غروب روز جمعه از روح خویش در آدم دمید . آنگاه حواء را از پهلوی آدم بیافرید و در همان هنگام بعد از سجده فرشتگان آنها را در بهشت خویش جای داد . به خدا قسم آنها جز شش ساعت را بیشتر در خلد برین به سر نبردند و شبی را در آنجا به صبح نیاوردند تا آنکه مرتکب ترک اولی شده و عریان در میان باغستان عرش رها بودند تا آنکه ندا در رسید ( و نادهما ربهما ألم انها کما عن تلکما الشجرة ) آدم از کرده خویش پشیمان گشته و به حالت خضوع از راه حیا و شرکندگی در آمده و گفت : ( ربنا ظلمنا انفسنا و اعترفنا بذنوبنا فاغفرلنا ) خداوند به آندو فرمود : از عرش من بزیر آیید چرا که بهشت من جایگاه گنه پیشگان نیست .

امام صادق در ادامه می فرمایند : زمانیکه آدم برای تناول رو به سوی آن درخت نهاد لحظه ای از کرده خویش نادم گشت و قصد بازگشت نمود اما آن درخت سر آدم را در میان گرفت و او را بسوی خود کشاند و گفت : آیا قبل از اینکه از من بهره بجویی قصد گریز داری ؟ روایت مذکور اشاره دارد که درخت موصوف همان شجره خلد یا همان درخت جاودان است که در بهشت جاودانی قرار داشت .

 ( فأزلهما الشیطان عنها ) شیطان آندو را با وسوسه خویش از بهشت منحرف ساخت و ابتدا رو به آدم نموده و گفت : ( ما نها کما ربکما عن هذه الشجرة الا ان تکونا ملکین ) اگر از آن درخت برخورید از غیب باخبر خواهید شد و بسان خواص درگاه احدیت از توان و قدرت عظیمی برخوردار خواهید گشت . ( او تکونا من الخالدین ) یعنی هرگز فنا به شما راه نخواهد یافت ، ابلیس هنگامی که با آدم سخن می گفت در میان آرواره ماری مخفی گشته بود و آدم گمان نمی کرد که شیطان با او به گفتگو نشسته است او در جواب آن مارگفت : اینها از وسواس شیطان است و من بر چیزی که پروردگارم از آن باز داشته است توسل نخواهم جست . ابلیس چون از نیرنگ بر آدم مایوس گشت به سراغ حواء رفت و به او گفت : آیا می دانی خداوند به سبب فرمانبرداری شما استفاده از میوه درخت ممنوعه را بار دیگر بر شما مباح دانسته است و فرشتگان را که برای عدم دسترسی به آن درخت در اطراف آن گماشته است بی تردید بر شما تعرضی نخواهند کرد و ترا بشارت می دهم که اگر زودتر از آدم بتوانی از ثمره آن تناول نمایی بر همسرت تسلط و سیطره خواهی یافت . سپس حواء به طرف آن درخت حرکت کرد اما فرشتگان نگهبان با سرنیزه های خویش او را از نزدیک شدن بر حذر می داشتند ، در اینحال خداوند تعالی به محافظین از آن درخت خطاب فرمود : شما کسی را از تناول دور می دارید که بی عقلی و نااندیشیدن در عاقبت کاری که کی خواهد انجام دهد او را به زحمت انداخته است . میان او و اندیشه اش را تنها گذارید تا خود تصمیم بگیرد و مستحق ثواب و یا عقاب گردد . از طرفی حواء گمان برد که عدم ممانعت فرشتگان از این جهت است که خداوند استفاده از میوه آن درخت را بر او جایز شمرده است و در دل بر آن مار حیله گر آفرین گفت . آنگاه رو به جانب آدم نهاد و او را از ماجرا آگاه ساخته و بدین ترتیب همسرش نیز اسیر دام ابلیس گشته و از آن میوه تناول نمود ، قرآن در اینباره می فرماید : ( فازلهما الشیطان عنها ) یعنی شیطان از در خدعه و نیرنگ بر آنها وارد گشت ( فاخرجهما مما کانا فیه ) و از نعیم جاودانه محرومشان ساخت ، پس خداوند به آدم و حواء و ابلیس و آن مار فرمان داد تا بر زمین فرود آیند و هر کدام بر دیگری حیله ای بکار بسته و دشمن یکدیگر باشند و به زندگانی طبیعی خویش در دنیا مشغول باشند تا مرگشان فرا رسد . باید دانست که مار قبل از ارتکاب چنین کاری از بهترین حیوانات ساکن در بهشت بود در حالیکه ابلیس از محل سکونت خویش در حاشیه بهشت بر زمین فرود آمد چرا که از ورود او به بهشت ممانعت بعمل می آمد . در نحوه دسترسی ابلیس به آدم و حواء اختلاف نظر وجود دارد و مطابق روایات ابلیس آن هنگام که از سجده بر آدم امتناع ورزید از بهشت بیرون رانده شده بود .بعضی گویند هرازگاهی آدم به درب ورودی بهشت نزدیک می شد و ابلیس نیز که درآن حوالی پرسه می زد با او به گفتگو می نشست . جمعی گویند اصولاً شیطان در پهنه زمین با آندو سخن گفت و عده ای دیگر عقیده دارند که ابلیس از ورای دهان آرواره ماری با آدم و حواء ارتباط برقرار کرد .

صاحب کتاب ( الکامل ) گوید : هنگامی که محافظان بهشت از ورود ابلیس جلوگیری به عمل آوردند او به حیوانات مختلفی تشبث جست تا شاید بتواند در قالب و شکل آنها در درون آدم و حواء رخنه نماید اما همه حیوانات از همکاری با او سر باز زدند تا اینکه به نزد مار آمد و بدو گفت : تو در پناه من خواهی بود اگر بتوانی مرا به آدم و حواء برسانی ، مار نیز ابلیس را در میان آرواره و دندانهای پیشین خویش پنهان ساخته و داخل بهشت شد .

بعضی روایات اشاره می کند که مار قبل از این جریان در خلقتی نیکو و درخشنده و بر چهار دست و پا حرکت می کرد تا اینه به امر خداوند به هیئت کنونی و در زمره خزندگان در آمد . جمعی عقیده  دارند که ابلیس با آدم و حواء بنوعی مکاتبه می نمود اما ظاهر آیات نشانگر این است که صحبت ابلیس با آندو به صورت ( مشافهة ) و رودررو بوده است . در احادیث آمده است زهری که در میان دندانهای مار قرار دارد همان اثر نشیمنگاه ابلیس بر آنست یا اینکه آن زهر به سبب مجاورت ابلیس خلق گشته است

نوشته شده در جمعه 1388/08/29 ساعت 06:43 بعد از ظهر توسط نظرات |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت